۱۰- ناامنی (متضاد امنیت) صرفاً به معنای بی اعتمادی نیست. (گیدنز، ۱۳۷۷: ۴۴-۴۰)
گیدنز، براین عقیده است که اعتماد درجامعه مدرن جایگاه خاصی دارد. اما منبع و منشا ایجاد اعتماد در زمان قدیم و جدید را متفاوت می داند وعنوان می کندکه برای دستیابی اعتماد باید شیوه های متفاوتی اتخاذ کرد. (پورمحمدی، ۱۳۷۹: ۴۱)
( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
گیدنز معتقد است که چهار زمینه محلی اعتماد بر فرهنگهای پیش از مدرن (قدیم) تسلط دارند: ۱- نظام خویشاوندی است. وابستگی خویشاوندی، به رغم کشمکشهای اضطراب برانگیزشان، شبکه ای از پیوندهای اجتماعی اعتمادپذیر را فراهم می سازد. ۲- اجتماع محلی است. در بیشتر محیطهای پیش از مدرن، محیط محلی جایگاه رشته های روابط اجتماعی در هم بافته ای است که پهنه مکانی محدود آن مایه استحکام این روابط می شود. ۳- اعتماد نفوذ کیهان شناسی مذهبی است. کیهان شناسی مذهبی تفسیرهای اخلاقی و عملی در زندگی اجتماعی و عملی و نیز جهان طبیعی به دست می دهد که برای مومنان محیطی از امنیت ارائه می کند. مهمترین کارکرد باورهای مذهبی این است که معمولاً به تجربه رویدادها و موقعیت ها اعتماد تزریق می کنند. ۴- عمده روابط اعتماد در فرهنگ های پیش از مدرن، خود سنت است. سنت به شیوه ای بنیادین در امنیت وجودی انسان دخیل است، چرا که اعتقاد به تداوم گذشته، حال و آینده را حفظ می کند (۱۲۶-۱۲۰: ۱۹۹۹و Giddnes به نقل از محسنی تبریزی و دیگران، ۱۳۸۸: ۱۵۵)
از نظر گیدنز در شرایط مدرنیت هیچ یک از چهارکانون اصلی اعتماد و امنیت وجودی در محیطهای پیش از مدرن به همان اندازه اهمیت ندارد. روابط خانوادگی، اجتماع محلی، مذهب و سنت به رغم نفوذشان درجهان مدرن، تاثیر و اهمیت گذشته خود را از دست داده اند و منابع جدید از اعتماد و امنیت دراین جهان درحال تعریف شدن است.
اما در دوران مدرن زمینه کلی محیط های اعتماد، روابط اعتماد به نظام ها بوده و دارای جبر انتزاعی است وشامل:
۱- روابط شخصی دوستی یا رابطه جنسی به عنوان وسیله تثبیت روابط اجتماعی
۲- نظامهای انتزاعی به عنوان وسیله تثبیت روابط در طول گستره های زمانی و مکانی
۳- جهان بینی دینی به عنوان اشکال عقیدتی و مناسکی که تفسیری مقتضی از زندگی بشر و طبیعت به دست می دهد (هزار جریبی و دیگران، ۱۳۹۰: ۳۲)
گیدنز بیان می دارد که اولویت مکان به آن صورت که در محیط های پیشامدرن وجود داشت در دوران مدرن به موجب فراینده های کنده شدن و فاصله گیری زمانی- مکانی تا حد زیادی از بین رفته است و مکان صورت وهمی یافته است. این به دلیل آن است که درساخت جامعه دچار تغییر شده است و دیگر این دوام ها و قدمت ها باعث حس اطمینان و اعتماد نمی شود چرا که تغییر دوران و ساخت باعث شده پدیده های قدیمی هم خود را بصورت نو و جدید درآورند تا با شرایط منطبق شوند. احساس تعلق و وابستگی به اماکن یا احساس یکی بودن با اماکن هنوز پابرجاست، اما بناهای این احساسات هم دستخوش تحول شده اند. دیگر اجتماع محلی، محیطی آکنده از معانی آشنا و بدیهی نیست، بلکه تا حد زیادی جلوه ای از روابط فاصله داراست که وضعیت محلی دارند. همه کسانی که در اماکن گوناگون جوامع مدرن زندگی می کنند همان قدر که برپایه صور پایدار روابط از جاکنده شده استوار است بر ویژگی موقعیت محلی نیز مبتنی است. (۱۹۸۵وMarkowitz به نقل از هزارجریبی و دیگران، ۱۳۹۰: ۳۵)
گیدنز نوعی رابطه را برای جهان مدرن معرفی می کند که آنرا «ارتباط ناب» می نامد. او ارتباط ناب را ارتباطی می داندکه معیارهای برونی و حاشیه ای آن کم رنگ شده و فقط از نفس خود ارتباط حاصل می شود. این ارتباط وابسته به اعتماد متقابل بوده و اعتماد متقابل نیز با صمیمی شدن و ارتباط نزدیک مرتبط است، صمیمیتی که طرفین مبادله همزمان همدیگر را نیز به رسمیت بشناسند. (هزارجریبی و دیگران، ۱۳۹۰: ۳۵)
۲.۴.۲فرانسیس فوکویاما[۲۴]:
فوکویاما درکتاب اعتماد خود که ادامه دهنده کتاب قبلیش به نام «پایان تاریخ و واپسین انسان» است اقتصاد را عنصر لاینفک جامعه بشری می داند. به اعتقاد وی تلاشهای اقتصادی مهمترین بخش زندگی اجتماعی است و با ارزشها، آداب و سنن و تعهدات اخلاقی مختلف عجین شده و یک جامعه را شکل می دهد. فوکویاما اقتصاد را ریشه تقریباً تمام مشکلات سیاسی امروز حتی مسئله امنیت می داند. به عبارت دیگر، از دید او «امروزه اقتصاد صحنه قدرت نمایی و هماوردی هاست». فوکویاما همچنین رابطه میان فرهنگ و تلاشهای اقتصادی یک جامعه را رابطه ای مستقیم می داند و معتقد است که «اقتصاد حساس ترین صحنه زندگی مدرن بشری استکه درآن فرهنگ به صورت مستقیم هم در رفاه داخلی و هم در نظم جهانی دارای نفوذ است. بعلاوه، اقتصاد در جوامع مدرن اساسی ترین و پویاترین صحنه مردم آمیزی است». عصاره کلام فوکویاما این است که «اقتصاد مهمترین عنصر جامعه بشری است و با فرهنگ یک جامعه ارتباط مستقیم دارد. رفاه یک ملت و همچنین توانایی آن برای رقابت با دیگر جوامع نیز توسط یک ویژگی فراگیر فرهنگی یعنی اعتماد نهفته در یک جامعه وابسته است. به اعتقاد فوکویاما وجود تفاوتهای ساختاری میان کشورهای سرمایه داری عمدتاً ناشی از ویژگی های فرهنگی این جوامع است و کمتر به مسئله توسعه درآنها مربوط می شود. این روند را جیمزکلمن «سرمایه اجتماعی» می نامد. به اعتقاد فوکویاما به جای بحث درباره سیاست های دولت که اساساً بحثی بی فایده است. توجه به لایه میانی جامعه یعنی حوزه فرهنگی بین فرد و دولت، حائز اهمیت است. فوکویاما معتقد است که تقریباً تمام تلاشهای اقتصادی اعم از اداره کردن یک مغازه کوچک تا ایجاد یک شرکت عظیم کامپیوتری اعم از اداره کردن یک مغازه کوچک تا ایجاد یک شرکت عظیم کامپیوتری نه بوسیله افراد بلکه بوسیله تشکیلاتی صورت می گیرد که لازمه آن وجود میزان زیادی از همکاری های اجتماعی است. به اظهار اقتصاددانان، توانایی سازماندهی تشکیلات اقتصادی نه تنها برنهادهایی چون حقوق تجاری، قرارداد و … متکی است بلکه مستلزم مجموعه قوانین و اصول اخلاقی نانوشته ای است که اساس اعتماد اجتماعی را تشکیل می دهد. اینکه چگونه و از چه طریق مردم به هم اعتماد می کنند، موضوع دیگری است که فوکویاما به تفصیل به آن پرداخته است.
به اعتقاد فوکویاما اشکال مختلف سرمایه اجتماعی، مردم را قادر می کند تا با هم اعتماد کنند و تشکیلاتی اقتصادی به وجود آورند. طبیعی ترین و بارزترین آنها خانواده است به همین دلیل درگذشته و حال، بیشتر تلاشهای اقتصادی، خانوادگی بوده است. ساختار خانواده در ماهیت فعالیت اقتصادی موثر می باشد. غیر ازخانواده، روابط خویشاوندی نیز شعاع اعتماد را گسترش می دهد. فوکویاما که توانایی نیل به سعادت در یک جامعه را در درجه اول و قوام جامعه مدنی، توانایی افراد جامعه به مشارکت و همکاری در اجتماعات کوچک و بزرگ و رعایت موازین اخلاقی چون اعتماد، صداقت و اتکاپذیری وابسته می داند (امیری، ۱۳۷۴: ۱۳-۱۲)
۲.۴.۳جیمزکلمن[۲۵]:
کلمن دو فصل از کتاب «بنیادهای نظریه اجتماعی» را به مساله اعتماد اختصاص می دهد. مفهوم اعتماد برای کلمن مفهومی محوری است به نظر وی افراد برای این به کنش اجتماعی می پردازند که نیازهای خود را رفع کنند و رفع نیازها تنها از طریق بده بستان های اجتماعی امکان پذیر است، بنابراین بده بستان ها و مبادله نقش اساسی درساختن کنش اجتماعی دارند. (هزارجریبی و دیگران، ۱۳۹۰: ۳۷)
کلمن نظام های اعتماد را به صورت زیر برمی شمارد:
۱- روابط اعتماد دارای دو کنشگر: یکی در نقش اعتماد کننده یا اعتماد کننده بالقوه و دیگری در نقش امین
۲- دو کنشگر ممکن است دو نوع رابطه داشته باشند: کنشگر اولی به دومی اعتماد می کند و امینی برای دومی است. این اعتماد متقابل است.
۳- کنشگر ممکن است امینی برای یک کنشگر و اعتماد کننده ای برای کنشگر دیگر باشد. در واقع، این کنشگر واسطه ای دررابطه اعتماد است. (کلمن، ۱۳۷۷: ۲۷۱)
کلمن اظهارمی داردکه چون فرد هم می تواند اعتماد کننده باشد و هم اعتماد شونده، بنابراین مبادله از حالت دو جزئی خارج شده و حالت سه جزئی به خود می گیرد. این نوع مبادله های سه جزئی به نظرکلمن نقش مهمی در نظام های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارند. این نوع مبادله ها شبکه های گسترده ای از افراد را در نظام های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به یکدیگر پیوند داده واعتماد را در جامعه گسترش می دهند. کلمن درمورد رابطه مبتنی بر اعتماد چند نکته را یادآوری می کند:
– برقراری اعتماد امکان کنشی را از جانب امین بوجود می آوردکه در غیر این صورت ممکن نبود.
– اگر اعتماد شونده (امین) قابل اعتماد باشد اعتمادکننده از اعتماد خود بیشتر سود می برد تا از عدم اعتماد، در صورتی که اگر امین قابل اعتماد نباشد، اعتماد کننده از اعتماد خود بیشتر زیان می بیند تا از عدم اعتماد خود.
– اعتماد کردن در برخی موارد مستلزم آن است که اعتماد کننده منبع خود را به شکل داوطلبانه در اختیار اعتماد شونده قرار دهد.
– در همه روابط مبتنی بر اعتماد «تاخر زمانی» وجود دارد، به بیان دیگر اعتمادکننده باید به امید جبران اعتماد شونده درآینده اقداماتی را انجام دهد (کلمن، ۱۳۷۷: ۱۵۴ به نقل از هزارجریبی، ۱۳۹۰: ۳۷)
– به نظرکلمن افراد با بهره گرفتن از سرمایه اجتماعی خود وارد روابط اجتماعی می شوند و آن را شکل می دهند و از این منابع برای رسیدن به منافعشان استفاده می کنند. در این میان میزان در خور اعتماد بودن محیط اجتماعی که پرداختن به تعهدات را مشخص می کند و میزان تعهداتی که برعهده گرفته شده اند، در رابطه با سرمایه اجتماعی اهمیت می یابند. (کلمن، ۱۳۷۷: ۴۶۹- ۴۶۸ به نقل از هزارجریبی، ۱۳۹۰: ۳۷)
بدلیل رابطه میان اعتماد و سرمایه اجتماعی لازم است که از نظرکلمن اشکال سرمایه اجتماعی یا ویژگی روابط اجتماعی را که منبع سرمایه سودمندی برای افراد است مورد بررسی قرار گیرد.
۱- نظام تعهدات و انتظارات: اگر کنشگر A برای B کاری انجام دهد با اعتماد به این که B درآینده آنرا جبران خواهد کرد، این امر انتظاری را درA و تعهدی را درB برای حفظ اعتماد ایجاد می کند. این تعهد مانند برگه ای اعتباری در دست A است و اگر او تعداد زیادی از این برگه ها از افرادی که با آنها رابطه دارد در دست داشته باشد، مانند سرمایه مالی بزرگی برای A اعتباری را ایجاد می کند که درصورت لزوم می تواند ازآن استفاده کند. در اینجا دو عامل مهم وجود دارد این که تا چه حد محیط اجتماعی درخور اعتماد است، یعنی تعهدات بازپرداخت می شود و دیگر این که میزان واقعی تعهداتی که برعهده گرفته شده تا چه حد است.
۲- ظرفیت بالقوه اطلاعات: اطلاعات جز ذاتی روابط اجتماعی است. روابط اجتماعی وسیله کسب اطلاعات است. انسان ها بیشتر اطلاعات لازم خود را از طریق دوستان، همکاران و همسایگان به دست می آورند. روابط اجتماعی دراین مورد شکلی از سرمایه اجتماعی را ایجاد می کند که از طریق اطلاعاتی که کنش را تسهیل می کنند، فراهم می شود. دراینجا صرف رابطه اجتماعی پایه مبادله اطلاعات و تشکیل سرمایه اجتماعی است.
۳- هنجارها و ضمانت های اجرایی موثر: هنجارهای اجتماعی گاه در ایجاد سرمایه اجتمای موثرند و گاه از میزان آن می کاهند. برخی هنجارها متضمن بی توجهی به منافع شخصی و توجه به کنش جمعی اند. هنجارهایی از این دست که با حمایت، احترام، پایگاه اجتماعی یا پاداش های دیگر همراهند.
۴- روابط اقتدار: به میزانی که عده ای کنشگر، حقوق کنترل کنش های خاصی را به کنشگری مانند کنشگرA انتقال دهند او مقداری سرمایه اجتماعی در اختیار دارد که می تواند با اتکاء برآن برفعالیت های معینی تمرکز کند.
۵- سازمان اجتماعی انطباق پذیر: سازمانی که برای مجموعه ای از هدف ها به وجود آمده باشد می تواند تحت شرایطی خاص رسیدن به هدف های دیگر را تسهیل نماید و بنابراین سرمایه اجتماعی است که میتواند در انواع هدف ها مورد استفاده قرارگیرد. در واقع وقتی کنشگران در یک رابطه اجتماعی، سازمانی را برای هدف بنیان می گذارند، منافع آن نه فقط منافعی است که به طور مستقیم دریافت می شود بلکه منافع غیرمستقیم آن بیشتر سرمایه اجتماعی است که به کار هدف های دیگری می آید. در واقع در اینجا هدف تاکید بر این نکته است که سرمایه اجتماعی می تواند محصول فرعی فعالیت هایی باشد که برای مقاصد دیگری صورت می گیرند. سازمان روابط اجتماعی خاص عمدتاً دو محصول فرعی ایجاد می کنند یکی آن که منافعشان برای مقاصد دیگر نیز انطباق پذیر است و دوم اینکه منفعتی عمومی تولید می کنند که در دسترس دیگران قرار می گیرد، خواه آن دیگران در ایجاد آن مشارکت داشته باشند یا نداشته باشند. (تشکر و دیگران، ۳۵-۳۳)
۲.۴.۴رابرت پاتنام[۲۶]:
پاتنام درکتاب «دموکراسی و سنت های مدنی» با طرح این پرسش آغازین که چرا بعضی از حکومت ها علی رغم ساختار دموکراتیک در برابر شهروندان پاسخ گو نیستند و دچار ناکارکردگرایی اداری هستند وارد بحث سرمایه اجتماعی می شود. او در مطالعه اش طی دو دهه در شمال و جنوب ایتالیا تغییرات متنوع و متعددی را در اشکال اداری مهارت ها و چرخش های سیاسی مورد توجه قرار می دهد. او در می یابد شاخص های مدرنیته اجتماعی- اقتصادی وجود مشارکت مدنی، برابری سیاسی، همبستگی، اعتماد، تساهل و گروه های ارتباطی- همیاری است.
پانتام نقطه ثقل سرمایه اجتماعی را اعتماد قرار می دهد، ارتباط بین اعتماد و نهادهای اجرایی و بالاخره انسجام اجتماعی و دموکراسی نهادی. نکته خاص و متفاوتی را که پانتام در بین اندیشمندان این حوزه مطالعاتی مطرح می سازد این است که تبارشناسی منطقه مورد مطالعه بایستی درکنار مشاهده میدانی و پیمایش مورد توجه قرار گیرد. نه تنها سیر تاریخی این مناطق با اهمیت است بلکه عملکرد ضعیف مداوم و الگوهای متفاوت و بلندمدت توسعه از یک منبع مشترک ناشی می شود. (توسکی و دیگران: ۱۳۸۴، ۱۸).
او نظریه خود را به صورت زیر توضیح می دهد.
شکل ۲.۵(نظریه سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام)
۲.۴.۵لوهمان[۲۷]:
لوهمان میان دو مفهوم اعتماد و اطمینان تفاوت قائل شده و معتقد است اعتماد با مفهوم مخاطره یا ریسک در ارتباط است و در دوران اخیر (مدرنیته) مطرح شده است. لوهمان از دیدگاهی خاص اعتماد را مورد بررسی قرار می دهد که کمتر مورد توجه نظریه پردازان اعتماد قرارگرفته است، به این معنا که او کارکرد اعتماد، را در درون نظام اجتماعی مورد بررسی قرار می دهد و با کارکرد قانون درجامعه مقایسه می کند. به اعتماد لوهمان کارکرد اعتماد در نظام اجتماعی این است که عدم تعین اجتماعی(کاهش ابهام) و بدین ترتیب قابلیت پیش بینی رفتارها را افزایش می دهد. اعتماد در واقع یک نوع مکانیسیم اجتماعی است که درآن انتظارات، اعمال و رفتار افراد تنظیم و هدایت می شود. اما در ذات اعتماد خطر یا ریسک وجود دارد آیا راهی وجود دارد تا این خطرکاهش یابد؟ پاسخ لوهمان مثبت است، لوهمان معتقد است قانون و اعمال قدرت مشروع ازجمله ابزارهایی هستندکه این مهم را برعهده دارند. قانون و قدرت مشروع نه از جهت تنبهه قانون شکنان یا حل اختلافات و کشمکش ها بلکه ازطریق تقویت همکاری خطر ذاتی در اعتماد را کاهش می دهد. قانون و قدرت مشروع دایره انتخاب افراد را با نشان دادن راه ها و امور ممنوع محدود می کند و در نتیجه، دایره انتخاب افراد تنها به انجام امور قانونی محدود می شود. بنابراین از این جهت قانون و قدرت مشروع همانند اعتماد عمل می کنند که عدم تعین اجتماعی راکاهش و قابلیت پیش بینی رفتارها را ممکن می سازند با این تفاوت که توان اجرایی قانون و قدرت در مقایسه با اعتماد بالاتر است و با تضمین بیشتری صورت می گیرد. (امیرکافی، ۱۳۸۰: ۲۰-۱۹)
۲.۵عدم امنیت و بروز احساس بی اعتمادی:
در این نظریه نیازهای آدمی در هفت طبقه قرار داده شده اندکه به ترتیب عبارتند از: نیازهای جسمانی، نیاز به امنیت، نیاز به محبت، نیاز به حرمت، نیاز به دانش اندوزی و شناخت و درک پدیده ها، نیاز به زیبایی و نظم و نیاز به خودیابی وکمال طبقه بندی شده اند. (الوانی، ۱۳۸۵: ۱۵۷)
سلسله مراتب نیازها آبراهام مازلو
مازلو عدم ارضا هر یک از نیازهای مذکور را با عوارض پیش بینی شده ای درجامعه توام می داند. حاصل عدم ارضا دومین نیاز یعنی نیاز به ایمنی و اطمینان را بروز احساس بی اعتمادی نسبت به محیط (نظام سیاسی)می داند و در صورتی که نیاز به ایمنی در انسان ارضا نشود نسبت به محیط بی اعتماد خواهد شد.
عدم ارضا نیاز به ایمنی و اطمینان
بی اعتمادی نسبت به محیط
در یک نظام سیاسی عدم امنیت نسبت به محیط در سه صورت ممکن است حاصل شودکه در نتیجه منجر به بی اعتمادی افراد نسبت به نظام سیاسی می گردد. عدم وجود امنیت اقتصادی، عدم وجود امنیت سیاسی و عدم امنیت فرهنگی که هر یک از این موارد به اجزایی قابل تقسیم است:
الف) عدم امنیت اقتصادی: شامل مجموعه مشکلات و معضلات اقتصادی جامعه است که مستقیماً زندگی خصوصی افراد را تحت تاثیر قرار می دهد. این مشکلات شامل گرانی، بیکاری و… می باشد.
ب) عدم امنیت سیاسی: ممکن است که از طریق قدرت سیاسی یا از طریق نظام سیاسی حاصل شود و مواردی است که مربوط به عملکرد مسئولین یک نظام سیاسی می شود. درچنین شرایطی به دو صورت می توان اعتماد مردم را کسب کرد:
– صداقت: شاخص های زیادی از جمله: داشتن اخلاص، اهل عمل بودن، تشریفاتی نبودن، تبعیض نگذاشتن، قبول اشتباهات و جاه طلب نبودن را شامل می شود.
– کفایت: عاملی است که ناشی از لیاقت و کارائی مسئولین درانجام امور است و به شناخت آنها از نیازهای جامعه به علت ارتباط با مردم حاصل می شود. و نیز تخصص مسئولین که به معنی داشتن دانش های لازم در زمینه وظایفشان است تعریف می شود.
ج) عدم امنیت فرهنگی: یکی از شاخص های عدم امنیت فرهنگی، مجموعه اهدافی است که از ابتدا نظام فرهنگی تحقق آنرا ترویج کرده ولی به مرور این اهداف نادیده گرفته شده اند. به عبارتی بی اعتمادی به این دلیل است که مسئولین را نسبت به اهداف و ارزش های جامعه متزلزل دیده اند. (نعمتی انارکی، ۱۳۸۸: ۱۸-۱۷)