اصغری مقدم(۱۳۸۷) به بررسی مقدماتی اعتبار و پایایی مقیاس های افسردگی، اضطراب و استرس (DASS) در نمونه های غیر بالینی پرداخت. نتایج تحلیل عامل اکتشافی نشان داد در حالی که ۱۴ عبارت متعلق به استرس بر روی یک عامل قرار میگیرد (عامل استرس)، ۲ عبارت از عبارات متعلق به مقیاس افسردگی و ۲ عبارت از عبارات متعلق به مقیاس اضطراب بر روی هر سه عامل افسردگی، اضطراب و استرس دارای بارهای عاملی بالایی هستند. پس از حذف این ۴ عبارت، نتایج تحلیل عامل اکتشافی ساختار سه عاملی (DASS) را تأیید کرد. در این مطالعه، پایایی مقیاس های DASS از طریق بررسی ضرایب همسانی درونی و ضرایب بازآزمایی تأیید شد. به علاوه، اعتبار سازه دو مقیاس افسردگی و اضطراب با بهره گرفتن از روش محاسبه همبستگی بین نمره های دو مقیاس مذکور با نمره های آزمودنی ها در مقیاس های افسردگی بک و پرسشنامه چهارسامانه ای اضطراب مورد تأیید قرار گرفت. اعتبار همزمان مقیاس های افسردگی، اضطراب و استرس از طریق مقایسه نمره های یک نمونه فرعی برگرفته شده از جمعیت عمومی جامعه (۳۱۵ نفر) با گروه همتایی از بیماران مبتلا به اختلالات روان شناختی (۱۳۰ نفر) مورد تأیید قرار گرفت. بر اساس نتایج این پژوهش می توان گفت مقیاس های افسردگی، اضطراب و استرس دارای شرایط لازم برای کاربرد در پژوهش های روان شناختی و موقعیت های بالینی با افراد ایرانی است.
کاویانی(۱۳۸۸) پایایی و روایی مقیاس بیمارستانی اضطراب و افسردگی (HADS): بیماران افسرده و اضطرابی ایرانی را بررسی کرد . یافته ها: مقیاس HADS و زیر مقیاس های اضطراب و افسردگی دارای روایی، پایایی و هماهنگی درونی مناسبی هستند. در این مطالعه چند نوع روایی (صوری، محتوا، همزمان مبتنی بر معیار بیرونی، همگرا و تمایزی) ارزیابی شد. نقاط برش زیر مقیاس ها ارائه شدند. نتایج نشان میدهد که HADS دارای اعتبار لازم برای کاربرد در جمعیت بالینی ایرانی را دارا است. نقاط برش ارائه شده در این مطالعه برای HADS، BDI و BAI با نمونه ارائه شده توسط مولفان آن ها تفاوت هایی دارد.
طهماسیان(۱۳۸۸) به بررسی رابطه بین ابعاد خودکارآمدی و افسردگی در نوجوانان پرداخت. یافته ها نشان داد که همبستگی نمره کلی خودکارآمدی و خودکارآمدی اجتماعی، تحصیلی، هیجانی و جسمانی با نمره افسردگی منفی است. به علاوه خودکارآمدی جسمانی در ایجاد نشانه های افسردگی در پسران اوایل، اواسط و اواخر نوجوانی و دختران اوایل و اواسط نوجوانی تاثیرگذار است. خودکارآمدی تحصیلی در پسران و دختران همه سنین، نقش معناداری در ایجاد افسردگی دارد. خودکارآمدی اجتماعی در ایجاد افسردگی نوجوانان معنادار نیست و خودکارآمدی هیجانی تنها در ایجاد افسردگی در دختران اوایل نوجوانی معنادار است.نتیجه گیری: سطوح خودکارآمدی با نمرات افسردگی رابطه معکوس و خودکارآمدی تحصیلی، بالاترین همبستگی را با افسردگی دارد. خودکارآمدی تحصیلی و جسمانی به ترتیب بهترین و خودکارآمدی اجتماعی کمترین بروز افسردگی در نوجوانان سنین مختلف هستند و خودکارآمدی هیجانی تنها در دختران سنین اواخر نوجوانی پیشبینی کننده بروز افسردگی است.
یافته های مطالعه یوسفی و همکاران (۱۳۸۶) نشان داد که نشخوار فکری، باورهای مثبت و منفی فراشناخت میتوانند پیشبینی کننده افسردگی باشند. همچنین پژوهش بهرامی و رضوان (۱۳۸۶) بیانگر این بوده است که باورهای فراشناختی مثبت و منفی میتوانند تداوم نگرانی را به دنبال داشته باشند.
تقوی (۱۳۸۴) به بررسی روایی و پایایی مقیاس خود سنجی افسردگی(DSRS) برای دانش آموزان ایرانی پرداخت. هدف از مطالعه حاضر ، بررسی روایـی و پایایی مقیاس خودسنجی افسردگی( DSRS ) در ایران بود . به این منظور، در یک بررسی ۹۲۳ نفر دانش آموز از ۶ شهر بزرگ کشور یعنی شهرهای تهران، شیراز، مشهد ، اصفهان، تبریز و اهواز در مطالعه روایی مشارکت نمودند. نتیجه این مطالعه نشان داد که ضریب روایی مقیاس افسردگی DSRS که بر اساس ضریب همبستگی بین نـمرات حاصـل از اجرای دو مقـیاس خودسنـجی افـسردگی (DSRS) و فرم کوتاه مقیاس افسردگی کودکان(CDS-A، نجاریان، ۱۳۷۳) به دست آمد برای مجموع آزمودنیها ، آزمودنیهای دختر و آزمودنیهای پسر در۶ شهر مذکور به ترتیب ۷۲ /۰ ، ۷۹ /۰ و ۶۱ /۰ بود. در مطالعه ای دیگر ، ۹۱۸ نفر دانش آموز از ۶ شهر مذکور به منظور بررسی پایایی مقیاس افسردگیDSRS مشارکت نمودند. پایایی مقیاس افسردگی DSRS به روش بـازآزمایی و در فاصله ۴ هفته از آزمایـش اول برای کل نـمونه،آزمودنیهای دختر، و آزمودنی های پسر به ترتیب ۷۵ /۰ ، ۷۴/۰ و ۷۲ /۰ بود. بر اساس همین مطالعه، ثبات درونی مقیاس افسردگی DSRS از طریق ضریب آلفای کرونباخ محاسبه و برای کل نـمونه، آزمـودنـیهای دخـتر، و آزمـودنـیهای پسر به ترتیب ضرایب ۸۱ /۰ ، ۸۲ /۰، و ۷۷ /۰ به دست آمد. در مجموع پژوهش حاضر نشان میدهد که مقـیاس افـسردگی DSRS واجـد شرایـط لازم بـرای استفـاده در ارزیـابـیهـای بالینـی و پژوهشهای روان شناختی در ایران میباشد .
۲-۲-۲- پیشینه پژوهش ها در خارج کشور
هایفل، لین، آبرامسون و هالبرستد[۱۰۴] (۲۰۰۵)، نشان دادند که بیمارانی که از نظر پزشکی دارای افسردگی شدید تشخیص داده شده بودند، سبک های شناختی منفی تر داشتند، اما سطوح بالاتر نگرش های ناکارآمد را در مقایسه با کسانی که هرگز افسرده نشده اند را نشان نمی دهند.
نتایج تحقیقات حاکی از آن است که نگرش های ناکارآمد؛ در جمعیت بزرگسال، عامل مهمی در پدیدآیی اختلال افسردگی و متغیر مهمی در پیشبینی آن است (ابراهیمی و همکاران، ۱۳۸۶) و همچنین طبق یافته های الیور[۱۰۵] و همکاران (۲۰۰۱، به نقل از ابراهیمی و همکاران)، نگرش های ناکارآمد مهم ترین عامل معنی دار در پیشبینی نمرات افسردگی بیماران روانپزشکی است.
یافته های بارآ[۱۰۶] و کاریسون – جونز[۱۰۷] نشان داد که، نگرش های ناکارآمد یک پیشبینی کننده مثبت برای افسردگی است (۱۹۹۲، به نقل از لیو). وایس و بارنس[۱۰۸] (۱۹۸۶) گزارش کردند که تعامل معنادار نگرش های ناکارآمد با حوادث استرس زای زندگی یک پیشبینی کننده خوب برای نشانه های افسردگی هستند (به نقل از همان).
مرور فراتحلیلی گلدستون و کازلو[۱۰۹] (۱۹۹۵) نشان داد که سبک اسنادی منفی، شامل انتساب درونی برای حوادث منفی، با افسردگی در کودکان ارتباط دارد. یافته های لاگرانژ[۱۱۰] و همکاران (۲۰۰۸) نیز حاکی از آن است که نمره کودکان در سیاهه سه گانه شناختی (فرم کودک)، با افسردگی آنان ارتباط معنی داری دارد. همچنین نتایج تحقیقات نشان داد که نشخوار، یک عامل آسیب پذیری شناختی برای علائم افسردگی نوجوانان است (روود[۱۱۱] و همکاران، ۲۰۰۹).
نتایج تحقیقات بیانگر رابطه میان ابعاد فراشناختی و انواع گسترده ای از اختلال های روانی، به ویژه اختلال های هیجانی از جمله اختلال اضطراب فراگیر (ولز و کارتر[۱۱۲]، ۲۰۰۱)، افسردگی (ولز، ۲۰۰۰)، خود بیمار انگاری (بومن و میجر[۱۱۳]، ۱۹۹۹)، اختلال استرس پس از سانحه (ریوسیس[۱۱۴] و ولز، ۲۰۰۶) اختلال وسواس – اجباری (ولز و پاپاجورجیو[۱۱۵] و هراس اجتماعی (ولز، ۲۰۰۰) هستند.