با ورود به قرن بیستم، تحولی اساسی در وضعیت بزه دیده ایجاد شده است. این تحول شگرفت سبب بروز رویکرد متفاوت نبست به مسئله بزه دیده گردید. از اواسط سده بیستم میلادی (حدود سالهای ۱۳۳۰ خورشیدی) به تدریج، روابط موجود قبل از عمل مجرمانه میان بزهکار و بزه دیده مستقیم، بیش از پیش توجه جرم شناسان را به خود جلب کرد و در فرضیهها و مطالعات جرم شناختی، شخصیت بزه دیده و خصوصیات مختلف این شخصیت[۵] (جنبههای زیست شناختی، مثلاً سن که اطفال و سالمندان را آسیب پذیر میسازد و جنسیت که در حمله به زنان نقش مهمی دارد، آسیب شناسی که خطراتی را برای معلولان به دنبال دارد و جامعه شناختی)[۶] و بویژه تاثیر او در تکوین جرم مورد توجه قرار گرفت. به بیان دیگر بررسی عوامل بزه دیده زا و بزه دیدگی در کنار عوامل جرم زا، وارد مطالعات جرم شناسی شد و بدین سان رشته بزه دیده شناسی علمی (نخستین) در سال ۱۹۴۸ (یعنی تقریباً هفتاد سال پس از تولد جرم شناسی) با انتشار کتاب «بزهکار و قربانی او» اثر «هانس فن هنتیگ» به وجود آمده.
از آغاز سالهای ۱۹۷۰ میلادی (حدود سالهای ۱۳۵۰ خورشیدی) جریان های عقیدتی، بویژه طرفداران حقوق زن با انتقاد به دیدگاه های بزه دیده شناسی علمی – که دست کم در مورد برخی جرایم، شخصیت، رفتار و نقش بزه دیده را بی تاثیر در فرایند ارتکاب جرم نمی دانستند و حتی او را مقصر در آنچه بر سرش آمده است قلمداد میکردند- بحث حمایت از بزه دیدگان مستقیم و غیرمستقیم را به میان کشیدند (بزه دیده شناسی حمایتی یا ثانویه).
بنابرین، با توجه به مطالب مذکور، رویکرد نخست بزه دیده شناسی را می توان مرحله مقصر انگاشتن بزه دیده در فرایند ارتکاب جرم و رویکرد دوم را مرحله حمایت از بزه دیده نام نهاد. البته به نظر تفکیک این دو رویکرد از یکدیگر و قرار دادن آن ها در عرض یکدیگر کار صحیحی نیست. توضیح اینکه در رویکرد نخست یا بزه دیده شناسی اولیه نیز مراتبی از حمایت از بزه دیدگان به چشم میخورد. به عبارت دیگر طبقه بندی بزه دیدگان بر اساس معیارهایی چون سن یا جنس (اطفال، سالمندان و زنان بزه دیده) در بزه دیده شناسی اولیه حاکی از نگاه حمایت گونه به این اقشار آسیب پذیر می باشد. به هر حال در چارچوب رویکرد دوم که قرائت عقیدتی از بزه دیده شناسی معرفی می شود، مطالعه علمی نقش بزه دیده در فرایند ارتکاب جرم، جای خود را به دفاع از حقوق بزه دیده داده و آن جنبش علمی اولیه، تبدیل به یک جنبش حمایتی مبارزاتی می شود. هدف این جنبش مبارز ارائه کمک و خدمات اجتماعی و حقوقی به بزه دیدگان و تلاش در جهت ترمیم آثار سوء ناشی از جرم عنوان می شود.
خلاصه اینکه حمایت از بزه دیده در میان علوم جنایی و جرم شناسی اهمیت قابل توجهی یافته است و جایگاه ویژه ای در کنار رشتههای دیگری چون حقوق کیفری، جرم شناسی و حتی در درون علم بزه دیده شناسی (بزه دیده شناسی نخستین) به دست آورده است. حمایت از بزه دیده علاوه بر بررسی موقعیت او در یک نظام کیفری خاص، نیازها و مشکلات او، راه های پاسخ به آن ها را نیز مدنظر قرار میدهد. امروز در کشورهای مختلف، راه های گوناگونی برای پاسخ به نیازهای بزه دیدگان و ترمیم آلام جسمی و بویژه روانی آن ها وجود دارد و همان طور که گفته شد، این مطالب موضوع بحث رویکرد دوم بزه دیده شناسی یا بزه دیده شناسی حمایتی میباشند.
پیشگامان شاکی شناسی ( مندلسون ، فردریک ورتام ، هانس فن هینتیگ ، هانری امن )
قبل از اینکه بدانیم بنیانگذار بزه دیده شناسی کیست باید گفت که مفهوم اولیه بزه دیده شناسی را نه جرم شناسان وجامعه شناسان بلکه توسط شعرا، نویسندگان وداستان سرایان بنا نهاده شد. داستان سرایانی که در میان آن ها توماس دی کوینس،خلیل جبران، آلدس هاکسلی،مارکوس دی سیه وفرانزورفل به چشم می خوردند.
در مورد اینکه چه کسی برای اولین بار این اصطلاح را به کار برد، اختلاف نظر وجود دارد. به باور وان دیک، مندلسون نخستین کسی بوده که در سال ۱۹۴۷ این اصطلاح را در مقاله ای که به کنگره بخارست ارائه کرد به کار برد. ولی، عزت عبدالفتاح براین باور است که این اصطلاح برای نخستین بار در سال ۱۹۴۹ از سوی فردریک ورتام[۷] در ارتباط با قتل عمدی به کار رفت و سپس به جرم های دیگر نیز کشانده شد.[۸]
با این همه، باید گفت با وجود آنکه بنیامین مندلسون- وکیل کیفری آمریکایی، چند سال قبل از اینکه «هانس فن هینتیگ» در سال ۱۹۴۱ بدان بپردازد، در سال ۱۹۳۷ به ارزیابی علمی بزه دیده شناسی پرداخت (حتی این دو از فعالیتهای یکدیگر در زمینه بزه دیده شناسی ناآگاه بودند) ولی بنیانگذار بزه دیده شناسی را به عنوان یک رشته علمی خاص و در مفهوم مضیق کلمه، به تلاشهای «هانس فن هنتیگ» آلمانی نسبت میدهند، یا به عبارت دیگر« هانس فن هنتیگ» اغلب به منزله بنیان گذار بزه دیده شناسی شناخته می شود و وی پدر بزه دیده شناسی میباشد.
هنتیگ در سال [۹] ۱۹۴۰ به بررسی روابط مباشر جرم و قربانی او مبادرت ورزید و در همین راستا چندین گروه بزه دیده را از یکدیگر تشخیص داد. وی حاصل پژوهشهای خود را در قالب کتابی به نام «بزهکار و قربانی او» در سال ۱۹۴۸ منتشر ساخت.
در نهایت، باید به تلاشهای «هانری الن برگر» روان پزشک کانادایی نیز اشاره داشت وی به تبیین سه مفهوم مهم در این رشته علمی یعنی «بزهکار- بزه دیده»، «بزه دیده پنهان» و «رابطه خاص بزهکار- بزه دیده» پرداخت.[۱۰]
علاوه بر سه پیشگام فوق در زمینه دانش بزه دیده شناسی، نباید نقش عزت عبدالفتاح، جرم شناس کانادایی را در این زمینه نادیده انگاشت. وی در دهه ۱۹۶۰ و به طور دقیق تر در سال ۱۹۶۶، در سالنامه بینالمللی جرم شناسی، بر اهمیت بررسی نقش بزه دیده از منظر جرم شناسی (علمی) تأکید می ورزد و علت حدوث این تأخیر را در توجه به طرف دوم پدیده جنایی (بزه دیده) را افراط و زیاده روی مکتب کلاسیک حقوق کیفری در تجرید پدیده بزه از بزهکار، و همچنین رویکرد مکتب تحققی و اثباتی ایتالیایی در تمرکز بر بزهکار معرفی میکند. بدین ترتیب به نظر او هرچند توجه به عمل ارتکابی (مفهوم مجرد بزه) تنزل یافته و به حداقل میرسد، ولی بازهم بزه دیده در پرده استتار باقی می ماند .[۱۱]