آیین مسیحیت:
علاوه بر آیین زردشتی قبل از ورد اسلام به کوره ارّجان ادیانی دیگری مثل مسیحیت نیز در این منطقه رسوخ داشته اند. مسئله مسیحیت و نفوذ آن در ایران و تمایل برخی از سلاطین ساسانی به این مذهب یکی از نشانه های ضعف معنوی دین زردشت علی رغم قدرت روحانیون آن می باشد. و اگر اسلام به ایران نیامده بود مسیحیت ایران را می گرفت، و آیین زردشت به دست عیسویت تباه می شد. همچنان که کیش های مانوی و مزدکی که از داخل ایران ظهور کرده بودند رقیب های سرسخت دیگری برای آیین زردشتی بودند و زردشتیها کینه شدیدی نسبت آنها داشتند. مذهب مسیح در ایران به دست آرامیها که در سوریه اقامت داشتند، یا مبلغانی که از ادس (اورفه) آمدند؛ و یا به دست اسیران جنگی وارد ایران شد.[۷۸] در موقعى که سلسله ساسانى جانشین اشکانیان شد عیسویان مرکز تبلیغى مهمى در شهر الرها داشتند، و دولت ایران در جنگهاى بزرگى که با دولت روم کرد اسیران را در نواحى دوردست کشور ایران مسکن داد. پادشاهان ایران در لشگرکشیهاى خود به سوریه گاهى تمام سکنه یک شهر یا یک ناحیه را کوچ داده، و در یکى از نقاط داخلى کشور مقیم می کردند. چون قسمت اعظم این مهاجرین عیسوى مذهب بودند، دیانت مسیح در هر گوشهاى از ایران اندکى رواج یافت.[۷۹] در زمان شاپور دوم وضع مسیحیان ایران بسیار بد بود و به شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفتند؛ امّا وقتی ایام آزار به علت اشکالاتی که در نتیجه حملات هون ها و هیاطله در شرق ایران پیش آمد پایان یافت، موقعیت برای ایجاد تشکیلات و وضع ثابت مسیحیان در ایران فراهم شد و مسیحیان به زودی صاحب حیات معنوی و فرهنگی نیرومندی گردیدند، که حتی از آزارهایی که بوسیلۀ یزدگرد دوم و بهرام چوبین به عمل آمد، نتوانست شکستی بر آنها وارد آورد. در زمان خسرو پرویز مسیحیت در ایران بیش از هر زمان دیگری رواج گرفت. او در اثر قیام بهرام چوبین به روم رفت، و گویند در مدتی که در روم بود به مسیحیت تمایل پیدا کرد.[۸۰] امّا کریستن سن می گوید که خسرو آیین نصارا را نگرفت و فقط بخاطر موریکیوس امپراتور روم که او را در گرفتن تاج و تخت یاری کرد و مزاوجت او با شاهزاده خانم رومی به نام ماریا و نفوذ محبوبه اش شیرین که کیش مسیحی داشت، وادار شده بود که لا اقل ظاهراً نسبت به رعایای عیسوی خود به خوبی رفتار نماید.[۸۱] در این میان می توان گفت که از جمله نواحی کوره ارّجان که در آن مسیحیان نفوذ بیشتری داشتند ریشهر بود، که طبری آن را جزو هشت شهری می داند که به دست اردشیر ساسانی ساخته شد.[۸۲] پس از اردشیر بابکان فرزندش شاپور بر تخت سلطنت نشست، شاپور جنگهاى پدر را با رومیان ادامه داد، و در سوریه پیش رفت؛ اما در سال ۲۴۳ م مقابل سپاهیان امپراتور گوردیانوس سوم عقب نشست، و مغلوب شد. پس از کشته شدن گوردیانوس، فیلیپ عرب در سال ۲۴۴ م پیمان صلحى با شاپور امضا کرد، که به موجب آن ارمنستان به ایران واگذار شد. بعد از درگذشت دکیوس، که امپراتورى روم دچار ضعف و انحطاط شد، شاپور حملات خود را از سر گرفت؛ به سوریه لشکر کشید، و انطاکیه را ویران کرد. عاقبت امپراتور والریانوس به مقابله با وى رفت، اما نزدیک ادسا مغلوب و اسیر شد.[۸۳] می توان حدس زد که وقوع این نبردها در مناطقی که بیشتر ساکنانشان مسیحی بودند و اسیر شدن بسیاری از آنها باعث افزایش تعداد مسیحیان موجود در ایران شد. شاپور بسیاری از این اسیران را در بخشی از ارّجان جای داده است.[۸۴] گاوبه می گوید شاپور اول رومیها را بعد از سال ۲۵۶ م به شهر ریو اردشیر یا ریشهر تبعید کرد و در این شهر دو کلیسا بنا گردید. این شهر مرکز مسیحیت فارس گردید و یک دسته از علماء مسیحی در این شهر به عنوان اسقف و اسقف اعظم معروفند. عالم مشهور منطق با نام پاولوس محتملاً از همین شهر برخاسته است، و حقوق دان های نامی مثل ایشوبخت و شمعون اسقف های همین شهر نیز بوده اند.[۸۵] در لغت نامه دهخدا آمده است که یکی از حواریون عیسی(ع) به نام ارجیان در آن محل قرار دارد.[۸۶] همچنین پس از ایجاد دشمنی میان نسطوریان و مسیحیان روم، بسیاری از آنها به ایران آمدند و به تبلیغ آیین خود پرداختند و کلیساهایی در بلاد مختلف بنا نمودند. از جمله مراکزی که آنها بنا نمودند بیت اردشیر یا ریو اردشیر از توابع ارّجان بود که معنا در آن ریاست یافت. ریواردشیر یکی از این مراکز مهّم بود و به سبب وجود او تعلیم علوم یونانی در حوزه دینی ریو اردشیر رواج یافت.[۸۷]
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))
آیین مزدکی:
یکی دیگر از مذاهبی که در اواخر عهد ساسانیان طلوع کرد و پیروان زیادی را به خود جذب نمود مذهب مزدک بود، که آن را اشتقاقی از مانویت دانسته اند. قباد اول در ابتدا برای مقابله با اشراف و روحانیون زردشتی به آیین مزدکی گروید ولی به فاصله اندکی از همان زمان مزدکیان در زمان سلطنت خسرو انوشیروان قتل عام شدند و از آن پس به صورت یک فرقه سری در آمدند. آنها در دورۀ اسلام تا دو سه قرن وجود داشتند و در دورۀ اسلامی نهضت های ایرانی ضد خلافت و احیاناً ضد اسلامی را مزدکیان رهبری می کردند.[۸۸]
گسترش مسیحیت:
شاید یکی از دلایل اصلی گسترش مسیحیت در ایران از بین رفتن مزدکیان بودند، که با آیین زردشت مخالفت می ورزیدند. با این همه در این زمان اکثریت مردم ایران پیرو آیین زردشت بودند، اما این دین برای پیروان خود شرایط بسیار جان فرسایی داشت و این باعث بیزاری مردم ایران از این آیین شد. روحانیان زردشتى بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتى را در داخل کشور تجویز نمی کردند، لیکن این تعصب بیشتر مبتنى بر علل سیاسى بود.[۸۹] در این زمان مسیحیان نفوذ وسیعی پیدا کردند و چنانچه گاوبه می گوید در این زمان در ریو اردشیر که یکی از توابع ارّجان بود مسحیت رسوخ وسیعی پیدا کرد و تا زمان ورود اسلام، این شهر دارای یک جامعه مسیحی نیرومند بود و بسیاری از بزرگان مسیح به این شهر منسوب بودند.[۹۰] از جمله کسانی که به احتمال زیاد به این ناحیه منتسب است می توان بولس ایرانی بود که کتابی راجع به منطق ارسطویی برای خسرو انوشیروان نوشت.[۹۱] در این میان می توان شواهد و مدارکی که حاکی از رسوخ و گسترش دین مسیح را در ارّجان و توابع و نواحی آن باشد در نوشته های جغرافیا نویسان به دست آورد. مثلاً مقدسی در احسن التقاسیم از مکانی به نام دیرجان یاد می کند.[۹۲] اصطخری نیز ذیل نواحی ارّجان، از دیرعمر و دیر ایوب یاد می کند، و آنها را از جمله شهرهایی می داند که منبر ندارد.[۹۳] نام این دیرها خود حاکی از رسوخ مسیحیت در نواحی و توابع ارّجان است.
فصل سوم: جغرافیای تاریخی ارّجان
موقعیت جغرافیایی:
استان قرون وسطایی ارّجان تا حدودی ترکیب باستانی خود را در شهرستان بهبهان که یکی از شهرهای خوزستان است حفظ کرده است. این استان تقریباً پانزده هزار کیلومتر مربع وسعت داشته و یکی از غربی ترین استان های پنج گانه فارس بوده است. یکی از مشخصات این ناحیه چین خوردگی های زاگرس است که از طرف شمال غربی به سمت جنوب شرقی امتداد دارند. در شمال ارتفاع کوهها به ۳۵۰۰متر می رسد، و این کوهها همواره از برف پوشیده شده است. در یکصد و پنجاه کیلومتری جنوب آن در نواحی ساحل خلیج فارس، دمای متوسط هوا به ۳۰ درجه در سال می رسد. در یک سوم از شمال این استان در ارتفاعات بالاتر از ۱۵۰۰ متر عشایر چادرنشین و نیمه چادرنشین سکونت دارند که به دامپروری و کشت و زرع مشغولند. در قسمت های جنوبی به ویژه در جلگه های بهبهان و دهدشت و همچنین در دره های شعب رودخانه کردستان مثل طاب، شیرین، کردستان، زیدون و هندیجان مردمی سکونت دارند که به زراعت اشتغال دارند.[۹۴] ارّجان، شهری در دوره ساسانی و یکی از تقسیمات کشوری نخستین سده های اسلامی در جنوب غرب ایران، که در مرز خوزستان و فارس قرار دارد.[۹۵] و امروزه ویرانه های آن در چند کیلومتری شمال بهبهان دیده می شود.[۹۶] مسافت این شهر تا شیراز صد و پنجاه و سه میل انگلیسی می باشد که هر میل هزار و پانصد ذرع است.[۹۷] مسافت از بهبهان به شیراز، از دشت لیشتر ده منزل است.[۹۸] و این ناحیه یکی از گذرگاههایی است که فلات ایران را به بین النهرین مرتبط می سازد.[۹۹]
مرزهای ارّجان:
این استان در قسمت غربی گاهی از مرز مارون/ کردستان و هندیجان می گذشت. در قسمت شمال و شمال شرقی دارای مرزی است که امروزه شهرستان بهبهان در آنجا می باشد. این خط مرزی تقریباً از ۳۰/۵۰ درجه طول شرقی رود خراسان به سوی بالا تا کوه دینار و سمت خاوری آن یعنی ناحیه یاسوج ادامه دارد. این خط مرزی در سمت جنوب غرب تا نزدیک های دو گنبدان و از آنجا در جهت جنوبی به طرف خلیج فارس تا گناوه امتداد دارد. و مرز جنوبی آن را ناحیه ساحلی که تا رود هندیجان که در منطقه ده ملا خاتمه می یابد، تشکیل می دهد. از اینجا سرحد این سرزمین به طرف رود مارون / کردستان کشیده شده و سپس به سوی شمال یعنی ۳۰/۵۰ درجه طول شرقی امتداد داشته و به خراسان می رسد.[۱۰۰]
در قرون نخستین هجری استان ارّجان از طرف جنوب غرب به نواحی دورق/ سرق، در سمت غرب و شمال غربی رامهرمز، در شمال و شمال شرق اصفهان، در سمت خاوری شاهپور، در طرف جنوب خاوری اردشیر خوره و مرز جنوبی آن را خلیج فارس تشکیل می داد. تمام آراء بر این است که عرب ها پس از تسخیر ایران تقسیمات اداری کشور را مثل زمان خسرو اول (۵۳۱-۵۷۹ م) پذیرفتند. و سکه های اوایل حکومت اسلامی در ایران این موضوع را نیز تأیید می کند. مقدار زیادی از سکه های نقره ای محلی دوره ساسانی نیز پیش از رفورم پولی دیده می شود.[۱۰۱] و از اینجا می توان استنباط نمود که این استان محدودۀ وسیعی را به خود اختصاص داده بود که در این محدوده جغرافیایی هم دریاهای قابل کشتیرانی بود که از نظر ترانزیتی و اقتصادی مهم بودند، و هم زمینهای کشاورزی مناسب، و هم صحرا ها و کوه هایی که در دنیای قدیم مرزهای طبیعی مناسبی برای یک سرزمین بودند.
مقدسی می گوید رودخانه طاب از کوهستان اصفهان و در مرز این سرزمین روان است تا ارجان.[۱۰۲] اصطخری می آورد که، رود طاب و مسن با هم جمع می شوند و به نواحی ارجان می روند به زیر قنطره تکان، و آن قنطره میان پارس و خوزستان است.[۱۰۳] و در کتاب حدود العالم نیز آمده است که رود طاب که از کوه جیلو در نزدیکی سپاهان سرچشمه می گیرد و به حد میان خوزستان و پارس بگذرد.[۱۰۴] در دائره المعارف اسلامی نیز آمده است که رود طاب در مسیر طولانی خود به سوی ارجان، مرز بین خوزستان و فارس را تشکیل می داده است.[۱۰۵] بنابراین می توان گفت که در دنیای گذشته مثل امروز نیز رودها به عنوان مرز طبیعی یک منطقه به کار می رفتند و رود طاب در مسیر خود یکی از مرزهای ارّجان راتشکیل می داده است
در عصر کلاسیک اسلامی(قرن ۷-۱۱م)، سرحدات بین سالهای ۹۵۱-۸۴۸ م در جهت تقویت اقتصادی استان ارّجان تغییراتی پیدا کرد و قسمت های ثروتمند گناوه و سینیز در منطقه ساحلی خلیج فارس نیز به آن پیوستند. از اینجا می توان گفت که شاید در تاریخ ارّجان یک نقطه عطف بوجود آمده باشد، زیرا با افزوده شدن این شهرهای بندری علاوه بر وسعت سرزمین، از نظر ارتباطی و تجّارت دریایی می توان گفت منافع سرشاری به این استان رسید. مرز سمت خوزستان را مدت زیادی خطی می ساخت که از مهروبان-ارّجان- -بلاد شاپور- سردان عبور می کرد و سرحد فرضی به سوی اصفهان را نیز رود طاب تشکیل می داد. ما بین اصفهان، خوزستان، ارّجان و شابور در قسمت های شمال غرب و شمال شرقی استان ارّجان منطقه عشایری گیلویه قرار داشت. و استخری می نویسد که بازرنج و تل خسروی به ارّجان تعلق دارد.[۱۰۶] در حالی که استخری و ابن حوقل توسعه نواحی جنوب شرقی استان ارّجان را نشان می دهند، در قسمتی از کتاب مقدسی که در اواخر قرن دهم نوشته احتمال داده شده است، که این استان در سرزمین پست بهبهان شکل گرفته باشد. مقدسی نامی از سنبیل می برد، که یکی از متعلقات ارّجان بوده و تقریباً در ۳۵ کیلومتری غرب آن قرار داشته است و آن را جزو بلوک رامهرمز آورده است.[۱۰۷] اصطخری می گوید سنبیل شهری نزدیک حوالی پارس است و در ایام محمد بن واصل تا آخر دولت سجزیه از اعمال پارس بوده، ولی بعد از آن به اعمال خوزستان مضاف و ملحق شد.[۱۰۸] این خود می تواند نشان دهنده وسعت این ناحیه جغرافیایی باشد. ظاهراً در دوره آل بویه پایتخت ارّجان در نواحی شمالی و جنوبی توسعه می یابد و این دوره شکوفایی آن است. اصولاً می توان گفت که یکی از اقتضائات دولت های بزرگ وسعت سرزمین است و از این نکته می توان پی برد که آل بویه نیز در ارّجان به وسعت سرزمین توجه داشته اند. با تمام این تفاصیل سنبیل در عهد صفاریان چند دهه ای به فارس و بنابراین به ارّجان متعلق بوده است. در اواخر حکومت آل بویه استان ارّجان در حال زوال بود و سینیز و گناوه ویران شده بودند. ناصر خسرو که در سال ۱۰۵۲م وارد بندر مهروبان شده است، چیزی راجع به این دو شهر ذکر نمی کند و می گوید: «چون از آنجا به جانب جنوب بر کنار دریا بروند، ناحیت تَوَّه[۱۰۹]و کازرون باشد».[۱۱۰] امروزه جای شهر سنبیل را باید در نزدیکی های چم سیاه و چم مناف پیدا کرد.[۱۱۱] از اینجا می توان استنباط نبود که اقتدار ارّجان در این زمان تا حدودی به دولت آل بویه وابسته بود و همین باعث شد، که در اختلافات نوادگان فرزندان بویه این منطقه آسیب های مهّمی ببیند، مخصوصاً می توان از گفته های ناصر خسرو استنباط نمود که پس از زوال آل بویه در زمینه های اقتصادی به ارّجان آسیب های جدّی رسید، زیرا او شهرهای بندری و اقتصادی این استان را ویران شده ذکر می کند.
مومیایی ارّجان:
در کوه تنگ تکاب، یک فرسخ میانه شمال و مشرق ارّجان معدن مومیائى وجود داشت، و کیفیت آن بر این وجه بود، که کوه بلندى در جانب شرقى قریه تنگ تکاب وجود داشت، و در کمر این کوه به مسافت چهل پنجاه ذرع از زمین و سى چهل ذرع از سر کوه، سوراخى بود و در جوف آن سوراخ معدن مومیائى وجود داشت. در آن کوه آبی جاری بود که پس از جوشیدن از دل کوه دگرگون می شد و به مومیایی تبدیل می گردید. در فصل بهار هر سال آدم امینى از جانب والى بهبهان مىآمد و ریسمانى را به کمر مردى می بستند، و از سر کوه تا محاذى سوراخ می رساندند و آن مرد آنچه را می توانست از مومیائى جمع آوری می نمود. اندازه این مومیایی در هر سال به اندازه نارنجى یا بیشتر یا کمتر می شد، که حدوداً صد مثقال می شود. این مومیایی درمان انواع زخم واستخوان شکستگی بود.[۱۱۲] با اشاره به این مطلب می توان گفت که در دنیایی که سرتاسر آکنده از جنگ و آسیب های عمیق به جنگاوران بوده است ارّجان چقدر نقش بزرگی را در التیام دردهای این دلیران حافظ میهن داشته است. و می توان از اینجا به اهمیت های ارّجان از ابعاد مختلف که یکی از آنها اهمیت مومیایی آن است پی برد، که مومیایی تا مدت ها به عنوان درمان زخم ها و استخوان شکستگی ها به کار می رفت.
تنگ سروک:
تنگ سروک و سولک یکی است و از این جهت آن را سولک می گویند، که سول در زبان خوزستانی همان سرو است و این ناحیه پر از دختان سرو است. این تنگ در خاک بهمئی گرمسیر واقع است که مرکز آن شهرستان لیکک است و محل سکونت طوائف بهمئی گرمسیر کوهگیلویه است.[۱۱۳] در فارسنامه ناصری آمده است که « در ناحیه حومه بهبهان، به مسافت نه فرسخ شمالى بهبهان دره کوهى است مشهور به «تنگ سروک» به مسافت ربع فرسخى است و چون از آن بگذرند، چندین مغاکهاى پست و پشتههاى بلند به مسافت نیم فرسخ در سه ربع فرسخ است، که درختهاى سرو آزاد خود روئیده دیمى از نیم ذرع تا ۱۵ ذرعى فراوان مانند جنگل در پشته و مغاکها روئیده است. اهل بهبهان از این سروها ستون و پوشش عمارت های خود را می سازند. سه پارچه سنگ که درازى هریک هفت هشت ذرع و بلندى و پهناى آنها پنج شش ذرع و صورت مردمانى بسیار به اوضاع مختلفه بر درازا و پهناى این سنگها حجارى نموده، و در خوبى مانند صورتهاى تخت جمشید است. در جانب هریک چند سطر به خط کیانى نگاشته اند.».[۱۱۴] در جانب مغربى بهبهان در اواخر ناحیه زیدون بر تل بلندى در میانه تلهاى بلند و کوتاه دیگر قبرى و گنبدى است که آنرا «زاهد سوخته» گویند و در نزدیکى آن گنبد چندین شکاف در زمین است و همیشه دودى که بوى گوگرد دهد از این شکافها بیرون مىآید و در شبها روشنائى دهد.[۱۱۵] حقیقتا این تنگه از عجایب آثار طبیعى است. مثل این است که سنگ بسیار بزرگى را از میان شکافته باشند و از میان شکاف سنگ، راه را تعبیه نموده باشند. از ته این تنگه، رودخانۀ کوچکى جارى است، و در دو طرف این رودخانهى کوچک، که مشابه نهرى است، نى و گز و بعضى اشجار جنگلى روئیده است. جاى خطرناکى است. امّا امتداد تنگه چندان نیست، منتها نیم فرسخ است.[۱۱۶] آثار موجود از تمدن ایلام و کلدانی ها در نزدیکی ارّجان از سنگ نوشته ها و حجاری های تنگ سروک، نشان از این دارد که ارّجان از شهرهای پیش از مهاجرت آریایی ها بوده است.[۱۱۷] می توان گفت تنگ سولک از چند جهت برای ارّجان و نواحی اطراف آن حائز اهمیت بوده است. اولاً وجود درختان سروی که تا مدت ها از چوب آنها برای ساختمان سازی در این منطقه استفاده می شده است. ثانیاً حجاری های موجود در این تنگه حکایت از قدمت این منطقه قبل از ورود آریایی ها دارد، که علاوه بر اینکه قدمت این شهر را به آن دروه می رساند می تواند برای مطالعه در مورد تاریخ ایران در آن دوره حائز اهمیت اساسی باشد. ثالثاً اینکه رودخانه و وجود اشجار مختلف هم از نظر تأمین آب و هم وجود درختانی که جنبه های استفاده مختلفی داشتند حائز اهمیت اساسی است.
اقلیم:
اصطخری در مسالک و ممالک خود در مورد وضع آب و هوای منطقه ارّجان می گوید: « تمامت عمارت زمین فارس بر یک خط مستقیم اند الا ارّجان، تا نوبندجان تا خره که بر حدود سیف می گذرد، تا کارزین و می کشد به زموم و دارابجرد تا فرج و تارم. و هر قسمتی که در ناحیه جنوب قرار دارد گرمسیری، و نواحی شمالی جزو مناطق سردسیری به شمار می روند. میان اصطخری از شهرهای ارّجان نوبندجان، مهروبان، سینیز جنابه، و توج به عنوان نواحی گرمسیری، و از نواحی بازرنج، بوان و …. به عنوان نواحی سردسیری یاد می کند. او می گوید در این دیار شهرهایی مانند شیراز، سابور، نوبندجان و کازرون وجود دارد که، هم میوه های گرمسیری و هم سردسیری در آنها به عمل می آید.[۱۱۸] او در جای دیگر می گوید هوای شهرهای سردسیر خوش و درست می باشد و و هوای گرمسیر بد و مفسد و مزمن است، و لون مردم را مبتدل و متغیر می گرداند. در شهر دارابجرد و توج وبا بسیار می باشد. و در شهرهای گرمسیر آن طرف، درستر از هوای ارّجان و سیراف و جنابا و سینیز است. اصطخری می گوید افرادی که در نواحی گرمسیری زندگی می کنند دارای قیافه نحیف و نزار و موی اندک می باشند. و افراد نواحی سردسیر هیکل و قالب آنها بزرگ و ضخیم می باشد و موی بر تن و اندام ایشان بسیار باشد و نیک سپیدند.[۱۱۹]
جیهانی نیز اشکال العالم به وضع آب و هوایی این منطقه اشاره می کند و می گوید در فارس هم مناطق گرمسیری وجود دارد و هم سردسیری، مناطق سردی دارد که از نهایت سردی بجز گندم و غیر آن چیزی رشد نمی کند، و نواحی گرمسیری دارد که در تابستان از شدّت گرما هیچ مرغی در آنجا پرواز نمی کند و آشیانه نمی سازد. جیهانی می گوید شخصی مرا حکایت کرد که در تابستان در دهی از دهات گرمسیر فارس بودم که آن را لاغرستان می گفتند. در خانه بر کنار آب، و در آن رود سنگهای بزرگ بود، در عین میان روز می نگریستم چنانکه سنگ در آتش از هم جدا شود از غایت گرما از هم جدا می شد. اما سردسیر فارس خوش آب و هواتر باشد و گرمسیر بیشتر هوای تباه دارد، و هیچ شهری وباناک تر از دارابجرد نیست و سپس توج. خوشترین و تندرسترین گرمسیر فارس ارّجان است. اما شکل و صورت مردمان فارس نیز متناسب با آب و هواست اهل گرمسیر مردمان باریک و نزار و اندک موی و گندم گون باشند، و اهل سردسیر بسیار موی و بزرگ هیئت و سفید پوست.[۱۲۰]
مقدسی نیز در احسن التقاسیم این منطقه را به سه نقطه آب و هوایی گرم و سرد و معتدل تقسیم می کند و می گوید « فارس در خطى است از ارّجان تا نوبندگان تا کازرون تا خره، سپس تا سیف تا کارزین، تا از زم مىگذرد، پس آنچه در جنوب آن باشد گرمسیر، و آنچه در شمالش بود سردسیر است. ارّجان، نوبندگان، سینیز، توّج، خرّه، باذین، موز، کارزین، دشت بوسقان، کیر، کیزرین، ابزر، سیمران، خمایگان، خرمق، کران، سیراف، نجیرم، دژ ابن عمار و آنچه در این سمت باشد گرمسیر است. استخر، بیضا، مائین، ایرج، کام، فیروز، کرد، کلّار، سروسیر، اسبنجان، ارد، رون، حرام، بازرنج، سردن، خرّمه، حیره، نیریز، مسکانات، ایگ، اصبهانات ، بورم، دهنان، بوّان، طرخنیشان، جوبرقان، اقلید، جرمه، برقوه، و آنچه در آن سمت باشد سردسیر است. میان این دو خط نیز سرزمین معتدل هوا است که خورههاى دارابگرد، شیراز، فسا و آنچه در آن میان است باشد، تا بر گور و نواحى آن بر گذرد. آب ارّجان بد است و همچنین آب دارابگرد. آب چاه هاى شیراز سنگیناند بیشتر گرمسیرها بد هوا و رنجآور هستند و بهترین آنها سیراف، ارّجان، گناوه، سینیز و معتدلترین آنها میانه دو خطه است. در دشت بارین چشمهاى هست که از آن شفاى بیماریها مىخواهند. آب قصبه شاپور سنگین است».[۱۲۱]
لسترنج نیز می گوید جغرافی نویسان عرب فارس را به دو منطقه گرم که آن را جروم می گفتند، و منطقه سرد که آن را صرود می خواندند، تقسیم می کردند. و این دو منطقه را خطی فرضی که از خاور به باختر امتداد داشت از یکدیگر جدا می ساخت. و امروز هم مشاهده می شود که هنوز این تقسیم میان زمین های پست نزدیک به سواحل و ارتفاعات آن سوی معابر یعنی کتل ها برقرار است، و مناطق مزبور را به ترتیب گرمسیر و سردسیر می نامند.[۱۲۲]
در کتاب افضل التواریخ نیز در مورد گرمی هوای بهبهان که جایگزین ارّجان قدیم شده است آمده هواى بهبهان، گرم و خشک و سالم است، و از یزد و کاشان و قم گرمتر است. برخی از مردم آنجا یک چشم بینا دارند، چشم دیگرشان کور است. به دلیل آنکه در زمان شیرخوارگی در بانوج- بانوج مثل گاهواره است- و عوام آن را نانو یا نهنو گویند یا گاهواره، چشمشان از گرما عرق مىکند و عرقسوز و مجروح مىشود و کور مىگردد. بهار و زمستان بهبهان، خیلى باصفا و سرسبز و خرم است. صحراهاى آنجا از فرسخى تا فرسخى، غرق گلهاى نرگس و لاله و ریاحین است.[۱۲۳] از این وضعیت آب و هوایی می توان نکاتی را استنباط نمود. یکی از این نکات اساسی وجود آب و هواهای متنوع در نقاط مختلف این کوره است که این خاصیت اهمیتی اساسی در رونق کشاورزی و کاشت و برداشت محصولات مختلف دارد، زیرا متناسب با این انواع آب وهوا درختان مختلف و همچنین محصولات مختلف کشاورزی کاشت و برداشت می شد. می توان گفت چند اقلیمی بود مزیتی است که باعث می شود علاوه بر کشت محصولات مختلف مردم در یک زمان از چند نقطه آب و هوایی بتوانند استفاده کنند. همچنین باعث می شود زمانی که کشت یک محصول در منطقه پایان می یابد کشت دیگری در منطقه دیگر از آن آغاز گردد و این کمک وسیعی به رونق اقتصادی و کشاورزی در آن منطقه می کند. علاوه بر این این چند اقلیمی بودن مردمی متنوع از نظر جسمی و روحی بار می آورد و این برای یک منطقه نقطه قوت می باشد. همچنین چند اقلیمی بودن حاکی از وجود سرزمین های مختلف مثل کوه، صحرا، زمین حاصلخیز، دشت و دره در یک منطقه می باشد که هر کدام می تواند مزیتی باشد. مثلاً وجود کوه و صحرا برای حفظت در برابر دشمن کاربرد دارد و زمین های کشاورزی در کنار آنها حاکی از کشاورزی مناسب است. علاوه بر آن وجود دریا ها با وجود متعفن بودن هوای کناره آنها در این منطقه کمک وسیعی به رونق تجّارت دریایی در این منطقه نموده است.
رودها:
در سرزمین ارجان رودهای مختلفی جریان داشت که این رودها تأثیرات مهمی در وضعیت کشاورزی این منطقه ایفا نموده اند، و یکی از عوامل ترقّی این منطقه در زمینه های مختلف بوده اند. و ما در اینجا به چند نمونه از این رودها اشاره می نمائیم.
رود طاب:
اصطخری می گوید: « اول یک رود آب شیرین از اصفهان می آید و در نزدیک برج با رود مسن اختلاط پیدا می کند، رود مسن پس از عبور از نواحی اصفهان به ناحیه سردن می رسد، و به نزدیک دیهی که آن را مسن می گویند، این هر دو رود با هم جمع می شوند و از آنجا به ارّجان می روند به زیر قنطره تکان، و آن قنطره میان پارس و خوزستان است. و تمامی روستاهای ریشهر از آن آب زراعت می کنند. و این رود در حدود شوشتر به دریا می ریزد».[۱۲۴] نویسنده معجم البلدان نیز همین مطلب را می آورد.[۱۲۵] جیهانی در مورد طاب همین را می آورد و می گوید این رود با رود المسر که از حد اصفهان می آید با هم مخلوط می شوند.[۱۲۶] حدود العالم درباره رود طاب می گوید « از کوه جیلو در نزدیکی سپاهان سرچشمه می گیرد و به حد میان خوزستان و پارس بگذرد و به دریای اعظم می ریزد و شهر ماهی روبان اندر میان این آب است بین دریا».[۱۲۷] مستوفی می گوید « آب رود طاب از کوههای سمیرم لرستان بر می خیزد و همه وقت گذار اسب ندهد، و به آب مسن پیوسته، از قنطره ثکان بگذرد و رستاق های ریشهر را آب بدهد و به حدود سینیز به دریا می ریزد و این آب سرحد خوزستان و فارس است طولش چهل و هفت فرسنگ است». او در مورد رود مسن نیز می گوید « آب مسن از قهستان سمیرم و سیتخت برمی خیزد، آبی بزرگ است و گذر اسب به دشواری دهد. از ولایت بازرنگ گذشته چند ناحیت دیگر را آب می دهد، و در حدود جنابه به دریا می ریزد طولش شانزده فرسنگ است».[۱۲۸] ابن بلخی هم می گوید منبع نهر مسن از میانه قهستان سمیرم و سیمتخت است و در نهر طاب می افتد.[۱۲۹]
ابن بلخی می گوید « رود طاب ازحدود نواحی سمیرم که منبع آن است سرچشمه می گیرد، و می افزاید تا به در ارّجان رسد، و از زیر پل ثکان بگذرد و روستای ریشهر را آب دهد، و در نزدیکی سینیز به دریا افتد».[۱۳۰]
لسترنج نیز می گوید رودخانه ای که نزد جغرافیانویسان عرب به طاب موسوم است، اکنون جراحیه یا جراحی یا رودخانه کردستان نام دارد، و اسم طاب اشتباهاً امروز بر نهرهای خیر آباد که از شعب رود هندیان یا رود زهره است که در هندیان به خلیج فارس می ریزد، اطلاق می شود. و این غیر از رود طاب است. رودخانۀ طاب در قرون وسطی، اگر قول اصطخری و مقدسی را قبول کنیم، از کوهستان جنوب غربی اصفهان نزدیک برج مقابل سمیرم که در ولایت اصطخر است سرچشمه می گرفت، و از آنجا به ولایت سردن در خوزستان سرازیر می گردید و از جانب چپ رودخانۀ طاب رودخانۀ مسین به آن ملحق می شد. این دو رودخانه پس از ملحق شدن به هم از ارّجان عبور می کردند. زیر این شهر رودخانه طاب روستای ریشهر را سیراب نموده، سپس به سمت جنوب می رفت و در غرب مهروبان به دریا می ریخت. حوالی قسمت علیای طاب ناحیه بلاد شاپور که شهر مهم آن جومه نامیده می شد و در مرز خوزستان و فارس قرار داشت واقع، و ناحیه ای بسیار حاصلخیز بود. در امتداد رودخانه طاب به قول صاحب فارسنامه ابن بلخی ولایت قبادخره واقع بود ولی تمام جغرافیا نویسان قدیم، این نام را بر ولایتی که در اطراف کارزین واقع بود اطلاق کرده اند. گویا جغرافیا نویسان عرب قسمت علیای رودخانۀ ارّجان یعنی طاب و شعبه آن مسین را با رودخانه هایی که شعبه های علیای رود کارون هستند اشتباه گرفته اند. نکته دیگر اینکه قسمت سفلای رودخانه ارّجان نزدیک خلیج فارس از قرن چهارم هجری مجرای خود را تغییر داده است. مقدسی می گوید این رود در حوالی سینیز به دریا می ریزد. شاید هم کاتب اشتباهاً به جای حوال رود تستر یعنی مصب کارون حوالی سینیز نوشته است.[۱۳۱]
رود شیرین: