قلیت اندکی از مردم دنیای ما در جوامعی زندگی میکنند که منافع فرد را بر منافع گروه مقدم می دارند، جوامعی که آن را فردگرا می نامیم. فردگرایی به جوامعی اطلاق می شود که روابط بین افراد بسیار سست میباشد: از هرفرد انتظار می رود صرفاً به فکر خود و خانواده اش باشد. در طرف مقابل جمع گرایی به جوامعی اطلاق می شود که افراد پس از تولد، به گروههای قوی و منسجمی وابسته هستند که در تمام طول زندگی در عوض حفظ وفاداری از طرف آن گروه ها حمایت میشوند.
درجات فردگرایی بین کشورها کاملاً متفاوت میباشند همان طوری که در بین افراد نیز متفاوت هستند. بنابرین مهم است که کشورها را بر اساس امتیازات نمونه های شان مقایسه نماییم.
۱-۲-۶-۲- فردگرایی و جمع گرایی در ارتباط با شغل
در مشاغل زمانی که (( زمان شخصی)) مهم تر به حساب میآید (( چالش)) اهمیتش کمتر دیده می شود در حالی که در کشورها هر دو مورد یکدیگر را تقویت میکنند.
دو ویژگی مهم که میتواند برای تمایز بین مشاغل به کار برده شوند (( درونی)) در مقابل بیرونی میباشد. این کلمات به چیزهایی که در یک شغل در فرد ایجاد انگیزه می کند مربوط میشوند، خودکار( مشاغلی که به صورت درونی انگیزش ایجاد میکنند) یا شرایط و پاداش های مادی فراهم شده (به صورت بیرونی در مشاغل انگیزش ایجاد می نمایند.)
افراد شاغل در مشاغلی که نیازمند تحصیلات بالاتر هستند تمایل دارند امتیاز بالاتری به اهمیت عناصر درونی بدهند در حالی که افراد در جایگاه های پایین تر، در مشاغل با تحصیلات پایین عناصر بیرونی را ترجیح میدهند. تمایز بیرونی- درونی، زمانی که برای تمایز بین فرهنگ های حرفه ای مفید است، برای مقایسه کشورها مناسب نمی باشند.
۲-۲-۶-۲- فردگرایی و جمع گرایی در خانواده
یک همبستگی بین میزان جمع گرایی یک جامعه که به وسیله شاخص فردگرایی اندازه گیری شده وتمایل بچه ها برای سهیم شدن در شغل پدران شان وجود دارد.
در جوامع فردگراتر تغییرات بزرگ تر هستند و بچه های پدرانی که در مشاغل دستی مشغول فعالیت هستند به سمت مشاغل غیر دستی میروند و برعکس. در جوامع جمع گراتر این امر به ندرت اتفاق می افتد، یک پیامد آشکار آن این است که پسرها در جو گسترده خانواده باقی می مانند. بچه ای که در میان تعداد زیادی از بزرگ ترها، همقطاران و ارشدها رشد می کند، به طور طبیعی بسیار بیشتر از فرزندی که در خانواده هسته ای بزرگ می شود، خودش را جزئی از ((ماً)) تصور می کند: بچه یک خانواده گسترده در طول روز یا شب به ندرت تنها می ماند.
در یک وضعیت ارتباطی مداوم و فشرده اجتماعی حفظ هارمونی با محیط اجتماعی یک مزیت کلیدی است که در خانواده به سایر حوزه ها گسترش یافته است. در جمع گراترین فرهنگ ها مواجهه مستقیم با یک شخص دیگر، گستاخی و ناپسند میباشد. کلمه ((نه)) به ندرت مورد استفاده قرار میگیرد زیرا که گفتن((نه)) یعنی یک مقابله : ((حق با شما است)) یا اینکه ((ما درباره آن فکر میکنیم)) نمونه هایی از روش های مؤدبانه رد نمودن یک درخواست هستند. در یک طریق مشابه، کلمه ((بله)) نبایستی به عنوان یک تأییدیه دیده شود، بلکه صرفاً خط ارتباطی را حفظ می کند.((بله من شما را درک می کنم.)) معنای این کلمه در کشور ژاپن میباشد.(همان منبع)
۳-۲-۶-۲- فردگرایی و جمع گرایی در مدرسه
رابطه بین فرد و گروه که در سالیان اولیه زندگی در زهن خودآگاه بچه در خانواده ایجاد شده است در مدرسه بیشتر توسعه یافته و تقویت می شود. این موضوع در رفتار کلامی کاملاً قابل رؤیت میباشد. در زمینه همکاری توسعه ای، غالباً اتفاق می افتد که معلمانی از فرهنگ های فردگراتر به محیط های جمع گراتر میروند. یک شکایت ویژه این قبیل معلمان این است که دانش آموزان حتی هنگامی که معلم سؤالی را در کلاس مطرح می کند صحبت نمی کنند، برای دانش آموزانی که خود را عضو یک گروه تصور می نمایند، صحبت کردن بدون تأیید گروه، کاری غیر منطقی میباشد، اگر معلم از دانش آموزان بخواهد که صحبت کنند، او بایستی شخصاً یک دانش آموز را مورد خطاب قرار دهد.
دانش آموزان فرهنگ جمع گرا از صحبت کردن در یک گروه بزرگ تر بودن حضور معلم دچار تردید میشوند، به ویژه اگر این گروه ها از افراد نسبتاً غریبه تر تشکیل شده باشند، یعنی اعضایی خارج از گروه خودی. این تردید و تأمل در گروههای کوچک تر کاهش مییابد.من، شخصاً زمانی که در یک کلاس جمع گرا درس می دادم از دانشجویان خواستم صندلی های شان را برگردانند و گروههای سه نفره تشکیل دهند و با این عمل مشارکت بالایی را به دست آوردم.
من از دانشجویان خواستم در مورد یک سؤال، پنج دقیقه صحبت نمایند و تصمیم بگیرند که چه کسی پاسخ های مشترک آن ها را به کلاس ارائه نماید. بدین وسیله دانشجویان فرصتی برای توسعه پاسخ های گروهی و احساس آرامش که در جلوی کلاس صحبت میکردند به دست آورند. زیرا آن ها به عنوان نماینده یک گروه کوچک عمل می نمودند. من متوجه شدم که در تمرینات بعدی دانشجویان سخنگوی گروه شان را به صورت چرخشی انتخاب می نمودند. قرار دادن نوبت در فعالیت های گروهی عادتی است که در بسیاری از فرهنگ های جمع گرا وجود دارد.
در یک جامعه فردگرا، واگذاری وظایف و تکالیف مشترک برای شکل گیری گروههای جدید نسبت به جوامع جمع گرا به سادگی انجام می پذیرد. در خصوص این مورد آخر، دانش آموزانی که با معلمان یا سایر کادر رسمی مدرسه دارای یک زمینه نژادی یا خانوادگی یکسانی هستند رفتاری مبتنی بر این پیش زمینه را ترجیح خواهند داد.در جوامع فردگرا این موضوع جانبداری قومی بوده و به شدت غیراخلاقی میباشد اما در محیط جمع گرا، اگر با اعضای گروه خود بهتر از دیگران رفتار نشود امری غیراخلاقی میباشد( فرهنگی ،۱۳۸۶،۷۰)۱ .
۴-۲-۶-۲- فردگرایی و جمع گرایی در محیط کار
از افراد استخدام شده در یک فرهنگ فردگرا انتظار می رود بر طبق علاقه خودشان عمل نمایند، و کار بایستی به شکلی سازماندهی شود که با منافع شخصی و منافع کارفرما سازگار باشد. کارگران به عنوان انسان های اقتصادی در نظر گرفته میشوند یا به عنوان افرادی با ترکیبی از نیازهای اقتصادی و روانی، اما در هر صورت افرادی هستند که نیازهای خاص خود را دارند.
در یک فرهنگ جمع گرا، یک کارفرما هرگز یک نفر مستقل را استخدام نمی کند بلکه فردی متعلق به یک گروه را استخدام میکند. فرد استخدام شده بر اساس منفعت گروه اش عمل میکند، که ممکن است با منفعت خودش منطبق بوده و یا اینکه انطباق نداشته باشد، تحت الشعاع قرار دادن منافع خود بر اساس منافع گروه ها انتظارات طبیعی یک چنین جامعه ای میباشد اغلب درآمدها بایستی بین بستگان تقسیم شود.