۳۸۹/۰
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
۵-۱- مقدمه
در فصل دوم یافته های تحقیقهای جور واجور درباره اثر تمرینات ورزشی روی سطوح ویسفاتین، عامل نکروزی تومور آلفا و اینترلوکین-۶ پلاسما ارائه گردید. در فصل قبل هم یافتههای تحقیقِ حاضر گزارش شد. در این فصل، اول خلاصهای از مراحل تحقیق و یافته ها به دست اومده از اون گزارش میشه. بعد به بحث در مورد موضوع تحقیق و مقایسه اون با تحقیقات قبلی میپردازیم. در آخر فصل هم پیشنهادات کاربردی برخواسته از تحقیق حاضر و هم اینکه پیشنهاداتی واسه تحقیقات آینده ارائه می شه.
۵-۲- خلاصه تحقیق
بعد از هماهنگیهای اولیه، ۴۵ سر موش صحرائی ماده بالغ ۲ ماهه نژاد اسپراگوداولی از آزمایشگاه دانشگاه علوم پزشکی شیراز خریداری شدن و به طور تصادفی به سه گروه پیش آزمون (۱۵n=)، گروه کنترل (۱۵n=) و گروه تمرینی (۱۵n=) تقسیم شدن. گروه کنترل هیچ برنامه تمرینی نداشت. گروه تمرینی پس از انتقال به محیط آزمایشگاه، جهت یکی بودن با محیط جدید و آشنایی با نوارگردان طی سه جلسه تو یه هفته (هفتۀ اول)، با سرعت ۲۰ متر در دقیقه، مدت زمان ۱۵ ثانیه و شیب صفر درجه (چهار تکرار) روی تردمیل به تمرین پرداختن. بعد برابر برنامه تمرینی خود، طی هشت هفته، فعالیت خود رو انجام دادن. این فعالیت ۳ جلسه در هفته انجام شد که جلسه اول تمرین در سه دوره، با سرعت ۲۴ متر بر دقیقه و شیب ۵ درجه انجام شد. هم اینکه درزمان دوره تحقیق آزمودنیها به صورت گروههای ۵ سر موش در قفسهای پلیکربنات شفاف و در محیطی با دمای ۲±۲۱ درجه سانتیگراد، رطوبت ۵±۶۰ درصد و چرخه تاریکی به روشنایی ۱۲:۱۲ ساعته نگهداری شدن. درزمان دوره تحقیق هم حیوانات از غذای به صورت پلت استفاده کردن. ً آب لازم حیوان هم به صورت آزاد و از راه بطریهای ۳۰۰ سی سی خاصی حیوانات آزمایشگاهی در دسترس قرار داده شد. وزن آزمودنیها در اول تحقیق اندازه گیری شد و هر جلسه از تمرین در ساعت مشابهی از صبح انجام شد. گروه پیشآزمون در اول تحقیق و پس از اِعمال متغیر جداگونه ( ۸ هفته تمرین با شدت زیاد) دو گروه دیگه با شرایط به طور کاملً مشابه و در شرایط پایه ( دست کم ۲۴ ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی واسه گروه تمرینی)، با مخلوطی کتامین و زایلازین بیهوش و بعد کشته شدن. بعد ۵ سی سی خون مستقیما از قلب بیرون کشیده شد. پس از لخته شدن خون، به مدت ۱۰ دقیقه و با سرعت ۴۰۰۰ دور در دقیقه سانتریفیوژ شده و بعد پلاسما رو جدا کرده و پلاسمای حاصل از اونو در تیوپهای ۵/۱ سی سی و در دمای منفی ۲۰ درجه سانتیگراد قرار داده و واسه اندازه گیری هورمونهای ویسفاتین، عامل نکروز تومور آلفا و اینترلوکین-۶ به آزمایشگاه منتقل شد. جهت شروع آزمایش، پلاسماها رو در دمای محیط گذاشته تا به دمای محیط رسید. بعد به وسیله کارشناس آزمایشگاهی با کیتهای ساخت کشور فرانسه و چین به روش آزمایشگاهی الایزا اندازه سرمی هورمونهای ویسفاتین و لیپوپروتئینا به دست اومد. پس از موشکافی دادهها مشخص شد که:
انجام هشت هفته تمرین بیهوازی شدید، تغییر معناداری در سطوح پلاسمایی ویسفاتین در موشهای ماده نژاد اسپراگوداولی درست کرد.
انجام هشت هفته تمرین بیهوازی شدید، تغییر معناداری در سطوح پلاسمایی اینترلوکین-۶ در موشهای ماده نژاد اسپراگوداولی ایجاد نکرد.
انجام هشت هفته تمرین با بیهوازی شدید، تغییر معناداری در سطوح پلاسمایی عامل نکروز تومور آلفا در موشهای ماده نژاد اسپراگوداولی درست کرد.
پس از انجام هشت هفته تمرین بیهوازی شدید، مشخص شد که اتحاد معناداری بین این آدیپوسایتوکینها در موشهای ماده نژاد اسپراگوداولی وجود نداره.
۵ – ۳ – بحث و بررسی
۵-۳-۱- یافتههای اصلی
۵-۳-۱-۱- نتیجه اول تحقیق (مقایسه یافته های بررسی حاضر در مورد سطوح ویسفاتین پلاسما پس از تمرینات ورزشی با بقیه تحقیقات)
در تحقیق حاضر، پس از محاسبه پارامترهای مورد نظر مشخص شد که اختلاف معناداری در سطوح ویسفاتین پلاسما پس از انجام هشت هفته تمرین با شدت بالا، میان گروهها هست(جدول ۴-۲). این یافته های نشون دهندهی اون هستش که اندازه ویسفاتین پلاسما در گروه تمرین نسبت به گروه پیش آزمون کم شده. این نتیجه هم جهت با تحقیقات انجام شده به وسیله دُنگ ایل سئو و همکاران(۲۰۱۱)، فریدلاند-لارسن (۲۰۰۷)، برما و همکاران (۲۰۰۸)، جون جی (۲۰۰۸)، محمدی دمیه و همکاران (۱۳۸۹)، ثاقب جو و همکاران (۱۳۹۰)، هایدر و همکاران (۲۰۰۶)، چوی و همکاران (۲۰۰۷)، دُنگ ایل سئو و همکاران (۲۰۱۱)، جون نولان و همکاران (۲۰۰۷)، برما و همکاران (۲۰۰۸)، مک کنزی و همکاران (۲۰۰۸)، رضوان و همکاران (۲۰۰۸)، جاکوب و همکاران (۲۰۰۹) و شیخ الاسلامی وطنی و همکاران (۲۰۱۱) است.
دنگ ایل سئو و همکاران (۲۰۱۱) اثر ۱۲ هفته تمرینات ترکیبی (تمرینات به شکل سه روز در هفته، به مدت یه ساعت و در سه دورهی۱۰ تکراری با ۷۰-۶۰ درصد ضربان قلب بیشینه انجام میگرفت) بر عوامل سندروم متابولیکی و سطوح ویسفاتین پلاسما رو در زنان چاق میانسال مورد بررسی قرار دادن و در آخر کاهش سطوح ویسفاتین و هم اینکه اثرات سودمندی بر ترکیب بدن و عوامل سندروم متابولیکی رو گزارش کردن. فریدلاند-لارسن (۲۰۰۷) گزارش کردن که بیان ژن ویسفاتین بعد از تمرینات تکراری، بدون این دست اون دست کردن پس از تمرین افزایش مییابد اما موضوع باحال این بود که این افزایش جهت بیان ژن ویسفاتین با افزایش ویسفاتین پلاسمایی همراه نبود که نشون از یه تاثیر موضعی یا پاراکراینی در دوره برگشت به حالت اولیه داره. رضوان و همکاران (۲۰۰۸) بررسی رابطه غلظت سرمی ویسفاتین با دیابت بارداری رو مورد مطالعه قرار دادن و به این نتیجه که ویسفاتین نقش مهمی رو در تنظیم هموستاز گلوکز اجرا می کنه رسیدن و در آخر دلیل کاهش این هورمون در افراد دیابتی باردار شده. هم اینکه جاکوب و همکاران (۲۰۰۹)در تحقیقی روی ۱۶ مرد و زن چاق نشون دادن که ۱۲ هفته تمرین هوازی باعث کاهش معناداری در سطوح ویسفاتین پلاسما میشه. این گروه در تحقیق خود کاهش ویسفاتین پلاسما رو با ۱۲ هفته تمرین ترکیبی هوازی و استقامتی به واسطه کاهش وزن و تغییر ترکیب بدن رو گزارش کردن که با یافته های بررسی حاضر مطابقت داره.
، به نظر میرسد کاهش وزن به دنبال کاهش بافت چربی روشنترین دلیل واسه همخوانی یافته ها در بیشتر تحقیقاته. چوی و همکاران (۲۰۰۷) ۱۲ هفته تمرین هوازی رو در ۵ روز در هفته بررسی کردن که در اتمام این دوره علاوه بر ویسفاتین ، فشار خون و قند خون این افراد هم کم شد و هم اینکه برنامه تمرینی ترکیبی منتهی به کاهش وزن بدن، درصد چربی بدن و اندازه (WHR) شد و به طور غیر مستقیم آزمودنیها چربی احشایی و یا تحت جلدی شکمی رو بعد از دخالت تمرین از دست دادن بطوری که شرکت کنندگان در این تحقیق تقریبا ۵-۴ کیلوگرم وزن، بعد برنامه تمرین از دست دادن، پس کاهش وزن به طور جداگونه یا در ترکیب با برنامه تمرینی، شاید دلیل سطوح ویسفاتین کم شده در این تحقیق بوده، انگار کاهش وزن در اثر تمرین همراه با تغییر در ترکیب بدن و کاهش توده چربی بدن منتهی به تغییر در سطوح در گردش ویسفاتین می شه. از این رو، در تحقیق حاضر هم اندازه ویسفاتین پلاسما پس از تمرین، دارای تغییرات مشابهی میباشه بطوری که میتوان گفت با در نظر گرفتن کاهش میانگین وزنی و شاید بافت چربی در گروه تمرینی نسبت به گروه پیش آزمون، شاید کاهش اولیه و معنیدار مقادیر ویسفاتین به اثرات موضعی تمرین و یا کاهش وزن مربوط باشه چراکه مشخص شده ویسفاتین با اثر اتوکراینی/پاراکراینی باعث آسون کردن جداسازی چربی از بافت چربی میشه و با اثر اندوکراینی خود، کاهش حساسیت انسولینی رو در بافتهای محیطی جفت و جور میکنه (ستی و همکاران ۲۰۰۵). یافته های تحقیق ثاقب جو و همکاران (۱۳۹۰) هم این فرضیه که کاهش پلاسمایی ویسفاتین در اثر تمرین شاید به وجود اومده به وسیله کاهش وزن و تغییرات ایجاد شده در ترکیب بدن زنان دارای اضافه وزنه، رو تایید میکنه. در این تحقیق وزن آزمودنیها به دنبال هم تمرین هوازی و هم تمرین مقاومتی کاهش معناداری داشت و شاخص توده بدنی اونا هم در هر دو گروه تمرینی بهتر شد. هم اینکه نسبت دور کمر به باسن در هر دو گروه کاهش معناداری رو نشون داد. اما هم اینکه، در تحقیق حاضر با مقایسه میانگین وزنی گروه تمرینی با گروه کنترل مشخص میشه که با وجود کاهش بیشتر میانگین وزنی، تغییر معنیداری در سطوح ویسفاتین ایجاد نشده. پس شاید بشه گفت که سطوح ویسفاتین در شروع تحت تاثیر کاهش توده چربی و یا اثرات پاراکراینی پس از تمرین قرار میگیرد اما شاید تغییرات ویسفاتین در گردش با عوامل دیگری از جمله: نوع تمرین، شدت و مدت تمرین، سازگاریهای تمرینی و… در رابطه میباشه. از این رو یافته های تحقیق حاضر با بعضی تحقیقات از جمله لارسن و همکاران (۲۰۰۶)، جنیفر اون (۲۰۰۸) و قنبری نیاکی و همکاران (۱۳۸۹) نا هم جهت میباشه.
در تحقیق قنبری نیاکی و همکاران (۲۰۱۰) به دنبال یه جلسه تمرین غیر هوازی با شدت بالا افزایش معنی دار سطوح ویسفاتین مشاهده شد که دلیل اونو به بالا رفتن انسولین و گلوکز خون تشخیص دادن. از این رو باید توجه کرد که آزمودنیهای این تحقیق رو مردان تشکیل میدادن که تمرینات اونا از نوع غیر هوازی و با شدت بالا و تو یه جلسه انجام شد. علاوه بر این نوع تمرین، شدت تمرین، مدت تمرین میتونه از جمله علل فرق این تحقیق با مطالعه حاضر باشه.
جنیفر اون و همکاران (۲۰۰۸) در تحقیقی که به مدت ۲۴ هفته روی مردان سالم و تحمل گلوکز آسیب دیده انجام داد، افزایش با معنی سطح ویسفاتین رو دیدن. کاهش وزن در این تحقیق به اندازه کمی مشاهد شد، طوری که در گروه آسیب دیده تحمل گلوکز ۲ کیلوگرم و در گروه تحمل گلوکز معمولی تقریبا ۵/۰ کیلوگرم از وزن آزمودنیها کم شد. با تحلیل و مقایسه این تحقیق با تحقیق حاضر، عواملی مثل مدت تمرین که در این تحقیق ۲۴ هفته بوده و در مطالعه حاضر ۸ هفته میباشه و یا حتی مواردی مثل جنسیت آزمودنیها میتونه باعث اختلافات در مشاهده ها و پاسخگوی این نابرابری باشه.
پرینتا و همکارانش (۲۰۱۲) هم تاثیر ۳ ماه فعالیت تمرینی رو در بازیکنان هندبال و بسکتبال مورد مطالعه قرار دادن و با افزایش ویسفاتین مواجه شدن. در تحقیق اونا اول تمرین هوازی سبک که نتیجه اون افزایش این هورمون و بعد تمرینهای سنگین و سرعتی که تغییری در ویسفاتین اونا مشاهده نشد رو به همراه داشت. از این رو شاید بشه گفت که دلایل فرق این یافته ها با تحقیق حاضر نوع آزمودنیا (افراد ورزشکار)، چگونگی تمرینات اونا (از نظر شدت) و مدت تمرینات میباشه.
۵-۳-۱-۲- نتیجه دوم تحقیق (مقایسه یافته های بررسی حاضر در مورد سطوح سایتوکینهای التهابی (عامل نکروز توموری آلفا و اینترلوکین-۶ پس از تمرینات ورزشی با بقیه تحقیقات)
در مورد تغییرات سایتوکینها در تحقیق حاضر، میتوان گفت که کلا سایتوکینها به دو دستهی بزرگ پیش و ضد التهابی تقسیم میشن. سایتوکینهای پیش التهابی در ایجاد و پیشرفت التهاب موثر هستن. سایتوکینهایی مانند اینترلوکینهایIL-6 ،IL-18 وIL-1β، از جمله سایتوکینهای پیش التهابی هستن. سایتوکینهای ضدالتهابی شامل(IL-1) ، (TNF)، (IL-6)، (IL-2)، (IL-4)، (IL-5)، (IL-12)،(IFN-γ) و کموکاینها هستن که در جواب به التهاب ترشح میشن و عامل محدودکننده و برعکس کننده روند پیشروندهی التهاب هستن که از راه تحریک عوامل دفاع ذاتی و یا عوامل دفاع اختصاصی و یا هر دو عمل میکنن. عامل نکروزی تومور آلفا، به وسیله سلولهای فاگوسیته کننده یدونه هستهای فعال و هم سلولهای NK، لنفوسیتهای B، لنفوسیتهای T فعال و هم اینکه آستروسیتها و میکروگلیا در CNS تولید میشه. مشخص شده فعالیت ورزشی، خوب میتونه نشون بده که چیجوری سلولهایی که اصل ایمنی ندارن، میتونن سایتوکینهای خاصای رو تولید و رها کنن. عضلهی اسکلتی منبع اصلی تولید سایتوکینها در جواب به ورزشه. هنگام ورزش، عضلهی اسکلتی در حال انقباض مقادیر مشخصی از سایتوکینها رو به داخل جریان خون رها میکنه. افزایش این سایتوکینها به مدت و شدت فعالیت، تودهی عضلانی درگیر و ظرفیت استقامتی فرد بستگی داره. تغییرات انرژی و مکانیکی عضله مهمترین محرکهای تولید سایتوکینها از عضله اسکلتی در جواب به ورزش هستن. هم اینکه سایتوکینهای آزاد شده در عضله واسطه خیلی از سازگاریهای ایجاد شده در عضلهی اسکلتی هستن. چانگ و همکاران (۲۰۱۰) نشون دادن که فعالیتهای بدنی با شدت بالا و دراز مدت ممکنه باعث آسیب سلول شه و روند پیری رو تسریع کنه. آسیب بافتی به وجود اومده به وسیله فعالیت و یا افزایش تولید رادیکالهای آزاد، تولید سایتوکینها رو افزایش میدهد این موضوع باعث شدید شدن آبشار التهابی میشه و در شروع (TNF-α) و (IL-1 β) آزاد میشن. آزاد سازی این سایتوکینها، جواب التهابی رو شروع کرده و آزاد سازی (IL-6)رو تحریک می کنه. در تحقیق حاضر هم تاثیر فعالیت ورزشی بر سایتوکینها نشون میدهد که تغییرات IL-6 در بین گروه ها معنیداره طوری که اندازه اون در گروه تمرینی نسبت به گروه پیش آزمون و کنترل کاهش معنیداری داشته. که با بعضی از تحقیقات هم جهت میباشه در بعضی تحقیقات نشون داده شده که کاهش وزن، به طور معنی داری باعث کاهش IL-6 در سطوح سرمی و بافت چربی میشه رونتی و همکاران (۲۰۰۶) نیکلاس و همکاران (۲۰۰۴) و هم هافمن و همکاران (۲۰۰۸) هم گزارش کردن که تغییرات سایتوکینها میتونه با اندازه تغییر در بافت چربی در رابطه باشه. یافته های این تحقیق هم هم جهت با تایید همین موضوع میباشه. هم اینکه کلر و همکاران (۲۰۰۱) دیدن که نسخه ورداری IL-6 هنگام ورزش در تارهای نوعⅠو Ⅱa رخ میدهد و پیدرسن و همکاران (۲۰۰۵) گزارش کردن اطلاعات متفاوتی در مورد این که چه نوع تار عضلانی، IL-6 رو بیان میکنه هست، پس به نظر میرسد IL-6 فقط به وسیله یه جور از تارهای عضلانی بیان میشه که در ورزش مورد نظر فعال میشن. از این رو با در نظر گرفتن برنامه تمرینی به کار رفته در این تحقیق، شاید این نوع تارهای عضلانی کمتر فراخوانده شدهان که میتونه دلیلی بر اندازه پایین IL-6 پس از انجام فعالیت باشه. علاوه بر این فیسچر[۲۴] در سال ۲۰۰۶ نشون داد که مدت ورزش، مهمترین عامل در افزایش غلظت IL-6 سرم پس از فعالیت ورزشیه. واقعا، بیشتر از ۵۰ درصد تغییرات IL-6 درزمان فعالیت میتونه به تنهایی به وسیله مدت فعالیت ورزشی توضیح داده شه. و پدرسن و همکاران (۲۰۰۸) گزارش کردن، از اون جا که فعالیت با شدت بالا بیشتر با مدت زمان فعالیت کوتاهتر همراه هستش (و برعکس)، رابطه بین سرم و مدت زمان اگه براساس شدت فعالیت تطبیق داده شه، بیشتر مشخص میشه. و علاوه بر اون، IL-6 تا حدی به محتوای گلیکوژن عضلانی وابسته. بیان IL-6 درون عضلانی وقتی که گلیکوژن درون عضلانی وضعیت بحرانی داره، بیشتر میشه. از این رو، این فرضیه مطرح میشه که هنگام ورزش بلندمدت و در جواب به بحران انرژی مخصوصا کاهش ذخایر گلیکوژن میوفیبریلهای عضلهی در حال انقباض، خلاص شدن IL-6 از عضله رخ میدهد. در نتیجه این احتمال هست که مدت زمان فعالیت در تحقیق حاضر، نتونسته س آستانه تحریکی رو واسه خلاص شدن IL-6 بسازه و هم اینکه از شدت لازم واسه کاهش ذخایر گلیکوژن و خلاص شدن IL-6 بهره مند نبوده.
تغییرات TNF-α هم نشون میدهد که مقدار این سایتوکین پس از فعالیت، نسبت به گروه پیش آزمون، کمی افزایش مییابد اما کلا این تغییرات در مقایسه با گروه کنترل کاهش معنیداری پیدا میکنه. این نتیجه با بعضی تحقیقات همسوه؛ پروایز و همکاران[۲۵] (۲۰۱۲)، باتیستا و همکاران (۲۰۱۰ ) و پدرسن و همکاران (۲۰۰۴)، فرییر و همکاران (۲۰۰۴)، با بررسی تغییرات سایتوکینهای التهابی در جواب به تمرینات شدید در موشهای ماده دیدن، اندازه TNF-αبه دنبال تمرین شدید روی نوارگردان کاهش مییابد. از طرف دیگه مارتین و همکاران[۲۶] (۲۰۱۱) با به کار گیری دو نوع برنامه تمرینی در موشهای نژاد زوکر که دارای مریضیهای متابولیکی بودن (برنامه تمرینی شدید در مقابل برنامه تمرینی عادی) به این نتیجه رسیدن که هر دو نوع برنامه تمرینی باعث افزایش TNF-α میشه. لرسن و همکاران (۲۰۰۱) هم افزایش تومور نکروز آلفا رو در زنان گرفتار به مریضی قلبی-عروقی که تمرینات هوازی خود رو طی مدت سه ما انجام دادن رو دیدن. صارمی و همکاران (۱۳۸۹) اثر ۱۲ هفته تمرینات قدرتی بر تومور نکروز آلفا رو در مردان گرفتار به سندرم متابولیک دیدن و بعد از تموم شدن تمرین فرق معنی داری رو در تومور نکروز آلفا اونا ندیدن. کلا یافته های تحقیقات گذشته و تحقیق حاضر نشون میدهد که ویژگیهای برنامه تمرینی از جمله مدت زمان فعالیت میتونه در تغییرات TNF-α بسیار اثر داشته باشه. وقتی که از تمرینات هوازی استفاده میشه مدت زمان دوره تحقیق باید بالاتر از هشت هفته باشه و وقتی که فعالیت شدید میباشه، یه جلسه فعالیت میتونه باعث افزایش معنیدار این سایتوکین شه. تحقیق بالدوچی و همکاران[۲۷] (۲۰۱۰) هم نشون داد در آزمودنیهایی که ۱۲ ماه تمرین ترکیبی هوازی و مقاومتی با شدت بالا انجام دادهان، در مقایسه با انجام تمرین هوازی، کاهش بیشتری در غلظتIL-1β ،IL-6 و CRP مشاهده شد و غلظت سیتوکینهای ضدالتهابی هم در گروه تمرین ترکیبی افزایش بیشتری IL-4 و IL-10 داشت. لوینجر و همکاران[۲۸] (۲۰۰۹) هم تغییری در شاخص های التهابی بر اثر تمرین مقاومتی ندیدن و پیشنهاد کردن که به خاطر مشاهده تاثیر تمرین مقاومتی بر شاخص های التهابی دوره تمرینی بلندمدت لازمه . پس شاید یکی از عوامل تغییر سطوح TNF-α تحقیق حاضر طول دوره تمرینی میباشه.
۵-۳-۱-۳- مقایسه یافته های بررسی حاضردر رابطه با رابطه اتحاد در بین فاکتورهای ویسفاتین، اینترلوکین -۶ وتومور نکروز آلفا پس از تمرینات ورزشی با بقیه تحقیقات:
در مورد اتحاد بین تغییرات آدیپوکینها داهل و همکاران (۲۰۰۷) و موسچن و همکاران (۲۰۰۷) نشون دادن که ویسفاتین بیان ژنهای التهابی (TNF-α، IL-6 و IL-8) رو در مونوسیتها افزایش میدهد و هم بوسو همکاران (۲۰۰۸) پیدا کردن، جلوگیری دارویی ویسفاتین، ترشح سیتوکینهای التهابی مثل TNF-α، IL-6 و IL-1 رو هم در آزمایشگاه و هم در شرایط طبیعی کاهش میدهد. اما در تحقیق حاضر رابطه معنیداری در بین عوامل نامبرده به دنبال هشت هفته تمرین هوازی در موشهای ماده نژاد اسپراگوداولی مشاهده مشاهده نشد هر چند که رابطه بین تغییرات ویسفاتین و TNF-α (۰۶۲/۰p=) به سطح معنیداری نزدیک بود.
۵-۴- نتیجه گیری
کلا نتیجه مطالعه حاضر نشون داد که انجام تمرینات بیهوازی شدید روی نوارگردان باعث کاهش غلظت پلاسمایی ویسفاتین، اینترلوکین-۶ و عامل نکروزی تومور آلفا میشه. هم اینکه اتحاد معناداری بین سطوح ویسفاتین و این سایتوکینهای التهابی پس از ۸ هفته تمرین بیهوازی شدید نبود. تمرین و فعالیت بدنی باعث کاهش وزن و تغییر در ترکیب بدن میشه که این تغییرات میتونه بیان ویسفاتین پلاسما رو توجیه کنه. هم اینکه با در نظر گرفتن مسیرهای پیام جهت بیان IL-6 و TNF-α در شرایط عفونت و فعالیت ورزشی و هم اینکه تغییرات انرژی و مکانیکی عضله که مهمترین محرکهای تولید سیتوکینها از عضلهی اسکلتی در جواب به ورزش هستن و با در نظر گرفتن اینکه اینترلوکین ۶ و عامل نکروز دهنده توموری آلفا، نقش کمک کننده در سندرومهای متابولیک، مقاومت به انسولین و دیابت نوع ۲ دارن، میتوان گفت کاهش این عوامل درزمان تحقیق حاضر، ممکنه در جلوگیری از دچار شدن به این مریضیهای متابولیکی به درد بخور باشه.
۵-۵-پیشنهادها
اول پیشنهادایی که برخاسته از تحقیق حاضره بیان می شه و بعد پیشنهادهایی واسه محققین ارائه میشه.
۵-۵-۱ پیشنهادهای برخاسته از تحقیق
سطوح لنفوسیتها و مونوسیتها، به خاطر تعیین اثرات فعالیت ورزشی بر دیگه بافتها و سلولهای رها کننده این سایتوکینها بررسی کرد
رابطه ویسفاتین با چاقی، دیابت و سندرم متابولیک مورد مطالعه قرار گیرد.
نقش ویسفاتین در درمان بیماریا مثل چاقی، دیابت نوع دو و سندرم متابولیک مورد تحقیق آینده قرار گیرد.
سطح هورمون ویسفاتین در بافتهای جور واجور مثل عضله اسکلتی در جواب به فعالیت بررسی شه.
رابطه بین سطوح گلوکز و حساسیت انسولینی با ویسفاتین بررسی شه.
رابطه بین ویسفاتین و دیگه هورمونای بافت چربی مورد تحقیق قرار گیرد.
تاثیر ویسفاتین بر هورمونای التهابی مثل اینترلوکینا و α-TNF مورد مطالعه قرار گیرد.
۵-۵-۲ محدودیتهای تحقیق
- محال بودن تحقیق روی نمونه بزرگتر
- محال بودن با شکلای جور واجور دیگه برنامه های تمرینی
- دوره کوتاه برنامه تمرین