تعداد مشاهدات
GP0
۵۰/۲ دلار
۳۴/۵
(۳۱/۱)
۲۲/۱-
(۰۴/۲-)
۸۶/۱-
(۸۱/۵-)
۴۰/۱
(۲۱/۲)
۹۰/۶
(۳۲/۲)
% ۷۱
۸۰
نکات زیر از مقایسه نتایج مدل های جدول (۵-۵) و جدول (۵-۶) استخراج می شود:
قدرت توضیح دهی مدل در جدول (۵-۶) با ضریب تعیین ۷۱ درصد افزایش یافته است.
متغیرهای توضیحی بلاخیزی، نرخ رشد درآمد، نرخ رشد نابرابری و مجازی افریقایی جنوب صحرا در مدل اول با آماره های t به ترتیب ۰۴/۲-، ۸۱/۵-، ۲۱/۲ و ۳۲/۲ در سطوح اطمینان حداقل ۹۵ درصد معنادار هستند.
مقادیر پارامترهای تخمینی تفاوت معنا داری با نتایج مدل دوم جدول (۵-۵) ندارد. بنابر این نتایج ارائه شده در جدول (۵-۶) این نظریه را که نرخ رشد نرخ فقر در کشور های بلاخیز با نرخ رشد درآمد کمتر و نرخ رشد نابرابری شدیدتر، بیشتر خواهد بود را پشتیبانی می کند.
نتیجه گیری و توصیه های سیاستی
نتایج مدلهای تصریحی این پژوهش بر اهمیت فعالیت های پیشگیرانه در مواجهه با بلایای طبیعی برای مقابله با فقر تاکید می کند. در واقع فقرا ممکن است به دلیل محتمل بودن وقوع بلایا و از دست دادن سرمایه های خود، به کاهش سرمایه گذاری و حتی کاهش عرضه نیروی کار روی آورند.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))
سیاستهای مناسب برای چتر حمایتی در مقابل حوادث غیر متقربه در کنار گسترش صنعت بیمه خصوصاً با تاکید بر بیمه سوانح می تواند در جلوگیری از تشکیل تعادل شوم موسوم به تله فقر موثر باشد.
این تحقیق همچنین به بیکاری به عنوان عاملی که آسیب پذیری فقرا را افزایش می دهد اشاره می کند. در نتیجه می توان نقش افزایش اشتغال و کارآفرینی را بیش از تاثیر مستقیم درآمدی آن دانست زیرا اشتغال در خلاصی از تله فقر می تواند کارآمد باشد.
پژوهش پیش رو قدم ابتدایی برای شناخت میزان تاثیر حوادث بر سطح فقر است. در این خصوص پیشنهاد می شود، آثار بلایای طبیعی بر سایر شاخصهای فقر به ویژه شاخص سرشمار و شدت فقر مورد بررسی قرار گیرد.
همچنین مناسب است متغیرهای کنترلی دیگر خصوصاً نابرابری در مدلها گنجانده شود. نظریه رابطه انباشت سرمایه محافظ و فقر بر نقش هر نوع حادثه ای که به از میان رفتن سرمایه مولّد به صورت گسترده می انجامد تاکید دارد. لازم است دامنه این تحقیق به سایر حوادث انسان – ساخت مانند جنگها گسترش یابد.
فصل ششم:
نتیجه گیری و پیشنهادها
فصل ششم: نتیجه گیری
خلاصه تحقیق
هدف ما در این تحقیق ارائه مدلهای نظری درباره عوامل محدودکننده رشد به طور عام و عوامل موثر بر ماندگاری و استهلاک سرمایه به طور خاص است. ادعای پژوهش حاضر آن است که تعمق بر استهلاک سرمایه کلید حل بسیاری از معما های رشد می تواند باشد.
رویکرد حسابداری نسبت به مفهوم استهلاک در نظریه رشد اقتصادی موجب غفلت اقتصاددانان از این عامل مهم شده است. استهلاک مفهوم جامعی است که انواع مختلف سرمایه های فیزیکی و زیرساختی، انسانی، اجتماعی و طبیعی را در بر می گیرد. نرخ استهلاک در جوامع مختلف بسته به موقعیت جغرافیایی و عوامل فرهنگی ممکن است کاملاً متفاوت باشد.
در فصل اول به طرح سوالات تحقیق و تشریح ساختار رساله و نیز پیشینه پژوهش پرداختیم. برخی از سوالات این تحقیق عبارتند از: نقش آثار خارجی منفی (شبکه ای) و مثبت (اختناقی) براستهلاک چیست؟ چگونه تابع استهلاک پویا و غیرخطی ممکن است تفاوت استاندارد زندگی را بین کشورهای فقیر و برخوردار توضیح دهد؟ چرا تزریق سرمایه، ممکن است در نهایت به کاهش سطح استاندارد زندگی و افزایش استهلاک (درحالت تعادل) در کشورهای کمتر توسعه یافته منجر شود؟ چگونه می توان به شاخص جامع ترکیبی استهلاک دست یافت؟
برای پاسخ به سوالات فوق دو رویکرد مورد توجه قرار گرفته است. در رویکرد نخست نقش منفی استهلاک بر انباشت سرمایه مدل شده است ولی در مدل دوم با تعریف متغیر جدیدی بنام «سرمایه محافظ» که موجب کاهش استهلاک «سرمایه مولد» می شود سعی شده مفهوم استهلاک سرمایه در مدل درونی شود.
در فصل دوم مدلهای پیشرفت کیفی سرمایه و اندرکنش استهلاک و انباشت سرمایه ارائه شده اند. پیشرفت کیفی سرمایه دو وجه دارد: افزایش بهرهوری و ماندگاری کالای سرمایهای. کاهش استهلاک فعالیتی به سوی جهش کیفی است. انباشت دانش حاصل از ارتقای کیفی و سرریز آن به اقتصاد آثار خارجی مثبت بر جای می گذارد. در نتیجه ارتقای کیفی سرمایه ها ممکن است بازدهی سرمایه نسبت به مقیاس را صعودی کرده و حالتی شبیه «رشد درونزا» ایجاد کند. جایگزینی کمیت با کیفیت را می توان تحت نام سه جنبش کیفی طبقه بندی کرد: (۱) گذار جمعیتی (۲) استهلاک کمتر (ماندگاری طولانی تر) (۳) بازیافت سرمایه.
در این فصل مدلهای متنوعی از استهلاک معرفی شدند. در مدل نخست نشان داده شد که چگونه یک دولت توده گرا ممکن است با افزایش همزمان بهره وری و استهلاک محبوبیت کوتاه مدت کسب کند در حالی که مصرف کنندگان در بلند مدت صدمه می بینند.
یکی از اهداف تحقیق حاضر آن است که وجود تله استهلاک به اثبات برسد. دو مدل در فصل دوم به این هدف اختصاص یافته است. انباشت سرمایه آثار متضادی بر توان تابع استهلاک بر جای می گذارد. از یک سو انباشت سرمایه موجب تراکم و افزایش توان استهلاک می شود که به آن اثر اختناقی می گوییم. از سوی دیگر انباشت ممکن است به تنوع فعالیتهای اقتصاد و تکمیل زنجیره ارزش منجر شود که توان تابع استهلاک را کاهش دهد. در مدل اول تله استهلاک، اثر شبکه ای همزمان با اثر اختناقی و نیز این واقعیت که استهلاک نه به صورت خطی بلکه به صورت متغیر تاخیر عمل می کند نشان می دهد که چگونه اقتصاد ممکن است در تله گرفتار آید.
اندر کنش توان تابع استهلاک و انباشت سرمایه موضوع جالبی است که در مدل دوم تله استهلاک که مدل دینامیکی استهلاک است بررسی شده است. این مدل نشان می دهد چگونه شرایط اولیه اقتصاد در تعیین سرنوشت آن موثر است. اقتصادی که با توان استهلاک پایین و انباشت سرمایه بالا آغاز کند به چرخه مبارک رشد دائمی و استهلاک کاهنده وارد می شود. در مقابل توان استهلاک بالا همراه با انباشت سرمایه کم به تله استهلاک می انجامد.
پژوهشگران توسعه پایدار معتقدند که نظریات رشد به دلیل غفلت از معضلات انسانی و زیست محیطی سازگاری زمانی ندارد. به عبارت دیگر افزایش رفاه نسل کنونی ممکن است به کاهش رفاه نسلهای آینده منجر شود. به نظر می رسد توجه بیشتر به مفهوم استهلاک سرمایه در مباحث رشد اقتصادی پاسخ مناسبی به این انتقاد خواهد بود. فصل سوم از روش های فازی که پیش از این برای ارزیابی «پایداری اقتصادی» در ادبیات توسعه پایدار استفاده شده جهت ارائه یک «شاخص کلی استهلاک» بهره می گیرد.
در فصل چهارم نقشی حفاظتی برای سرمایه تعریف شده و تاثیر آن بر امکان وقوع تله فقر آزمون شده است. در واقع انباشت سرمایه محافظ استهلاک را کاهش و ماندگاری را افزایش می دهد. در چارچوب یک مدل نسلهای همپوشان فرض می شود که انباشت سرمایه محافظ از سرمایه مولّد در برابر بلایای طبیعی محافظت می کند. این مدل نشان میدهد که کشورهای فقیر توانایی دفاع از سرمایه مولّد خود را در برابر آثار مخرب بلایا ندارند مگر در شرایطی که از قبل میزان مشخصی از سرمایه محافظ را انباشت کرده باشند. یکی از پیامدهای منفی این امر آن است که کشورهای کمتر توسعه یافته که سرمایه محافظ کمتر از آستانه مورد نیاز در اختیار داشته باشند در وضعیتی قرار میگیرند که اجتناب از تلههای فقر برای آنها ممکن نبوده و سیاستهای سنتی کاهش فقر نیز بیاثر میگردند.
به منظور ارزیابی این نظریه، در فصل پنجم مدل های اقتصاد سنجی ارائه شده که رابطه نسبتهای سرشمار فقر و بلا خیزی را در حضور متغیرهای کنترلی مانند درآمد و نابرابری برای کشورهای در حال توسعه آزمون می کند. نتایج تجربی نشان می دهد که اثر بلاخیزی بر شاخصهای فقر حتی با کنترل درآمد، نابرابری و متغیر مجازی برای کشورهای افریقایی جنوب صحرا معنادار است.
ادبیات علمی وسیعی در رابطه با اینکه تله فقر یک مکانیسم خودکفاست که خروج از آن با ابزارهای بازار آزاد امکان ندارد، وجود دارد. مطالعه حاضر مبانی تئوریک شرایطی که در آن نه تنها بازار آزاد بلکه تداخلات داخلی و خارجی نیز تقریباً به طور کامل در کاهش فقر بی تأثیر هستند، را بدست میدهد. دو مؤلفه در دستیابی به این نتیجه مهم سهیم اند: اول، مفهوم محافظت از سرمایه مولّد؛ و دوم ترجیح افراد که انتخابهای مصرفی، آنان را در برابر هر نوع افزایش نرخ بازگشت مورد انتظار سرمایه گذاری شکل میدهد.
نتیجه گیری
مدل دینامیکی فصل دوم به طور مستقیم دو سوال هدف این رساله را پاسخ می گوید. نخست آنکه ترکیب آثار شبکه ای و اختناقی موجب می شود تابع استهلاک در نظریه رشد غیرخطی و پویا شود. این تابع استهلاک جدید نشان می دهد که چگونه ممکن است تفاوتهایی هر چند ناچیز در انباشت سرمایه و توان استهلاک موجب شود کشوری به قهقرای عدم انباشت سرمایه به همراه توان استهلاک بسیار بالا بیافتد و کشور دیگر به سر منزل توسعه دایمی با کاهش همیشگی توان استهلاک وارد شود. این مدل همچنین نشان می دهد که چگونه ممکن است تزریق سرمایه ساختار اقتصاد را به نحوی تغییر دهد که توان استهلاک افزایش یافته و فرایند انباشت سرمایه معکوس شود.
مدل نسلهای همپوشان در فصل چهارم نیز به سوالات دوم و سوم این پژوهش پاسخ می گوید. از سویی نشان داده شده است چنانچه اقتصاد در تله فقر گریزناپذیر گرفتار شده باشد تزریق سرمایه بی اثر خواهد بود. تله فقر گریز ناپذیر به دو دلیل ممکن است به وجود آید. نخست شکل تابع مطلوبیت افراد جامعه که با تزریق سرمایه مصرف خود را افزایش می دهند و تمایلی به سرمایه گذاری بیشتر ندارند. دوم نیاز رساندن سطح سرمایه محافظ به یک آستانه مشخص که از آن به بعد محافظت فعال می شود و استهلاک کاهش می یابد. در واقع در این مدل نشان دادیم که چگونه نیاز به سرمایه گذاری سنگین در سرمایه محافظ ممکن است به مانعی در مسیر رهایی از تله فقر مبدل گردد.