مهمترین نوع از انواع هوّیت،هویّت ملّی است.زیرا در حوزه فرهنگ، اجتماع، سیاست و حتّی اقتصاد نقشی تعیینکننده دارد.به عبارت دیگر هویّت ملّی فراگیرترین و در عین حال مشروعترین سطح هویّت در تمامی نظامهای اجتماعی است. اهمیّت هویّت ملّی نسبت به سایر انواع هویّت جمعی در تأثیر بسیار آن بر حوزه های متفاوت زندگی در هر نظام اجتماعی است و یا به قدرت حاکم مشروعیّت میدهد و بر میزان نفوذ آن می افزاید.
هویّت ملّی در حوزه های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و حتّی اقتصادی جامعه نقش تعیینکننده ای دارد.برخی هویّت ملّی را با خلق و خوی و طبیعت ثانوی، ویژگی و منش ملّی مترادف و یکی میدانند (احمد اشرف،۵۳۳:۱۳۷۸).
جامعترین هویّت جمعی نزد مردم،هویّت ملّی نامیده می شود و نوعی احساس پایبندی،دلبستگی و تعهد به اجتماع ملّی(عام) است و جزیی از هویّت فرد است (رزازی فر،۱۳۷۹: ۱۰۳).
صاحب نظرانی مانند منتسکیو و کنت مفاهیم و شاخص هایی مانند «نیروی برتر»،«وحدت و انسجام»،«احساس عاطفی» و«وجوه مشترک» را برای توصیف هویّت ملّی به کار برده اند. به طوری که منتسکیو با اشاره به «روح کلّی» معتقد است که یک نظام اجتماعی پایدار نمیماند مگر آنکه احساس عاطفی متناسب با آن در نزد مردم وجود داشته باشد(ریمون آرون،۱۳۶۵: ۱۳۱ و ۳۴۸).
کنت نیز هویّت ملّی را نوعی «اجماع اجتماعی» میداند:«آدمیان با پیوند اعتقادات مشترک و از راه هدفی که همگی بدان عشق میورزند، با هم متحد میگردند»( لوئیس ویرث،۱۳۷۳: ۲۰۱). وبر در تعریف خود از هویّت ملّی بر «رفتار معطوف به ارزش» تأکید میورزد و دورکیم «عاطفه جمعی و وجدان جمعی» را مطرح می کند (وبر،۱۳۶۷: ۷۱).
هویّت ملّی به عنوان پدیدهای سیاسی و اجتماعی نوزاد سبز فایل است و به عنوان یک مفهوم علمی، از ساختههای تازه علوم اجتماعی است که از نیمه دوم قرن کنونی به جای مفهوم «خلق و خوی ملّی» رواج گرفته است (تاجیک،۱۳۷۹: ۱۶۱).
در واقع هویّت ملّی از طریق تعامل تاریخی چهار دسته از عوامل ظاهر میشود:
-
- عوامل نخستین مثل قومیّت، خطّه، زبان، دین و غیره
-
- عوامل تکوینی مانند توسعهی ارتباطات و تکنولوژی، شکلگیری شهرها، ظهور ارتشهای مدرن و حکومتهای متمرکز
-
- عوامل ملّی
- عوامل واکنشی یعنی دفاع از هویّتهای تحت ستم و منافع به انقیاد کشیده شده از سوی دیگر گروههای اجتماعی حاکم،یا دستگاه نهادی حاکم است، که محرّک جست و جو برای هویّتهای جایگزین درحافظهی جمعی مردم است (کاستلز، ۱۳۸۰: ۴۹).
ملّیگرایی در میان روشنفکران ایرانی که متأثر از فرهنگ اروپایی بودهاند در نیمه دوم قرن نوزدهم شکل گرفت. زبان فارسی عامل نخستینی بود که مبنای تعریف هویّت ایرانی شد. چون عوامل دیگر همچون خطّه، قومیّت و دین در خلال رویدادهای گذشته تاریخی ایران، روشنی و وضوح خود را از دست داده بودند و قومیّت آریایی، دین رسمی و مرزهای امپراتوری ایران بعد از راهیابی اسلام به این سرزمین، دگرگون شده بود، در نتیجه زبان فارسی یگانه عامل پیوند میان تاریخ پیش از اسلام و بعد از اسلام تلقّی میشد (آشوری، ۱۳۷۴: ۴۹).
ملّیگرایی
محصول دورهی مدرن و پدید آمدن اصطلاح دولت – ملّت و سوژهی مدرن است، به عنوان یکی از منابع هویّتیابی در این دوران مطرح شده است. ملّیگرایی از لایههای زیرین اجتماع ایجاد میشود؛ یعنی بر اساس زبان، آب و خاک، قومیّت، مذهب و مشخصات تاریخی و سیاسی مشترک؛ امّا این عناصر تنها به عنوان شالودههای عینی، از عوامل بالقوه ملّیگرایی هستند. آنچه موجب تحقّق ملّیگرایی میگردد، وجود تجربه مشترک میان گروههایی است که یک یا چند عنصر مشترک دارند(میلانی،۱۰۰:۱۳۸۴).
درتعاریف ارائه شده توسط صاحبنظران مختلف درباره هویّت ملّی دو عنصرعمده و مشترک دیده می شود: احساس تعهد و تعلّق عاطفی. بدین ترتیب درصورتی که هویّت ملّی را جامعترین هویّت جمعی و یا هویّت جامعهای بدانیم.
تعریف آن چنین خواهد بود:هویّت جامعهای (ملّی) نوعی احساس تعهد و تعلّق عاطفی نسبت به اجتماعی عام (ملّی) میباشد که موجب وحدت و انسجام جامعه است و بخشی ازهویّت فرد را تشکیل میدهد (رزازی فر، ۱۳۷۹ :۱۰۶)
۲-۳-۲-۲- هویّت دینی
از نیازهای فطری آدمی، گرایش به عشق و پرستش است، به این معنا که انسان مستقل از هر گونه یادگیری در درونش تمایل به عبادت و بندگی خدا را احساس می کند. تجلّی چنین احساس و تمایلی دراعمال و رفتار دینی آشکار میگردد و به طور کلی رابطه آدمی و دین و نسبتی که با آن پیدا میکند، در مقوله هویّت دینی قابل تبیین و توضیح است. و به گفته یکی از روانشناسان، هدف ایدئولوژی ایجاد تصویری در ذهن شخص است که احساس فردی و جمعی هویّت را در او تقویت نماید (شاملو،۱۳۸۸،۶۷.).
بدیهی است از پیامدهای تکوین هویّت دینی، احساس تعهد و مسئولیّت در قبال ارزشها و باورهای آن مکتب میباشد. برخی از صاحب نظران، تعهد را به عنوان سنگ بنای هویّت دینی تلقّی مینمایند.
۲-۳-۳- ارزشها سازنده هویّت فرهنگی
به طور کلی به نظر میرسد ارزشها به نظام اجتماعی هویّت میدهند. پس در درجه اوّل ارزشها بنیان نظام فرهنگی یک جامعه هستند. دوّم ارزشها سازنده هویّت فرهنگی جامعه میباشند. سوّم ارزشها علّت تشابه و تفاوت جوامع هستند. چهارم ارزشها تعیینکننده میزان تشابه و تفاوت نظامهای فرهنگی هستند. پنجم ارزشها سبب اصلی تبادل جوامع با هم میباشند. ششم ارزشها تعییکننده میزان تبادل و تضاد فرهنگها و نظامهای فرهنگی هستند. ارتباط و دانش بر اساس همین ارزشها شکل میگیرد و ارزشها هستند که ارتباطات میان فرهنگی را شکل میدهند و معیار اساسی بایدها و نبایدهای جامعه میباشند.
ارزشها زیربنای قانون و هنجارهای اجتماعی هستند. اگر ارزشها دارای ثبات نسبی باشند، فرهنگ عمومی نیز دارای ثبات نسبی میباشد و اگر ارزشها دچار شوک و یا بحران شوند. فرهنگ عمومی نیز با کمی تأخیر بحران فرهنگی را به دنبال خواهد داشت. هنگامی که کسی از یک جامعه به جامعه دیگر میرود احتمال دارد که دچار شوک فرهنگی شود، چرا که ممکن است فرهنگ عمومی او با فرهنگ جدید همخوانی نداشته و اوّلین چیزی که دچار شوک شود نظام ارزشهای اوست. به طور کلی ارزشها به منزله اصول راهنما عمل میکنند و مهمترین کارکرد فردی ارزشها فراهم آوردن معیارهایی میباشد که رفتار و افکار فرد را در جهات مختلف هدایت میکند (توکلی،۷۹:۱۳۸۲-۸۵ )
مهمترین کارکرد اجتماعی ارزشها نقش آن ها در تعیین شیوههای مطلوب اندیشیدن و عمل کردن در فرهنگ و تحقّق همبستگی اجتماعی است (نیکگهر، ۹۸:۱۳۷۱).به همین دلیل برّرسی و آسیبشناسی ارزشها دارای اهمیّت زیادی است (فیاض، ۴۸:۱۳۸۲).
۲-۴- بخش چهارم: مبانی نظری
امروزه در کشورهای جهان سوّم شناخت و مرزبندی هویّت فرهنگی کمال اهمیّت را دارد.هویّت فرهنگی یک جامعه به سه عامل بستگی دارد: تاریخی، زبانی، روانشناختی.