به دیگران اعتماد میکند و تمایل به همکاری با دیگران دارد.
از استقلال اندیشه برخوردار است و به کسی متکی نیست.
مبتکر، خلاق، نوآور و کنجکاو است.
الف : ویژگیهای کودکی که احساس امنیت روانی میکند :
کودک، خود را پذیرفته است وخود را باور کرده است.
کودک به خود و دیگران اعتماد می کند.
کودک مسئولیت رفتار خود را میپذیرد و دیگران را مقصر نمیداند.
کودک مثبت میاندیشد و به تواناییهای و ناتوانیهای خود آگاهی دارد.
کودک، خودتصمیمگیر، خودرهبر، مستقل و خلاق است.
کودک احساس آرامش درونی و خودارزشمندی میکند.
ب: ویژگیهای کودکی که احساس ناامنی روانی میکند :
کودک بهانهگیری میکند و خطاهای خود را نمیپذیرد و آنها را به عهده دیگران می گذارد.
کودک دچار عدم اعتماد به نفس است و در پذیرش خود مشکل دارد.
کودک به دیگران اعتماد ندارد و با دیگران نمیتواند ارتباط برقرار کند.
۲-۱۶-۲ ثروت عنصر اصلی کیفیت زندگی نیست
آیا رفاه مادی و ثروت عنصر اصلی کیفیت زندگی را تشکیل می دهند؟ پس، کیفیت محیط زیست، احساس امنیت، ثبات اجتماعی، آزادی و رهایی از سرکوب و اختناق و استبداد و خشونت چه می شود؟ این درست است که فرد باید از امکانات مناسبی برای زندگی برخوردار باشد، امکاناتی که ضمن تأمین نیازهای مادی او، شرایط لازم را برای ارضای نیازهای متعالی نیز هموار سازد. ولی مسئله پیچیده تر ازآن است که تصور می شود. مرکز مطالعات کیفیت زندگی در آمریکا از الگوها و شیوههایی استفاده می کند که ادعا می شود هم وجه عینی و هم وجه ذهنی کیفیت زندگی را می سنجد و بر تعریفی از زندگی مبتنی است که هم سطح و عم عمق زندگی را دربر دارد و به این معنا که ضمن توجه به وضعیت فرد از نظر ثروت مادی و پایگاه اجتماعی و سلامتی، معنایی که این شرایط برای فرد دارد و احساس خوب رضایت از زندگی را نیز دربرمی گیرد. این مرکز با بهره گرفتن از این الگوها پروژه های متعددی را با نظرخواهی از گروه های مختلف اجرا کرده است که حاصل آن بصیرت های مهمی است درباره چگونگی تعامل کیفیت زندگی با جنبه هایی از زندگی چون بیماری، الگوی زندگی و روابط شخصی و وضعیت مالی.
( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
نمونه ای از این یافته ها به شرح زیر است :
در ارتباط با کیفیت زندگی، مهم نیست که از نظر عینی فرد چه شرایطی داشته باشد (جنسیت، قد، تحصیلات، شغل، …) کیفیت زندگی او به مقدار زیاد بستگی دارد به این که چه احساسی درباره خودش دارد. میزان درآمد سالانه، همبستگی چندانی با کیفیت زندگی فرد ندارد. کسانی که تصور میکنند وضعیت مالی بدی دارند، مهم نیست که درآمدشان چقدر بالا باشد، از کیفیت زندگی پایینتری برخوردارند. نوع شغل فرد رابطه مستقیمی با کیفیت زندگی او ندارد. مسئله اساسی این است که فرد از کارش راضی باشد و با همکاران خود رابطه خوبی داشته باشد. در صورت پذیرش این بصیرتها که به نظر ساده و عامیانه می رسند،(لیکن بر یافتههای پژوهشی استوارند) این پرسش مطرح میشود که کدام شاخص واقعاً کیفیت زندگی را اینگونه می سنجند؟ مولفه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی اهمیت بسیاری دارند ولی تفاوت های فردی چه می شود و ادراک فرد از واقعیت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی چگونه وارد این محاسبات می شود؟ باید مطمئن شد که شاخص های موجود این واقعیت را در نظر بگیرد که هر فردی خود بگوید کیفیت زندگی برای او چیست و درباره زندگی خود چه احساسی دارد. با توجه به این فرض که کیفیت زندگی ریشه در ارزش ها دارد و ارزش ها از فرهنگی به فرهنگ دیگر فرق می کند.
تفاوت میان فرهنگی بر پیچیدگی موضوع می افزاید و ضرورت پرهیز از مدل های عمومی و جهانی را مطرح می سازد. به هر حال در بحث کیفیت زندگی نمی توان از ذهنیت گرایی اجتناب کرد. شاخص هایی که صرفاً بر عینیت و ابعاد عینی و داده های سخت (hard data) تأکید دارند و مولفههای عینی را کانون توجه قرار می دهند، برای احساس شخص و برداشت فردی و تفاوت های ارزشی و فرهنگی جایی قائل نمی شوند. (li, 1998, wei zhang, young)
در یک گروه فرهنگی نیز افراد باورها و ارزشها و فلسفه ها و هدف ها و نیازهای متفاوتی دارند. چه بسا در یک محله فقیرنشین، مردم خوشبخت تر از مردمان یک محله ثروتمند باشند. بسیاری از صاحبنظران به این نکته مهم اشاره دارند (از جمله : myers, 1992, Baumeister, 1991, Li et al, 1998) آنها روی این نکته اتفاق نظر دارند که انسان در آرزوی خوشبختی و احساس رضایت درونی است. هرگاه میان خوشبختی و بسیاری چیزهای دیگری که برایمان مهم است، مانند سلامت، درآمد بالا، احترام اجتماعی مجبور به انتخاب شویم، چه بسا بسیاری از ما خوشبختی را برگزینیم. در واقع جستجوی خوشبختی و رها شدن از رنج و بدبختی انگیزه بسیاری از رفتارهای ماست. (خوارزمی، ۱۳۸۴) ولی خوشبختی چیست؟
مطالعات اخیر نشان می دهد که خوشبختی امری بسیار ذهنی است و به رغم کوشش بسیار زیاد مردمان این زمانه برای دستیابی به شرایط بیرونی (ثروت، مقام، رفاه و …) الزاماً به شرایط بیرونی بستگی ندارد.(myers, 1992) خوشبختی نه چندان به شرایط عینی، بلکه به نوع پاسخ و واکنش فردی ما در برابر شرایط بستگی دارد. مثال های زیادی داریم از افرادی که در مصیبت گفته اند که زندگی آنان با بروز این مصیبت ناگهان تغییر کرده و به بصیرت مفیدی دست یافته اند که زندگی آنان را در جهت مثبت متحول ساخته است، و یا افراد زیادی را می شناسیم که در اوج رفاه و آسایش و راحتی اغلب دچار افسردگی و احساس بدبختی بوده اند. Myers می گوید : معیارهای عینی کیفیت زندگی در واقع تا نقطه ای می توانند شاخص های مناسبی برای سنجش خوشبختی باشند و آن نقطه جایی است که از آستانه معینی از سطح رفاه، آسایش و امنیت گذشته باشد. (خوارزمی، ۱۳۸۴)
رویکرد مراجع محوری نه تنها راهی موثر برای شناسایی نیازها و انتظارات و تأمین آن هاست بلکه اعتماد به نفس را در افراد پرورش می دهد، بلکه روشی موثر برای اصلاح، بهبود و ارتقای فرآیندها محسوب می شود.
۱۷- ۲ آموزش کیفیت زندگی در سطح فردی
با توجه به این که احساس فرد درباره کیفیت زندگی اش در ارتباط با تصورش از شرایط محیطی که در آن زندگی می کند می باشد بنابراین تصوراتی که وی درباره ی آن محیط دارد متأثر از دو مورد است :
مثال یا نمونه ذهنی فرد درباره ی زندگی
گسترش ارتباط و خودآگاهی فرد در محیط
کیفیت زندگی در سطح فردی به جهان بینی فرد و نگاه او به زندگی بستگی دارد. در واقع همه بحث کیفیت زندگی سرانجام به فرد برمی گردد. حال این سوال مطرح می شود که آیا می توان راهکاری ارائه داد که به افراد بیشتری در بهبود کیفیت زندگی کمک کند؟ آیا می توان با ارائه ی راهکارهایی آموختنی نسل آینده را برای زندگی بهتر آماده ساخت؟ اگر زمانی چنین راهکاری تدوین شود، می تواند عناصر زیر را دربرگیرد:
زندگی هر فرد فرصتی است تکرارناپذیر و کوتاه، بنابراین باید این فرصت را خردمندانه زیست و مدیریت کرد.
زندگی تلاشی دائمی برای حل مسائل است، زندگی بدون مسأله وجود ندارد. کودکان باید بیاموزند که با مشکلات و مسائل خود چگونه مواجه شوند.
کودکان باید بیاموزند که چگونه در حل بحران غرق نشوند و توانایی خود را به تحلیل نبرند. بودن در ضعف، زمان خوبی برای نمایان شدن نقاط قوت است.
انتقال دانش به کودکان اهمیت دارد و مهم تر از آن مهارت آموزش اثربخش است.
پرورش خلاقیت و نوآوری در کودکان می تواند آنها را در برابر موقعیت های جدید و پرریسک مجهز کند به این که با انتخاب راه حل تازه خود را از مخمصه به درآورند.
مهارت انطباق و سازگاری با شرایط تازه را بیاموزند.
آموزش تعادل میان یادگیری مستمر برای همگامی با پیشرفتهای روز دنیا ضمن این که تمام انرژی فرد برای این همگامی با تحولات صرف نشود و به معنای وسواس و عقب نماندن، کیفیت زندگی فرد آسیب نبیند.
همسویی با قوانین طبیعت یعنی نگاه محیطی و خود را جزئی از طبیعت دیدن، و در حقیقت آموختن راه و رسم زندگی در طبیعت.
یادگیری در جهت تشخیص اولویت ها و نیازهایی که ضریب اهمیت بالاتری دارند. با سرکوب نیازهای غیرضروری می توان به بهبود کیفیت زندگی کمک کرد.
مهارت نیروهای بالقوه درونی، شکوفاسازی آن و پس از آن به فعل درآوردن آنها به صورت مهارتهای کاربردی.
مهارت زندگی سالم در شرایط ناسالم.
مهارت شناسایی فرصت ها و بهره گیری به موقع از آنها بعضی از موقعیت ها مثل ابر گذرا هستند.
مهارت بازپس گیری و نگاه به خود و زندگی خود از بالا، به این معنا که الگوی زندگی مورد انتخاب، فرد را به کدام سمت رهنمون میسازد.
مهارت آمادگی برای اصلاح مسیر و تغییر الگوی زندگی هرجا که لازم باشد. (خوارزمی، ۱۳۸۴)
۱-۱۷-۲ واحد تحقیق کیفیت زندگی در دانشگاه تورنتو
این واحد، کیفیت زندگی را اینگونه تعریف میکند : «میزانی که یک فرد از “امکانات[۲۵]” مهم موجود در زندگیاش برخوردار شده و لذت میبرد.»
امکانات از فرصتها و محدودیتهای هر فرد در زندگی ناشی شده و در تعامل عوامل فردی و محیطی منعکس میشود. «برخورداری[۲۶]» نیز شامل دو بعد تجربه رضایتمندی و مالکیت یا کسب برخی ویژگیها میباشد. چارچوب مفهومی در این دیدگاه شامل سه بعد «بودن[۲۷]»، «تعلق داشتن[۲۸]» و «تحقق یافتن[۲۹]» میباشد که هر کدام خود دارای سه زیر مجموعه میباشند.
میزان کیفیت زندگی فرد در حوزههای بودن، تعلق داشتن و تحقق یافتن و زیربعدهایشان بوسیله دو عامل اهمیت و برخورداری تعیین شده است. بنابراین کیفیت زندگی متشکل از اهمیت نسبی یا ارزش داده شده به هر بعد خاص و اندازه برخورداری فرد از هر بعد می باشد.
معرفهای سنجش کیفیت زندگی دانشگاه تورنتو
بودن (او کیست)
Who one is
تعامل داشتن (ارتباط فرد با محیط)
تحقق یافتن (دستیابی به امیدها، اهداف و آرزوهای شخصی)
بودن جسمانی
Physical Being