روشن است که با وجود شباهت کلی ساختمان دستگاه عصبی در انسان، این دستگاه در افراد مختلف دقیقا یکسان نیست. این تفاوت ها، از مدت ها پیش به وسیله ی فیزیولوژیست ها و زیست شناسان مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان مثال پاولوف (۱۹۲۶)، که مطالعات وی روی بازتاب های شرطی شهرت جهانی دارد، در گزارش های خود به تفاوت های فردی درسیستم های عصبی اشاره کرده و چهار نوع شخصیت را بر حسب این که در آن ها برانگیختگی یا بازداری غلبه داشته و این دو ویژگی متعادل یا متحرک باشند، برشمرده است.اگر برانگیختگی و بازداری هر دو هم ارز باشند، دو حالت پیش میآید: الف) چنان چه هر دو فرایند قوی و متحرک و پرنوسان باشند، شخصیت حاصله، مزاج دموی خواهد داشت. ب) چنان چه هر دو فرایند متعادل و راکد باشند، مزاج بلغمی نتیجه خواهد شد. اگر برانگیختگی بیش تر از بازداری، یعنی هر دو فرایند نامتعادل باشند. شخصیت جامعه دارای مزاج صفراوی خواهد بود. و بالاخره اگر برانگیختگی و بازداری هر دو ضعیف باشند، چه هر دو کند و راکد یا هر دو پرنوسان و متحرک باشند، شخصیتی که نتیجه می شود، شخصیت سودایی مزاج خواهد بود (کریمی، ۱۳۸۶).
-محیط: محیط هم چنان که تاثیر وراثت را بر روی شخصیت به عملکرد ژن ها مرتبط ساختیم، تاثیر محیط را نیز میتوانیم به نتیجه یادگیری مرتبط سازیم. ما زمانی میتوانیم از تاثیرات محیطی صحبت کنیم که آن تاثیرات را در عملکردها، افکار، احساس ها و نیازهای فرد، بعد از آن که در یک محیط تازه قرار داده شد، مشاهده کنیم. ما این تغییرات را حاصل آموزش و یادگیری می نامیم. شرایط محیطی که آموزش و یادگیری در آن صورت میگیرد را می توان به دو دسته تقسیم کنیم. الف) شرایط محیطی مربوط به محیط طبیعی (فیزیکی). ب) شرایط محیطی مربوط به محیط اجتماعی (رأس، ۱۹۹۲؛ به نقل از صداقت، ۱۳۹۰).
-محیط فیزیکی: محیط فیزیکی، آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا، شرایط اقلیمی، منابع غذایی و امکانات آبی باشد. هر کدام از این ها میتوانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آن ها در ارتباط هستند، تاثیر بگذارد. مردمی که در مناطق آب و هوایی گرم زندگی میکنند، به مراتب از مردمی که در مناطق آب و هوایی معتدل و یا سرد زندگی میکنند، با انگیزه ترند. در مناطقی که با تغییرات فصلی تغییرات دمایی هم صورت میگیرد، می توان اعمال بسیار خصمانه ای را، در فصل تابستان بسیار گرم، بیش تر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردمی که در مناطق کوهستانی زندگی میکنند، با غریبه ها کمتر جوش می خورند. در حالی که مردمی که در مناطق جلگه ای زندگی میکنند، چنین نیستند. به همین سان، مردمی که مواد غذایی خود را از راه شکار حیوانات مخصوصا حیوانات عظیم الجثه تامین میکنند، طرز تلقی های متفاوتی نسبت به شانس و ریسک دارند تا آن هایی که مواد غذایی خود را از راه کشاورزی به دست می اورند. کسی که با کمبود منابع آبی مواجه است، به مردم می آموزد که مقتصد و صرفه جو باشند. در عوض کسانی که با فراوانی و وفور منابع آبی مواجه هستند، افراط و زیاده روی را تجویز میکنند. در هر کدام از این مثال ها ما با گروهی از مردم در ارتباط هستیم که در یک محیط مشترک طبیعی هستند، ومایل اند تا الگوهای شخصیتی یکسانی را تحول بخشند. در ارتباط با محیط های توسعه یافته طبیعی، الگوهای شخصیتی به صورتی تحول مییابند که تمایل دارند هرچه بیشتر بر شرایط محیطی تسلط داشته باشند. (به نقل از خردمندزاده ، ۱۳۹۰).
-محیط اجتماعی: قسمت اعظم یادگیری هایی که شخصیت افراد را تحت تاثیر قرار میدهد، نه در فضای معمولی محیط های طبیعی (فیزیکی) و نه در محیط های طبیعی سازه، بلکه در محیط های بسیار پیچیده که به وسیله ی رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام می پذیرد. منظور ما از محیط پیچیده ی اجتماعی، یعنی الگوهای فرهنگی، طبقه اجتماعی، شیوه های تربیتی کودکان، ساختار خانواده، سیستم های تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است. هر کدام از این ها به نوعی تاثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان دادهاند. رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تاثیر میگذارد. اعضای یک طبقه ی اجتماعی بر روی نحوه ی گفتار، نوع پوشش، امکان بازآفرینی فعالیت ها، نحوه ی تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تاثیر میگذارد (رأس، ۱۹۹۲؛ به نقل از صداقت، ۱۳۹۰).
۲-۲-۲-۲-نظریه های شخصیت:
نظریه های شخصیت از زمانی آغاز شد که بقراط افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه انسانی به سنخ های صفراوی، بلغمی، دموی و سودایی تقسیم کرد و برای هر یک از این سنخ ها ویژگی های معینی قائل شد.
-نظریه های سنخ شناختی شخصیت: کارل یونگ[۲۲]۱ اگر چه عمدتاًً تحت مکتب روانکاوی طبقه بندی می شود اما از آنجا که نوعی تقسیم بندی سنخ شناختی از افراد به صورت درون گرا و برون گرا ارائه داده است، میتواند در زمره سنخ شناسان به حساب آید. صاحب نظران حوزه شخصیت تعاریف گوناگونی از شخصیت ارائه کردهاند. شلدون[۲۳]۱میگوید شخصیت سازمان پویای جنبههای ادراکی، انفعالی، ارادی و بدنی فرد است. کرچمر[۲۴]۲ خصایص انسانی را بر اساس ساختمان بدنی به سه گروه طبقه بندی کردهاست: ۱- پیک نیک (چاق و کوتاه) و اجتماعی و برونگرا. ۲- آتلتیک (چهارشانه و عضلانی) با انرژی و پشتکار. و ۳- آستنیک (بلند و لاغر) و درونگرا (کریمی، ۱۳۸۶).
-رویکرد روانکاوی شخصیت، نظریه فروید:
نخستین رویکرد در مطالعه شخصیت، روانکاری است که تصویری جبری و بدبینانه از سرشت انسان مطرح میسازد. فروید نیروهای ناهشیار، امیال جنسی، پرخاشگری مبتنی بر پایه های زیستی و تعارض های دوران کودکی را شکل دهنده های شخصیت میداند(کریمی، ۱۳۸۶).
-رویکرد روانشناسی فردی، نظریه آدلر:
آلفرد آدلر نخستین کسی بود که جنبه اجتماعی بودن آدمی را خاطر نشان کرد. از نظر آدلر هر فرد بیش از هر چیز موجودی اجتماعی است. شخصیت انسان در اثر محیط و تعامل های اجتماعی فردی شکل میگیرد. آدلر به جای ناهشیار، سطح هشیار را به عنوان هسته اصلی شخصیت در نظر میگیرد (شولتز [۲۵]۳، ۱۹۹۸؛ به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷).
-رویکرد شناختی شخصیت، نظریه جورج کلی[۲۶]۴:
رویکرد شناختی در شخصیت بر شیوه هایی تأکید می ورزد که مردم به شناخت محیط و خودشان می پردازند. این رویکرد منطقی ترین و روانشناخی ترین رویکرد در شخصیت است زیرا منحصراً به فعالیت های ذهنی هشیار تأکید دارد. جورج کلی جنبههای شخصیت را بر اساس فرایندهای شناختی تفسیر میکند و به نظر او فرایندهای دانستن نه فقط عنصری از شخصیت، بلکه به عنوان کل شخصیت در نظر گرفته می شود (شولتز، ۱۹۹۸؛ به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷).
-نظریه های صفات:
این دسته از نظریه ها بر این فرض مبتنی هستند که شخصیت فرد چکیده ای است از صفات یا شیوه های مشخصی از رفتار کردن، احساس کردن، واکنش نشان دادن و نظایر آن ها.
نظریه های اولیه صفات شخصیت را بر حسب شمارش تعدادی از صفات مشخص میکردند و نظریه های جدیدتر فنون تحلیل عامل را در تلاش برای جدا کردن ابعاد زیربنای شخصیت به کار گرفته اند (حق شناس، ۱۳۸۵).
-رویکرد صفات و نظریه عاملی شخصیت: