سعید نژاد و رضوانی مقدم (۱۳۸۸) در ارزیابی اثر مصرف کمپوست، ورمی کمپوست و کودهای دامی روی عملکرد، اجزای عملکرد و درصد اسانس زیره سبز آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با ۵ تیمار و ۳ تکرار انجام دادند. تیمارهای مورد مطالعه شامل کمپوست به میزان ۱۵ تن در هکتار، ورمیکمپوست به میزان ۱۰ تن در هکتار، کود گاوی به میزان ۳۰ تن در هکتار، کود گوسفندی به میزان ۲۰ تن در هکتار و تیمار شاهد (بدون مصرف کود) بود. نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که در اکثر صفات مورد بررسی اختلاف معنیداری بین تیمارهای اعمال شده و تیمار شاهد وجود داشت. مصرف کودهای آلی و دامی باعث افزایش عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، تعداد چتر در بوته، تعداد دانه در چتر و ارتفاع بوته شد. در حالی که وزن هزار دانه و شاخص برداشت تحت تاثیر تیمارها قرار نگرفتند. در بین تیمارها نیز تیمار ورمیکمپوست دارای بیشترین عملکرد بیولوژیک ( ۱۰۶۵ کیلوگرم در هکتار) و بیشترین عملکرد دانه ( ۴۷۷ کیلوگرم در هکتار) بود. در اکثر صفات تیمار ورمیکمپوست دارای بیشترین مقادیر بدست آمده بود.
هاشمی مجد و همکاران (۱۳۸۲) طی تحقیقات جهت شناسایی گونه Eisena foetida بومی مناطق شمالی ایران و ارزیابی توان این گونه در تولید ورمی کمپوست با مراجعه به ۶ استان و جمع آوری نمونه هایی از این مناطق شناسایی این گونه را انجام داده و توان این گونه را در تولید ورمی کمپوست بر روی کود دامی، لاشبرگ و لجن فاضلاب مورد ارزیابی قرار دادند. نتایج نشان داد که در طی فرایند تولید ورمی کمپوست نسبت کربن به نیتروژن مواد کاهش یافت که نشان دهنده پیشرفت تجزیه مواد و پایداری بیشتر ورمی کمپوست تولید شده بود.
Kesan و همکاران (۲۰۱۰) اثر دوره فرایند ورمی کمپوست شدن به عناصر غذایی ماکرو و غلظت فلزات سنگین در ورمی کمپوست را بوسیله کرم Lumbricus rubellus در دو دوره مختلف در ۱۰ و ۳۰ هفته با سه ترکیب مختلف کود گاو: قهوه آسیاب شده به نسبت ۷۰:۳۰، کود گاو: فاضلاب خانگی به نسبت ۳۰:۷۰ و کود گاو: فاضلاب خانگی : قهوه آسیاب شده به نسبت۳۵:۳۵:۳۰ در ۸ تکرار انجام دادند. نتایج نشان داد که طولانی شدن دوره فرایند ورمی کمپوست شدن توسط این گونه، عناصر غذایی ماکرو را افزایش می دهد در حالیکه غلظت فلزات سنگین و نسبت کربن به نیتروژن را کاهش میدهد.
موسوی و همکاران (۱۳۹۰) در آزمایشی بر تأثیر ورمی کمپوست بر مقدار نیکل و کروم خاک و گیاه برنج آزمایشی به صورت کرت های خرد شده در قالب بلوک کامل تصادفی در سه تکرار اجرا کردند. نتایج نشان داد که بیشترین نیکل قابل جذب (۲/۲ میلیگرم در کیلوگرم) به تیمار ۳سال مصرف ۴۰ تن ورمی کمپوست غنی شده در هکتار اختصاص داشت و بالاترین کروم قابل جذب در تیمار ۳ سال متوالی ۲۰ و ۴۰ تن ورمی کمپوست غنی شده داشت. این میزان عناصر در ریشه و دانه برنج نیز اندازه گیری شد که نشان از وضعیت نامطلوب کاربرد ورمی کمپوست می باشد
Shahmansouri و همکاران (۲۰۱۳) در آزمایشی که بر تجمع زیستی فلزات سنگین بوسیله دو گروه از کرمهای ایران و استرالیا گونه Eisenia fetida در لجن فاضلاب انجام دادند نتایج نشان داد که غلظت فلزات سنگین با افزایش زمان فرایند ورمی کمپوست شدن کاهش یافت. نتایج مقایسه دو گروه کرم نشان داد که کرمهای ایرانی مقدار بیشتری عناصر غذایی میکرو مثل روی و مس مصرف میکنند اما کرمهای استرالیایی عناصر غیر ضروری مثل کروم، کادمیوم و سرب بیشتری داشتند. کاهش معنیدار غلظت فلزات سنگین در ورمی کمپوست نهایی توسط هردوی کرم های ایرانی و استرالیایی این گونه در تجمع فلزات سنگین در بافت های بدنشان نشان داده شد.
آستارایی (۱۳۸۵) در آزمایشی بر روی تاثیر کمپوست زباله شهری و ورمی کمپوست بر اجزای عملکرد و عملکرد اسفرزه در قالب طرح کامل تصادفی با ۴ تکرار با نسبت های متفاوت ورمی کمپوست و کمپوست به این نتیجه رسیدند که ارتفاع و طول سنبله، تعداد سنبله، وزن هزار دانه و وزن کاه و کلش در بوته افزایش معنیداری نسبت به سایر تیمارها داشت و علت آنرا فراهمی بهتر عناصر غذایی بخصوص نیتروژن در ورمی کمپوست عنوان کرد.
Arancon و همکاران (۲۰۰۶) در آزمایشی مدیریت جمعیت نماتدهای پارازیت گیاهی بوسیله استفاده از ورمی کمپوست را مورد ارزیابی قرار دادند. این پژوهش که در یک طرح بلوک کامل تصادفی که بر روی گیاهان گوجه فرنگی، فلفل، توت فرنگی و انگور توسط سه نوع ورمی کمپوست (ورمی کمپوست متشکل از کودحیوانی، زباله های کاغذ و زباله های غذا) انجام شد. به تمام تیمارها نیتروژن اضافه شد و در تیمار شاهد فقط کودهای غیر آلی اضافه شد. نتایج نشان داد هر سه نوع ورمی کمپوست توانست جمعیت نماتدهای پارازیت گیاهی را در مقایسه با تیمار کود شیمیایی کاهش دهد. و به دنبال آن جمعیت نماتدهای قارچ خوار و باکتری خوار افزایش یافت.
مفاخری و همکاران (۱۳۹۰) آزمایشی به صورت فاکتوریل سه عاملی با بهره گرفتن از عامل های ورمیکمپوست (صفر، ۱۵ و ۳۰ % حجم گلدان)، ازتوباکتر (کاربرد و عدم کاربرد) و بیوفسفات (کاربرد و عدم کاربرد) بر روی اسانس بادرشبی در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با دوازده تیمار و سه تکرار در دانشگاه تربیت مدرس انجام دادند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که بیشترین مقدار اسانس در پیکر رویشی ( ۰/۷۴ درصد) همچنین بیشترین مقدار ژرانیول استات در اسانس (۶۱/۱ درصد) در تیمار ۳۰ درصد حجم گلدان ورمی کمپوست حاصل شد. بیشترین مقدار ژرانیول در اسانس (۲۴/۲%) در تیمار۱۵ درصد حجم گلدان × عدم کاربرد بیوفسفات و بیشترین مقدار ژرانیال در اسانس (۱۸/۲ درصد) در تیمار ۱۵ درصد حجم گلدان ورمی کمپوست × عدم استفاده از ازتوباکتر حاصل شد
GARG و همکارن (۲۰۰۵) در آزمایشی اثر ضایعات مختلف حیوانی در رشد و تکثیر کرم خاکی Eisenia foetida را مورد بررسی قرار دادند. برای هریک از فضولات مثل گاو، بوفالو، اسب، گوسفند، بز، شتر و میمون، ۵ تخم به ازای ۱۰۰ گرم فضولات استفاده شد. نتایج نشان داد بیشترین افزایش وزن و بالاترین سرعت رشد در فضولات گوسفندی به دست آمد. وزن بیومس به ترتیب برابر بود با:
گوسفد>میمون >بوفالو >بز≈گاو≈اسب >شتر
تعدا پیله های تولید شده به ترتیب :
گوسفد> بز≈گاو≈اسب >شتر>میمون >بوفالو
پرورش و همکاران (۱۳۸۳) در بررسی کیفیت شیمیایی و ارزش کودی ورمی کمپوست تهیه شده از لجن فاضلاب شهری اصفهان پس از تعیین کیفیت شیمیایی ورمی کمپوست و مقایسه آن با سوبسترای اولیه به این نتیجه رسیدند که مقادیر مواد آلی ورمی کمپوست، نیتروژن، فسفر، پتاسیم، PH، و نسبت کربن به نیتروژن به ترتیب برابر ۳۶/۴۲، ۱/۰۴، ۰/۱۱، ۰/۶۲، ۷/۵ .و ۲۲/۶۲ درصد بود. این محققان اظهار داشتند ورمی کمپوست اصلاح کننده آلی مناسبی برای بهبود حاصلخیزی خاکهای کشاورزی میباشد.
Macki و همکاران (۲۰۰۹) با آزمایشی اثر غلظت های مختلف فلزات سنگین مثل کروم، روی ، نیکل، کادمیوم بر توده ایرانی کرمهای Eisenia fetida در فرایند کمپوست شدن انجام دادند. عناصر در پیکر کرم ها بعد از ۷، ۱۰، ۱۴، ۲۱ و ۲۸ روز بعد توسط اسپکتومتری اندازه گیری شد.
نتایج نشان داد که ارتباط خطی مثبتی بین مقدار فلزات سنگین اضافه شده مثل کروم و کادمیوم و سرعت تجمع این فلزات بود. ارتباط خطی منفی بین مقدار سرب، روی و کروم با وزن بدن کرم ها بود. افزایش pH اثر مثبتی بر سرعت تجمع فلزات در بدن کرم ها داشت اما زمان های مختلف اثر منفی بر سرعت تجمع فلزات سنگین داشت.
Haj Seyed Hadi و همکاران (۲۰۰۸) با بررسی اثرات سیستمهای تولید رایج و کم نهاده بر روی ماریتیغال نشان دادند که استفاده از ورمی کمپوست در سیستم تولید کم نهاده با اثرات مفید آن بر روی فعالیت های میکروبی خاک باعث افزایش سیلیمارین و عملکرد سیمیلارین شد.
مرادی و همکاران (۱۳۸۸) در بررسی تأثیر کودهای بیولوژیک و آلی بر عملکرد، اجزای عملکرد دانه و میزان اسانس گیاه رازیانه آزمایشی به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی و در سه تکرار انجام دادند. تیمارها شامل ۱-شاهد بدون هیچ تیمارکودی ۲- باکتری سودوموناس ۳- باکتری ازتوباکتر ۴- کمپوست ۵- ورمی کمپوست ۶- ترکیب سودوموناس و ازتوباکتر ۷- ترکیب سودوموناس و کمپوست ۸- ترکیب سودوموناس و ورمی کمپوست ۹- ترکیب اتوباکتر و کمپوست ۱۰- ترکیب اتوباکتر و ورمی کمپوست ۱۱- ترکیب کمپوست و ورمی کمپوست. نتایج نشان داد که بیشترین ارتفاع بوته در تیمار مخلوط ازتوباکتر و کمپوست و تعداد چتر در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد بیولوژیک در هکتار، عملکرد اسانس در هکتار و عملکرد دانه در هکتار در تیمار استفاده توأم از کمپوست و ورمی کمپوست حاصل شد. اما شاخص برداشت و درصد اسانس در مقایسه با شاهد کاهش یافت.
یزدانی بیوکی و همکاران (۱۳۸۹) در بررسی برخی صفات کمی و کیفی گیاه دارویی ماریتیغال در پاسخ به کودهای آلی، بیولوژیک و شیمیایی آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار و شش تیمار انجام دادند. تیمارهای آزمایش شامل تلقیح بذر با ازتوباکتر، کمپوست زباله شهری، ورمی کمپوست، ترکیب دو تیمار ازتوباکتر و کمپوست، کود شیمیایی NPK و شاهد (بدون کود) بودند. در این تحقیق صفاتی از جمله تعداد شاخه های فرعی در بوته، ارتفاع بوته، تعداد گل آذین در هر بوته، قطر گل آذین، تعداد دانه در هر طبق، وزن هزاردانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت، درصد روغن، درصد سیلیمارین، درصد سیلیبین، عملکرد روغن و عملکرد سیلیمارین اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که مصرف انواع مختلف کودهای آلی و شیمیایی در خاک بر اجزای عملکرد و خصوصیات مورفولوژیکی این گیاه بی تأثیر بود، ولی بر روی درصد روغن، سیلیمارین و سیلیبین بذر تأثیر معنیداری داشت. گیاهان تیمار شده با کود کمپوست بیشترین درصد روغن (۱/۲۰) را نسبت به سایر گیاهان تحت تیمار داشت و بعد از آن تیمارهای کودی ازتوبا کتر و مخلوط ازتوباکتر و کمپوست بیشترین تأثیر را بر درصد روغن دانه داشتند. تیمارهای شاهد، کود شیمیایی، کود کمپوست و ازتوباکتر از نظر تأثیر بر درصد سیلیمارین دانه و همچنین تیمارهای شاهد، کود کمپوست، ازتوباکتر، مخلوط ازتوباکتر و کمپوست از لحاظ تأثیر بر درصد سیلیبین دانه هیچگونه اختلاف معنی داری نداشتند. گیاهان تیمار شده با کود شیمیایی کمترین درصد سیلیبین (۴/۱۶) را داشت. از بین اجزای عملکرد، بیشترین همبستگی مثبت بین ارتفاع بوته با عملکرد دانه و بیشترین همبستگی منفی مربوط به تعداد دانه در کاپیتول با تعداد گل آذین در بوته بود.
۲-۱۰-۴- تحقیقات انجام شده در زمینه خاکورزی
صادق نژاد و اسلامی (۱۳۸۵) جهت مقایسه عملکرد گندم با تغییر روش خاک ورزی، آزمایشی در سه سال متوالی ایستگاه تحقیقاتی گنبد با بافت سیلتی کلی لوم با متوسط بارندگی سالانه ۳۵۰ میلیمتر از طریق آزمایشات مزرعهای در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با شش تیمار و سه تکرار و در دو شرایط با آبیاری و بدون آبیاری انجام دادند. با توجه به ادوات و ماشین آلات موجود در منطقه شش روش آماده سازی بستر بذر به شرح زیر انتخاب گردید. ۱- خاک ورزی عمیق با زیر شکن همراه با شخم با گاوآهن برگراندار و دیسک، ۲- خاک ورزی عمیق با زیر شکن بدون شخم همراه با دیسک، ۳- شخم با گاوآهن برگرداندار همراه با دیسک، ۴- کم خاک ورزی با گاو آهن قلمی و دیسک، ۵- خاک ورزی سطحی با دیسک و ۶- بی خاک ورزی. نتایج بدست آمده نشان داد که عملیات خاکورزی تأثیر مهمی در افزایش یا کاهش وزن مخصوص ظاهری در طی دوره رشد گیاه ندارد و رطوبت ۲۱% خاک در هنگام خاکورزی باعث خرد کردن تقریبأ ۶۰% کلوخهای خاک به قطری کمتر از ۲۵ میلیمتر گردید. میانگین وزنی قطر کلوخ های خاک در تیمارهای T5, T4, T3, T2, T1 به ترتیب ۲۸، ۳۴، ۳۱، ۳۴، ۲۹ میلیمتر بدست آمد. اختلاف بین روش های خاکورزی با ۹۹ درصد اطمینان معنیدار بود و میانگین عملکرد برای تیمارهای ۱ تا ۶ در شرایط آبیاری به ترتیب ۱۹۴۰، ۲۱۲۳، ۲۷۵۰، ۲۵۸۱، ۳۰۴۱ و ۱۷۴۵ کیلوگرم در هکتار و در شرایط بدون آبیاری ۲۵۴۷، ۲۳۳۸، ۲۲۵۸، ۲۲۳۴، ۲۲۳۸ و ۱۵۰۹ کیلوگرم در هکتار بدست آمد.
اسدی و همت (۱۳۷۷) اثرات شیوه های مختلف خاکورزی بر روی محصول گندم آبی و پارامترهای عملکردی آنها را مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که در منطقه اصفهان و در یک خاک با بافت لومی رسی استفاده از گاوآهن قلمی برای شخمی به عمق ۱۵ سانتیمتر به علت برابر بودن سوخت مصرفی تراکتور و عملکرد محصول یکسان و افزایش ظرفیت ۴۴% در مقایسه با شخم با گاوآهن برگرداندار میتواند به عنوان یک روش جایگزین عملیات خاکورزی مرسوم پیشنهاد گردد.
عظیم زاده و همکاران (۱۳۸۱) به منظور بررسی اثر روش های شخم بر وزن مخصوص ظاهری خاک، تخلخل، تغییرات رطوبت خاک و عملکرد گندم آزمایشی از سال ۶۵-۶۶ تا سال زراعی ۷۷-۷۶ در مرکز بین المللی ایکاردا به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در ۴ تکرار اجرا کردند. تیمارهای شخم شامل شخم برگرداندار، شخم با گاوآهن قلمی، شخم با گاوآهن پنجه غازی و سیستم بدون شخم بود. نتایج نشان داد که شخم برگرداندار در مقایسه با سایر روش های شخم دارای وزن مخصوص ظاهری کمتری بود. در عمق ۲۰-۱۰ سانتیمتری سیستم بدون شخم بیشترین وزن مخصوص ظاهری خاک دیده شد. در عمق ۲۰ تا ۳۰ و ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتری خاک، شخم با گاوآهن پنجه غازی در مقایسه با سایر تیمارها دارای وزن مخصوص ظاهری بیشتری بود. برعکس در لایه ۰ تا ۱۰ سانیمتری خاک در تیمار شخم با گاوآهن برگرداندار در مقایسه با سایر تیمارها تخلخل بیشتری داشت. در عمق ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتری سیستم بدون شخم دارای کمترین درصد تخلخل بود و در عمق ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتری و ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتری کمترین درصد تخلخل مربوط به شخم با گاوآهن پنجه غازی بود. در تمام تیمارهای نمونه برداری تیمار شخم با گاوآهن برگرداندار در مقایسه با سایر تیمارها رطوبت کمتری داشت. متوسط عملکرد بیولوژیک، عملکرد کاه و عملکرد دانه در تیمار بدون شخم به صورت معنیداری از سایر تیمارهای شخم کمتر بود ولی بین سه تیمار شخم برگرداندار، قلمی و پنجه غازی اختلاف معنیدار نبود.
حیدری (۱۳۸۴) به منظور بررسی تأثیر مدریت بقایای گیاهی و عمق شخم بر عملکرد گندم و حاصلخیزی خاک آزمایشی به مدت ۴ سال (۱۳۷۸-۱۳۸۱) در همدان در خاکی با بافت لوم انجام داد. در این آزمایش از چهار مدیریت بقایای ذرت شامل : ۱- خردکردن بقایا با ساقه خردکن ۲- خرد کردن بقایا با دیسک ۳- خرد کردن بقا یا با وتیواتور ۴- خارج کردن بقایا. و دو عمق شخم با گاوآهن برگرداندار ۱-۲۰ سانتیمتر و ۳۰ سانتیمتر. مدیریت بقا و عمق شخم در ۸ تیمار ترکیب و به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کامل تصادفیانجام داد.تناوب گندم آبی بعد از ذرت در جهار سال تکرار شد. بر اساس نتایج حاصل دیده شد عمق شخم ۳۰ سانتیمتر در مدیریت بقایا و افزایش محصول مؤثر بوده و باعث افزایش محصول گندم بعد از گذشت ۴ سال شد.
نتایج سه ساله خسروانی و همکاران (۱۳۸۲) در مناطق مختلف کشور نشان داده که خاک ورزی با گاو آهن برگرداندار از نظر عملکرد دانه گندم، تعداد خوشه در واحد سطح، تعداد دانه در خوشه، وزن هزار دانه، وزن کاه و شاخص برداشت نسبت به خاک ورزی سطحی برتری داشته و در بعضی مناطق این اختلاف معنیدار بوده است.
ناری و همکاران (۱۳۸۸) در بررسی اثرات شخم و وجین دستی بر تراکم و بیوماس علفهای هرز در ارقام نخود پژوهشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار انجام دادند. فاکتورهای آزمایش عبارت بودند از: انواع شخم در سه سطح (شخم رایج، شخم حفاظتی بدون مصرف علفکش و شخم حفاظتی با مصرف علفکش) واریته نخود در سه سطح (رقم هاشم، رقم آزاد و Lc4) وجین در دو سطح (وجین و عدم وجین) نتایج نشان داد کمترین تراکم علف هرز و بیشترین عملکرد محصول در تیمار شخم حفاظتی×علفکش×وجین حاصل شد.
۲-۱۰-۵- تحقیقات انجام شده در زمینه ماریتیغال
نبئی و همکاران (۱۳۹۲) به منظور بررسی موثرترین تیمار هورمونی برای تحریک جوانهزنی بذرهای ماریتیغال، بذرهای ماریتیغال را باغلظتهای ۱۰۰، ۲۵۰، ۵۰۰، ۱۰۰۰ پی پی ام هورمونهای کینیتین، اکسین، اسیدجیبرلیک و غلظتهای ۵/۰ و ۱ پی پی ام ۲۴-اپی براسینولید در دو مدت زمان ۲۴ و ۴۸ ساعن تیمار کردند. تیمار اسید جیبرلیک (۵۰۰ پی پی ام) نیز توآم با پیش سرما به مدت (۵، ۱۰ و ۱۵ روز) انجام دادند. نتایج نشان داد که تیمار اسیه جیبرلیک (۵۰۰ پی پی ام) برای شکست خواب بذر گیاه خارمریم بهترین تیمار است که باعث شکست خواب ۷۰ درصد بذرها شد.
دلیری و همکاران (۱۳۸۸) در بررسی اکوتیپهای مختلف ماریتیغال از نظر مقاومت به خشکی در محیط کشت هیدروپونیک آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی انجام دادند. تیمارها شامل ترکیب سطوح تنش خشکی به عنوان عامل اصلی و ده اکوتیپ ماریتیغال به عنوان عامل فرعی در سه تکرار و در شرایط هیدروپونیک اجرا کردند. صفات طول ریشه، حجم ریشه، میزان کلروفیل برگ، نشت الکترولیتها، وزن خشک ریشه و شاخص تحمل ریشه اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که اثر سطوح تنش از نظر تمام صفات مورد بررسی معنیدار و اثر ژنوتیپها برای برخی صفات معنیدار به دست آمد. با توجه به معنیدار بودن اثر متقابل تنش در اکوتیپ، وضعیت اکوتیپها در هر سطح تنش دارای روند متفاوتی بود. مقایسه میانگین اکوتیپها برای صفات مورد بررسی حاکی از کاهش کلروفیل، شاخص تحمل ریشه، طول، حجم و وزن خشک ریشه و افزایش نشت الکترولیتها متناسب با افزایش سطح تنش بود. مقادیر شاخص تحمل ریشه و نشت الکترولیت حاکی از تحمل به خشکی اکوتیپ قائمیه در مرحله گیاهچهای بود. همبستگی بین صفات ریشه و شاخص تنش ریشه نشان داد که حجم و وزن خشک ریشه در مقایسه با طول ریشه معیار مناسبتری برای ارزیابی ژنوتیپ های متحمل به خشکی بود.
سنجری و همکاران (۱۳۹۱) جهت شناسایی و کلون سازی خانواده ژنی چالکون سنتاز گیاه ماریتیغال، پس از جمع آوری داده های توالی موجود در مورد خانواده ژنی چالکون سنتاز در سایر گیاهان، همردیفی آنها و تعیین نواحی حفظ شده، چهار آغازگر دژنره بر اساس این نواحی طراحی کردند. قطعات ژنی تکثیر شده در PCR با بهره گرفتن از این جفت آغازگر از ژنوتیپ بومی منطقه برازجان و رقم اصلاح شده مجار در ناقل مناسب همسانه سازی و سپس تعیین توالی کردند. مطالعه توالی نوکلئوتیدی حاصل و توالی اسیدآمینهای آنها، منجر به شناسایی دو عضو از خانواده ژنی چالکون سنتاز در این گیاه گردید و مطالعه کل توالیهای نوکلئوتیدی و اسیدآمینه ای به دست آمده، منجربه شناسایی سه عضو از خانواده ژنی چالکونسنتاز در این گیاه دارویی برای اولین بار شد که دارای دومینهای حفظ شده انتهای آمین و کربوکسیل چالکون سنتاز میباشند که. گامی مؤثر در یافتن راهکارهای کارآمد برای افزایش تولید مواد مؤثره دارویی و ارزشمند این گیاه
میباشد.
قلی بیگیان و همکاران (۱۳۸۸) در آزمایشی تاثیر سطوح مختلف تراکم و کود نیتروژنه بر ضریب استهلاک و کارایی مصرف نور در گیاه دارویی ماریتیغال را بررسی کردند. این آزمایش که به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار به اجرا در آمد. تیمارهای مورد استفاده شامل تراکم در سه سطح وکود نیتروژنه در چهار سطح در نظر گرفته شد . صفات مورد بررسی شامل شاخص سطح برگ، ماده خشک اندام هوایی گیاه و نور نفوذ یافته به درون کانوپی به منظور محاسبه ضریب استهلاک و کارایی مصرف نور بود. انجام عملیات نورسنجی در مزرعه در ۵ نوبت صورت گرفت ونتایج نشان داد که افزایش تراکم و کود نیترزژنه، موجب افرایش بیوماس تولیدی توسط گیاهان میگردد. همچنین با افزایش تراکم، میزان ضریب استهلاک نور، کاهش و کارایی مصرف نور، افزایش مییابد، ولی سطوح مختلف کود نیتروژنه، هیچ تاثیر معنیداری بر ضریب استهلاک و کارایی مصرف نور ایجاد ننمود.
Omer و همکاران (۱۹۹۵) اثر سه فاصله ردیف ۲۰، ۴۰ و۶۰ سانتیمتری را مورد بررسی قرار داده و نتیجه گرفتند که مقدار عملکرد بذر ، روغن و سیلیمارین (در واحد سطح) در فاصله ۲۰ سانتیمتری بیشتر از فاصله ۴۰ و ۶۰ سانتیمتری است.
Schunke (1992) در تحقیقات خود نتیجه گرفت که در فاصله ردیف ۵۰ سانتیمتر تعداد کاپیتول و مقدار بذر در هر گیاه بیشتر از فاصله ردیف ۲۵ سانتیمتر است. در این رابطه هورنوک فاصله ردیف را برای ماریتیغال بین ۴۰ الی ۵۰ سانتیمتر پیشنهاد کرده است (Hornok, 1992).
زارع کیا و امیدبیگی (۱۳۸۵) مطالعهای جهت پی بردن به خصوصیات رویشگاهی و بررسی چگونگی عمل و رفتار این گونه در اکوسیستم منطقه بهدشت نور انجام دادند. فنولوژی، وضعیت ریشه دوانی در خاک، وزن هزار دانه، میزان مواد موثر از جمله مواردی بودند که بررسی کردند. نتایج نشان داد که این گونه در منطقه مورد مطالعه با بارندگی متوسط سالانه ۸۸۰ میلیمتر، دمای متوسط سالانه ۱۶ درجه سانتیگراد رویش مناسبی دارد. آزمایشهای خاکشناسی نشان داد که ماریتیغال خاک با بافت لومی رسی را ترجیح میدهد و میانگین اسیدیته و هدایت الکتریکی خاک هایی که در آن رویش دارد به ترتیب ۳/۸ و ۱۶/۰ میلیموس بر سانتیمتر میباشد.میانگین پوشش تاجی و تراکم گونه در منطقه به ترتیب ۲/۳۳ درصد و۳۱۵۰۰ بوته در هکتار بود. مطالعات فنولوژیک نیز نشان داد که شروع رشد از اول مهر ماه بوده و مرحله رویشی تا اواخر اسفند ماه ادامه دارد. زمان بذردهی در اوایل خرداد میباشد. مقدار سیلی مارین و سیلی بین موجود در دانه های این گیاه به ترتیب ۶۳/۱ و ۱۷/۶ درصد بود.
گلی و همکاران (۱۳۸۸) به منظور بررسی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی روغن دانه ماریتیغال آزمایشی به منظور تعیین میزان بذر و کیفیت آن انجام دادند. نتایج آزمایش نشان داد که درصد روغن (۷/۲۲) درصد، عدد یدی (۵۷/۱۰۹)، پراکسید (۵۹/۱)، صابونی (۹/۱۸۰)، اسیدی (۸۲/۱)، اسید لینولئیک (۲/۵۱%) و اولئیک (۸/۲۸%) میباشد.
فصل سوم
مواد و روش ها
۳-۱- مشخصات و شرایط اقلیمی محل آزمایش
این تحقیق در سال زراعی ۹۲-۱۳۹۳ در مزرعه ای واقع در روستای اسلام آباد شهرستان اشکذر انجام شد. زمین در مختصات جغرافیایی ۵۲ً ۱َ ۳۲ شمالی و ۴۵ً ۰۶َ ۵۴ شرقی و ارتفاع ۱۲۲۱ متری از سطح دریا قرار داشت.
۳-۲- مشخصات خاک محل اجرای آزمایش
پس از انتخاب قطعه زمین مورد نظر جهت اجرای طرح و قبل از کاشت از نقاط مختلف مزرعه به طور تصادفی در عمق ۴۰ سانتیمتر به وسیله اوگر نمونهبرداری شد و خصوصیات فیزیکی و شیمیایی نمونه در آزمایشگاه مشخص گردید. خاک مورد استفاده، خاکی رسی لومی (۶۱% رسی، ۲۸% لومی و ۱۱ درصد شنی) بود و در آزمایش خاک میزان عناصر خاک (جدول ۳-۱)، خصوصیات شیمیایی آب محل (جدول ۳-۲) ، وضعیت آب و هوای منطقه (جدول ۳-۳) ، وضعیت عناصر ورمیکمپوست مورد استفاده (جدول ۳-۴) و کود دامی مورد استفاده (جدول ۳-۵) به صورت جداول ذیل اندازه گیری شدند:
جدول ۳- ۱- صفات فیزیکی و شیمیایی خاک مورد استفاده در آزمایش
هدایت الکتریکی (mmho/cm)
EC
ازت کل