“کنت نبیا و آدم بین المآء و الطین” نیز تأکید میکند،
منظور این نیست که نفوس بشری به حسب تعینات جزئی قبل از بدن موجود بودهاند و الا محالات عدیدهای را به همراه دارد از جمله تعطیل ماندن قوا از افعال چرا که نفس بماهی نفس چیزی نیست جز صورت متعلّق به بدن و از این جهت دارای قوا و مدارکی است که بعضی حیوانی است و بعضی نباتی.
پس منظور از قدم نفس این است که نفس دارای کینونت دیگری است برای مبادی وجودش در عالم علم خداوند نزد صور مفارقه عقلیه، یعنی همان مثل الهیهای که افلاطون اثبات نموده است.
( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
(صدرالدین شیرازی ، ۱۳۷۹، ص۳۳۱)
صدرالمتألهین، هبوط نفس آدم از عالم قدس به عالم جسمانی را نیز به همین معنا تأویل می کند و میگوید: “و بدان که حکایت هبوط نفس آدم از عالم قدس و موطن مقدس پدری او به عالم طبیعی جسمانی که مهد او شده است و موطن نفس حیوانی که به منزله مادرش است (که این مطالب در صحف منزله از آسمان و مرموزات انبیاء و اشارات اولیاء و حکما زیاد میباشد).
همه اینها اشاره است بر تقدم وجود نفس در معادن ذاتش یعنی همان عقول مفارقه که خزائن علم خداوند هستند، چرا که نفوس یک کینونت عقلی تجردّی دارند و یک کینونت تعقلی. (همان، ص۳۳۵)
۳-۱۶-ابطال قدم نفس در سلسله طولیه
ملاصدرا چند برهان برای ابطال قدم نفس در سلسله طولیه اتمام کرده است که در اینجا به تقریر و برهان از آن براهین میپردازیم:
۱- اگر نفس جوهر مجرد قدیمی باشد در اینصورت میبایست جوهر کاملی باشد به لحاظ فطرت و ذات، به گونهای که نقص و قصور بر آن لاحق نگردد و حال آنکه اگر کامل و غیر ناقص و غیر قاصر بود محتاج آلات و قوای نباتی و حیوانی نبود. (لذا نیاز او به آلات و قوا دلالت دارد بر آینکه نفس جوهر مجرد قدیم نیست).
(صدرالدین شیرازی، ۱۳۷۸، ص ۳۳۰)
۲- برهان دیگری که ملاصدرا آن را در کتاب شواهد و کتاب مبدأالمعاد آورده است چنین است:
“اگر نفس پیش از بدن موجود باشد باید که مجرد باشد و هر چیزی که از ماده و عوارض ماده مجرد است عارض غریب به آن لاحق نمیگردد. زیرا که عروض هر عارض غیر لازمی که عارض چیزی میشود محتاج است به قوای قابله و استعدادهای سابق که یا در آن چیز باشد چنانکه در عروض اعراض و صور و نفوس حاله در جسم یا با آن چیز باشد چنانکه در صورتی که به حسب ذات قوه صرف باشد که به صور مقومه آن متحصل گردد و چنین چیزی هیولای اجسام است پس بر فرض تقدم نفس بر بدن لازم میآید که مقترن به هیولا باشد و این خلف است”.
(صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۲، ص۳۶۱) (صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۶ ، ص۲۲۱)
فصل چهارم
تناسخ از دیدگاه صدرا و نقد آن
مقدمه
جریان معاد و زندگی پس از مرگ آنچنان پیچیده و دشوار است که آراء متفکران بشری درباره آن، بیش از آنچه که درباره آغاز جهان و مبدأ عالم دچار دشواری شده، به ابهام و نابسامانی برخورد کرده است؛ زیرا نه تنها مادیون و منکران مبدأ عالم، پایانی برای جهان قائل نبوده و منکر معادند، بلکه برخی از معتقدان به مبدأ عالم و مؤمنان به آفریدگار جهان نیز درباره قیامت تردید داشته و آن را نپذیرفتهاند و این گذشته از پیچیدگی مسأله معاد، نکته دیگری دارد که در انکار آن بیاثر نیست، زیرا اعتقاد به قیامت و ایمان به روز جزا موجب پذیرش تهعد و مسئولیت بوده و انسان را از هوسبازی و زورمداری بازمیدارد و در برابر قوانین خاضع میکند؛ چرا که انکار معاد جهت توجیه تبهکاریها و خوشگذرانیها عامل مؤثری است. بنابراین لازم است قبل از شروع بحث از پیرامون اصل معاد و آراء مربوط به آن و همچنین بحث انوع تناسخ و دلایل رد آن بپردازیم بهتر است که چند مورد از ادله وجود معاد را که در کتاب ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد ذکر شده است را بیان کنیم:
۴-۱-ادله وجود معاد
دلیل اول:
برهان عدالت: پروردگار به هر کاری پاداش یا کیفر میدهد:
برهان عدالت حاکی از آن است که نه پاداش برخی از صالحان که جز به لقاء الله نمیاندیشند در دنیا ممکن است، و نه کیفر بعضی از طالحان که با گمراه نمودن نسلها و کشتار هزاران بیگناه دلی سختتر از سنگ و خونی درندهتر از گرگ و دسیسهای همانند وسوسه اهرمن دارند در جهان طبیعت میسور است؛ لذا حضرت امیرالمؤمنین فرمود: إنَّ الله تعالی لَمْ یَرْضَها ثَواباً لَأَوْلیائه وَ لا عِقاباً لَأعْدائه، خداوند دنیا را برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش. (نهجالبلاغه، کلمات قصار، ۴۱۵) و اگر روزی برای رسیدگی و داوری بین آنان در جهان هستی نباشد لازمهاش برابری ظالم و عادل است و این برابری ناموزون هرگز با عدل الهی و نظام احسن عالم سازگار نخواهد بود؛ و با توجه به اینکه جزا دادن به اعمال در همین دنیا از راه “تناسخ” ممکن نیست، زیرا چنانکه بیان شده است تناسخ ممتنع است، بنابراین موقعی که در آن جا به عمل هر فردی رسیدگی و به آن جزا داده شود لازم و تخلفناپذیر خواهد بود.
قرآن کریم معاد را به منظور حسابرسی و مجازات ضروری میداند و چنین میگوید:
«أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ» (ص، آیه۲۸)
آیا مؤمنانی را که رفتار شایسته انجام دادند مانند تبهکاران در زمین، و یا پرهیزکاران را مانند فاجران قرار میدهیم؛ یعنی آیا هر دو گروه با مردن نابود میشوند و حساب و جزائی برای هیچ کدام نیست؟
«أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ» (سجده، آیه۱۸)
آیا مؤمن همانند فاسق و تبهکار خواهد بود؟ هرگز با هم برابر نیستند.
چون روز حسابرسی و مجازات در پیش است و آنان از یکدیگر جدا شده و هر کدام به پاداش شیرین یا کیفر تلخ کردار خود خواهد رسید.
نکاتی که در برهان عدالت مطرح است:
۱- باید توجه داشت که هر برهانی به اندازه حدّ وسط آن برهان نتیجه میدهد و چون حدّ وسط در این برهان عدل الهی است و آن هم در قلمرو جزا و حسابرسی محصور میباشد، بنابراین مقدار نفوذ و کاربرد این برهان همانا مواردی است که قانونهای قراردادی و تکلیفها و امر و نهیهای الهی بنام دین در آنها نافذ است. و اما در کل جهان طبیعت یا مراحل بالاتر از ماده و تکامل، که موردی برای عصیان و تبهکاری نمیباشد، جائی برای اجرای این برهان نخواهد بود.
آری، عدل الهی به معنای ظهور حق و اعمال حقیقت گسترده، شامل کل جهان آفرینش خواهد شد لیکن این همان برهان حقیقت است که این برهان (حقیقت) خود دلیلی بر معاد میباشد.
۲- عدالت خداوند، گرچه صفت فعل او است، نه صفت ذات، ولی در اثر استناد به قدرت لایزال هرگز تخلفپذیر نیست؛ یعنی همانطوری که ممکن نیست خداوند عدالت را رعایت نکند:
«وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَهِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا» (انبیاء، آیه۴۷)
یعنی ترازوهای عدل را مینهیم و به هیچ کس ذرهای ستم نمیشود؛ ممکن هم نیست چیزی یا کسی مانع اجرای عدل الهی گردد و در نتیجه معاد که میعاد عدل خدا و جای مجازات عادلانه پروردگار است موجود نشود یا شخص خاص و گروه معینی در آن روز از احضار سرباز زنند و با سرپیچی و طغیان حضور پیدا نکنند، بلکه هم اصل معاد ضروری است و هم نسبت به تمام افراد و گروهها و امتها تحقق آن قطعی خواهد بود، لذا تعبیر قرآن کریم از آن روز به عنوان:
«لا رَیبَ فیه» است، یعنی هرگز در وقوع آن شکی نیست: «إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ» (انعام، آیه۱۳۴)
میعاد همه شما آمدنی و قطعی است و هیچ کدام از قلمرو قدرت بر احضار خارج نخواهید بود.
( جوادی آملی، ۱۳۶۶،صص ۲۹۹-۲۹۶)
دلیل دوم: اشتیاق به زندگی جاوید
در نهاد انسان محبت زندگی جاودانه نهفته است.
هر انسانی در نهاد خویش به طور وضوح مییابد که به حیات جاوید و زندگی دائم عشق میورزد و از هر گونه زوال و نابودی رنج میبرد و از آن میگریزد و هرگز از اصل زندگی و جاودانه بودن آن ملالی احساس نمیکند و ملالتهایی که احیاناً پیدا میشود از اصل حیات نیست بلکه از رویدادهای ناگواری است که با گذشت آنها و تبدیل به برخورداری از پدیدههای ملایم، آن ملالها هم برطرف خواهد شد. پس اصل اشتیاق به زندگی جاوید محبوب نهانی و نهائی هر انسان است (همانند تشنگی که در همه موجودات نباتی و حیوانی و انسانی وجود دارد) و چون در قلمرو تکوین و جهان حقیقت (نه پندار) هیچ چیزی باطل و بیهوده نیست بنابراین یک زندگی دائم و حیات مصون از مرگ در عالم وجود دارد که اشتیاق به آن در نهاد انسآنها آرمیده و علاقه به آن محبوب درونی و نهاییِ هر انسان خواهد بود؛ زیرا اگر یک چنین حیاتی در جهان آفرینش نمیبود. این اشتیاق نهفته فراگیر، که هر انسانی در خویشتن آن را مییابد، عاطل و بیهوده میبود چون به حکم:
«کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَهُ الْمَوْتِ» (آلعمران، آیه۱۸۵)
و به حکم «وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ» (انبیاء، آیه۳۴)
زندگی جاوید و حیات مصون از مردن در دنیا ممکن نیست و هیچ فردی در این عالم برای همیشه نمیماند و آنچه به عنوان آب زندگانی نامیده میشود کنایه از ایمان و معرفت است که بهره مؤمن عارف میگردد، وگرنه آب زندگانی نه از آسمان میبارد و نه از زمین میجوشد. بنابراین وجود عالمی که مصون از زمان و محفوظ از پدیده مرگ باشد، یعنی وجود قیامت که در آن مرگ راه ندارد، ضروری و قطعی است.
(صدرالدین شیرازی، ۱۳۷۸، ج۸، ص۲۴۱)
نکاتی که در برهان اشتیاق به زندگی ابدی مطرح است:
۱- چون مبدأ این برهان حب بقاء جاودانه است، قلمرو نفوذ این دلیل خصوص انسان و مانند او است که شوق به زندگی دائمی در نهاد آنان نهفته است و بر این اساس باید عالمی وجود داشته باشد که سراسر آن حیات بوده و از گزند مرگ مصون باشد و آن عالم همان قیامت است که:
«إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ» (عنکبوت، آیه۶۴)
ولی موجودات دیگری که از این حب بقاء ابدی برخوردار نیستند و اشتیاق به زندگی جاوید در نهاد آنان تعبیه نشده و یا راهی برای اثبات این علاقه در درون آنها نیست، مشمول این برهان نخواهند بود و نمیتوان با این دلیل ضرورت معاد را برای آنها اثبات کرد.
۲- برهان حب زندگی ابدی گاهی از این راه تقریر میشود که:
محبّت وجودی رابط بین محب و محبوب است و بدون وجود خارجی محبوب، محبت در نهاد انسان به عنوان یک اصل طبیعی قرار نمیگیرد، و گاهی از این راه که: وجود محبتی این چنین حتماً به منظور هدف و غایت خارجی خواهد بود.
تذکر:
چون برهان بر محور علم حصولی است و در علم حصولی مفهوم مطرح است و هر مفهومی از مفهوم دیگر جداست، لذا هر کدام آنها میتوانند مبدأ برهان قرار گیرند، گرچه مصداق همه آنها یک حقیقت باشد.