نظریه رفتاری
این نظریه بر اساس مطالعات اسکینر و بر اساس شرطیسازی کنشگر تکیه دارد که در آن شخص رفتار معینی را انجام میدهد و سپس برای انجام این رفتار پاداش دریافت می کند. مثلاً یک دانش آموز ممکن است در برخورد با افراد دیگر احساس خجالت و ترس کند و در نتیجه از دیگران و صحبت کردن با آنها اجتناب نماید تا از اضطراب ناشی از آنها دوری کند که برای او عامل پاداشدهندهای است.
از جهت این که مواد، الکل، قمار، اینترنت و غیره پاداش عاطفی، هیجانی، جسمانی و مانند آن دارند و به عنوان شیوهای برای فرار از موقعیت درنظر گرفته می شود. اگر فرد یاد بگیرد که چیزی مانند اینترنت می تواند برای او شرایطی فراهم کند که از واقعیت فرار کند، احتمالاً در آینده نیز به این کار مبادرت خواهد ورزید. این کار برای او عامل تقویتکننده خواهد بود و به صورت چرخهای عمل کرده و باعث افزایش رفتار خواهد شد. بنابرین علت کلیدی در اینترنت و موضوعات وابسته به آن تقویتی است که فرد دریافت می کند. اولین بار که فرد با اینترنت تجربه پیدا می کند با پاسخهای آن مورد تقویت قرار میگیرد و باعث ادامه آن فعالیت می شود، سپس به اجرای آن فعالیت برای به دست آوردن همان پاسخها شرطی می شود. این نوع شرطیسازی ممکن است به جنبه های وابسته به آن، مثلاً صدای رایانه، احساس لمس صفحه کلید و مانند آن نیز گسترش یابد. این تقویتکننده های ثانویه نیز به نوبه خود به عنوان نشانهای برای رشد نشانگان اعتیاد و حفظ نشانگان همراه آن عمل میکنند.
نظریه شرطی شدن کنشگر اسکینر بیان میدارد که اگر رفتاری با تقویت مثبت یا پاداش توأم شود، آن رفتار در مجموعه رفتاری فرد ایجاد گشته، تحکیم میگردد (براون و همکاران، ۱۹۸۹).
نظریه شناختی
همانند دیدگاه روانکاوی، دیدگاه شناختی[۳۸] متوجه فرایند درونی است. البته بیش از آن چه بر امیال، نیاز، و انگیزشها تأکید کند، بر این که افراد چگونه اطلاعات را کسب کرده و تفسیر میکنند و آنها را در حل مشکلات به کار می گیرند تأکید دارد. اصولاً دیدگاه شناختی بیشتر به افکار کنونی و شیوه های حل مسأله توجه دارد تا تاریخچه شخصی (دوراند و بارلو[۳۹]، ۱۹۹۷).
دیدگاه شناختی تأکید ویژهای بر شخص به عنوان پردازشکننده اطلاعات دارد، افراد دائماً در حال جمع آوری، اندوزش، تغییر و تفسیر و فهم اطلاعات تولید شده درونی و همینطور محرکهای محیطی هستند. انسانها موجوداتی فعال، جوینده، انتخابگر، آفریننده و به کارگیرنده اطلاعات و رفتار و هم محصول و هم آغازگر اعمال روانی و تغییرات محیطی به شمار میآیند. در این دیدگاه «اختلال اعتیاد به اینترنت» برآمده از شناختهای معیوب و یا پردازش معیوب شناختی است و درمان آن مبتنی بر تصحیح فرایند شناختهای معیوب است (دیویس، ۲۰۰۱؛ یانگ، ۱۹۹۸).
زندگی روانی فرد مجموعه ای از طرحوارهها است. طرحوارهها از طریق تأثیر بر فرآیندهای شناختی، افراد را قادر میسازد محرکها را به سرعت بشناسد، در واحدهای قابل کنترل دستهبندی کنند و اطلاعات افتاده را تکمیل نمایند. برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر، حل مسأله یا دستیابی به هدف، شیوهای را انتخاب کنند (دوراند و بارلو، ۱۹۹۷).
هر نوع میل یا فشاری، حتی ضعیف، برای استفاده از هر ماده وسوسه تعریف می شود. درمانگران و محققان آن را به عنوان هر نوع علاقه، خواست، فشار، میل، نیاز، قصد یا اجبار برای استفاده تعریف میکنند. البته گاهی همبستههای اتوماتیک و رفتاری وسوسه ذهنی نیز در تعریف وسوسه وارد شده است اما به طور کلی تجربه خودآگاهانه میل به استفاده از یک ماده درنظر گرفته می شود (دراموند و همکاران[۴۰]، ۲۰۰۰؛ به نقل از حسنپور، ۱۳۸۵).
بک و همکاران (۱۹۹۳) نظریه مارلاک (۱۹۸۵) را به ۴ نوع عمده وسوسه گسترش دادند.
۱- وسوسه پاسخی به نشانه های ترک (مانند: نیاز به دوباره خوب بودن)
۲- وسوسه پاسخی به فقدان لذت (مانند: تلاش برای بالا بودن حالت روانی)
۳- وسوسه پاسخی شرطی شده به نشانه مواد
۴- پاسخ به میل (عادت ترکیب مواد، بالا بردن میل جنسی) (حسنپور، ۱۳۸۵).
نظریه شناختی- رفتاری
در دهه گذشته، درمان شناختی- رفتاری توجه زیادی را به خود جلب نموده است. رویکردها و فنون درمانی جدید، به نحو مستمر گسترش یافته است و به جهان بالینی معرفی شدهاند. بسیاری از آنها اگرچه به دقت طراحی و به روشنی بیان شدهاند اما هنوز در حد و اندازه امیدهای درمان باقی میمانند. درمان شناختی- رفتاری به وضوح نه امید است نه خیالبافی درمانی گذرا. کثرت شواهد پژوهشی و بالینی شناختی- رفتاری به نحو فزاینده از کاربر آن در طیف وسیعی از موقعیتهای بالینی و طیف گسترده ای از اختلال و ناکارآمدیها حمایت میکنند. در اساس این دیدگاه رشد اعتیاد به اینترنت با شرایط روانشناختی قبلی به وجود می آید (دیویس، ۲۰۰۱) و در اکثر مواقع این آسیبشناسی شامل افسردگی، اضطراب اجتماعی و انواع روانپریشیها است (مورهان- مارتین و اسکامیکر، ۲۰۰۰).
این بیماران (معتادین به اینترنت) مستعد درمان با درمانهای شناختی و رفتاریاند (یانگ، ۲۰۰۷). یانگ عنوان می کند که معتادان به اینترنت شناختهای بسیار مشکلزایی را نسبت به غیرمعتادین دارند که در استفاده آسیبزا اینترنتی نیز سهم دارد. زیرا مکانیزم گریز روانشناختی برای اجتناب از مشکلات ادراک شده و واقعی را فراهم می کند.
وقتی فرد در معرض استفاده از اینترنت قرار میگیرد فرایند کاربرد مشکلزای اینترنت شروع می شود. این آسیبشناسی زمینهای، نوعی آمادگی و تمایل است. استرس آن را آغاز می کند. چندین عامل دیگر نیز در ایجاد و یا حفظ اختلال دخالت میکنند:
۱)بعضی از تقویتکننده های رفتاری وجود دارند که به عنوان عامل شرطی عمل میکنند. اتاق، صندلی، دست زدن به صفحه کلیدی، موس، صدای شروع رایانه، بوق یا صدای زنگ آن از این قبیل هستند.
۲) بدکاری شناختی نیز در این جا عمل می کند زیرا شناخت غیرسازشی در زمینه خود و دنیا شاخص های اولیه این اختلال هستند. باورهایی مانند هیچکس در بیرون از اینترنت از من خوشش نمیآید، یا اینترنت تنها جایی است که واقعاً می شود مردم را شناخت، و هر کسی به نوعی به اینترنت آلوده است و مانند آن افکار شناختی مشکلزا در زمینه «دنیا» هستند.
۳) بیان کیفی کاربری اینترنت بستگی به شبکه حمایتی اجتماعی فرد دارد. اگر تمام عوامل در فرد وجود داشته باشد و حمایت اجتماعی نشود، احتمال دارد به اعتیاد اینترنت عمومی روی بیاورد که با رفتارهای جلبتوجه اجتماعی، غیرشخصی و غفلت کاری مشخص می شود. اما اگر جهات اجتماعی داشته باشد اعتیاد به اینترنت ویژه در او ایجاد خواهد شد که فقط در بخش ویژهای از تکنولوژی است مانند بازی .